«کسی می آید» از سادهترین موقعیت ممکن نمایشی میسازد دربارهی یکی از دشوارترین آرزوهای انسانی: دو نفر میخواهند فقط برای یکدیگر کافی باشند. زن و مردی که در نمایشنامه صرفا «او [مرد]» و «او [زن]» نامیده میشوند، خانهای قدیمی و دورافتاده کنار دریا خریدهاند تا از دیگران فاصله بگیرند و «تنها با هم» زندگی کنند. هنوز درست در خانه مستقر نشدهاند که جملهای بارها تکرار میشود: کسی خواهد آمد. ترسی مبهم که در ابتدا فقط پیشبینی به نظر میرسد، کمکم فضای رابطه را در اختیار میگیرد. یون فوسه نمایشنامه را در ۱۹۹۲ نوشت؛ نخستین نمایشنامهای که او به پایان رساند. اثر در ۱۹۹۶ در نروژ روی صحنه رفت و اجرای پاریس به کارگردانی کلود رژی در ۱۹۹۹ سهم مهمی در شناساندن فوسه به تئاتر اروپا داشت. بسیاری از ویژگیهایی که بعدها امضای دراماتیک او شدند در همین اثر نخست حاضرند: شخصیتهای بینام، جملههای کوتاه، تکرار، سکوت، مکث و کنشی بیرونی که در مقایسه با اضطراب درونی شخصیتها تقریبا ناچیز است. خانهی ساحلی قرار است پناهگاه باشد، اما خیلی زود ماهیتی دوگانه پیدا میکند. دوری از دیگران امکان صمیمیت میدهد و در همان حال هیچ راهی برای فرار از دیگری باقی نمیگذارد. زن نگران است کسی مزاحم خلوتشان شود؛ مرد ابتدا میکوشد او را آرام کند. سپس صاحب پیشین خانه ظاهر میشود و توجهش به زن کافی است تا تعادل رابطه تغییر کند. از اینجا فوسه بدون نیاز به حادثهای بزرگ، حسادت و سوءظن را از یک احساس گذرا به نیروی اصلی صحنه تبدیل میکند. زبان در این نمایشنامه بیش از آنکه اطلاعات منتقل کند، وضعیت روانی میسازد. شخصیتها یک عبارت را دوباره میگویند، اندکی تغییرش میدهند، مکث میکنند و باز به همان واژه بازمیگردند. چیزی شبیه موسیقی از تکرار پدید میآید: معنای جمله ثابت است، اما هر بار فشار عاطفی تازهای پیدا میکند. فوسه بعدها در سخنرانی نوبل خود از تلاش برای نوشتن «گفتار خاموش» سخن گفت؛ «کسی می آید» نمونهی روشنی از همین شیوه است. آنچه میان دو شخصیت گفته نمیشود، گاهی از خود دیالوگها سنگینتر است. در ظاهر میتوان نمایشنامه را داستانی دربارهی حسادت خواند، اما فوسه مسئله را بنیادیتر میکند. آرزوی زوج برای حذف جهان بیرون از ابتدا آرزویی ناممکن است. دیگری فقط آن مرد غریبه نیست؛ هر رابطهای فضای خالی، ترس و امکان ازدستدادن را با خود حمل میکند. حتی اگر هیچکس وارد خانه نشود، تصور آمدنش کافی است تا خلوت دو نفر را مختل کند. تهدید اصلی از جایی بیرون از رابطه نمیآید؛ حضور شخص سوم فقط چیزی را آشکار میکند که از پیش میان آن دو وجود داشته است. همین تقلیل افراطی، قدرت و محدودیت نمایشنامه را همزمان میسازد. مخاطبی که به پیرنگ پرحادثه یا روانشناسی توضیحی عادت دارد ممکن است تکرارهای فراوان و حرکت کند اثر را خستهکننده بیابد. شخصیتها نیز بیش از آنکه زندگینامه و گذشتهای مفصل داشته باشند، حامل حالتهایی چون میل، ترس و حسادتاند. اما برای فوسه این کاستی ناخواسته نیست؛ حذف جزئیات اجازه میدهد کوچکترین تغییر در لحن یا سکوت اهمیتی دراماتیک پیدا کند. «کسی می آید» نخستین تجربهی نمایشی نویسندهای بود که سه دهه بعد جایزهی نوبل ادبیات را دریافت کرد. در این متن کوتاه میتوان تقریبا همهی جهان تئاتری بعدی او را در ابعادی کوچک دید: آدمهایی که میخواهند به یکدیگر نزدیک شوند، واژههایی که برای بیان آن نزدیکی کافی نیستند و سکوتی که آرامآرام تمام اتاق را پر میکند.
درباره یون فوسه
یون فوسه (Jon Fosse؛ زادهٔ ۲۹ سپتامبر ۱۹۵۹) نمایشنامهنویس، نویسنده اهل نروژ و برنده جایزه نوبل ادبیات ۲۰۲۳ است. آثار وی به فارسی توسط نویسنده، مترجم و محقق تئاتر در کشور سوئد، محمد حامد توسط به فارسی ترجمه شده است.
ویژگی های کتاب کسی می آید
سال 1996 «کسی می آید» موفق به دریافت جایزه ی ایبسن شد