داستان متفاوت و جذابی داشت خیلی خیلی دوستش داشتم.
گیرایی کتاب درحدی هست که مدت زیادی نمیتونید بذاریدش زمین. بعد از تموم کردنش تا نیم ساعت تو بهت بودم و بنظرم همه چیز خیلی غیرمنطقی بود ولی هرچی میگذره و ذهنم فلش بک میزنه به فصلهای قبلی بیشتر غرق کل داستان میشم... درکل پیشنهاد میکنم یکبار بخونیدش.
کتاب به نظر من یه فاجعه بود :/ من دوست نداشتم البته کتاب سلیقه ای هست ممکنه دیگران دوستش داشته باشن
اولش مدیر برنامهی نویسنده نوشته وقتی این کتاب بدستش رسیده سالها پیش نویسنده مرده ولی آلیس فنینی که زنده است هنوز ینی اون یادداشت مدیر برنامهی نویسنده نانا بوده؟(منظورم اینه که بخشی از داستان بوده؟)
اره مدیر برنامهی نانا بود و اون چیزی که نوشته بود مال زمان بعد پایان این کتابه اگه دقت کرده باشی دیزی تصمیم گرفت یه کتاب بنویسه و کتابی که خوندیم همون چیزی بود که دیزی نوشته بود و منظور مدیر برنامه از نویسنده، دیزیه
هرطوری که حدس زدم بازم آخرش شوک شدممم عالیییی❤️
به نظرم یک کپی بی ارزش از سناریو و آنگاه هیچکسنماند آگاتا کریستی بود و خب برای کسایی که کتاب ترند و یا آبکی میخونن شاید خوب باشه نمیدونم چون من خودم این کتاب رو کادو گرفتم
کتابش اخرش حس ک حال عجیبی داشت یک تنهایی و پوچی خیلی عمیقی داشت
حس و حال
اصلا آخرش اونجور که فکرشو میکردم نبود الان یه سوال برای من پیش اومده تریکسی مرده بوده که میتونسته دیزی رو ببینه؟ اگه مرده بوده چطور نانا رو میدیده و نانا هم اونو ولی نانا نمیتونست دیزی رو ببینه؟
ببین ترکسی مثل دیزی قلب مریضی داشت و توی فکر کنم ده سالگی یه بار مورد و زنده شد برای همین میگن که وقتی یکی میمیره و زنده میشه میتونه مرده هارو ببینه
در اصل ترکسی نمرده بوده
تریکسی مثل دیزی مریضی قلبی داشت و به مرگ نزدیک بود هر لحظه ممکن بود بمیره و اگر اشتباه نکنم یه بار هم مرد و زنده شد اینجور افراد میتونن دیزی رو ببینن ولی نانا نمرده بود و بعد که خودش رو مسموم کرد تونست دیزی رو ببینه چون در یک قدمی مرگ بود
اصلا انتظار پایانش رو نداشتم ولی به نظرم واسه اونایی که از داستانهای رمزآلود خوششان میآید ارزش خواندن دارد
من نفهمیدم که چیجوری بود که دیزی توی خانهی سالمندان کار میکرد ولی توی کتاب اشاره شده بود که از وقتی مرده روحش توی سیگلاس حبس شده و وقتی تریکسی از خونه بیرون رفت نتونست بره بیرون بعد چیجوری توی خانهی سالمندان کار میکرده؟
اگه دقت کرده باشی میفهمی که تریکسی میگه که(تو نمیتونی از در یا دیوار عبور کنی) یعنی نمیتونه دست به دستگیره در بزنه و درو باز کنه یعنی اگر در باز باشه میتونه رد بشه عبور کنه
خیلی خوب بود
پیام حاوی اسپویل * برام سواله چرا دیزی میتونست با شخصیتهای زنده صفحه کنه و اینا هم بشنون . خواهرش آخر داستان ازش پرسید که ماجرا زیر سر توعه و اون گفت نه خواهرش نه گفتنش رو شنید ! و خیلی چیزهای دیگه از جمله تقسیم ارث ، چرا کسی نگفت به کسی که مرده واسه چی باید ارث برسه؟! عجیبه !
من کتابو تازه تموم کردم و خب یه چیزایی با منطق جور درنمیاد...شاید چون نویسنده جواب کامل نداده... دلیل اینکه بعضی کارکترا با دیزی صحبت میکردن میشه گفت همون حس اعذاب وجدانشون بوده...همه فکر میکردن روح دیزی برگشته تا انتقام بگیره سر همین باهاش صحبت میکردن...اگه دقت کرده باشین وقتایی که دیزی با کسی صحبت میکنه کسی جوابشو نمیده... این نشون میده دیزی مرده
توی بخش ارثیه.... نانا میگه که مبلغ خوبی واسه خیریه مورد علاقش میذارم کنار... درواقع پولو به دیزیم نمیده میده به خیریه...حالا منطقی شد😂
اینکه تونست با رز خواهرش صحبت کنه دلیل داشت توی کتابم گفته بود! توی کتاب نوشته بود که لحظات نزدیک به مرگ افراد میتونن باهاش صحبت کنن و دقیقا توی همون تایمی که تریکسی خواهرزادهش به رز شلیک کرد رز تونست دیزی رو ببینه حتی برای همین گفت که دیزی توی خانهی سالمندان کار میکرد چون افراد پیری که لحظات آخر عمرشون رو میگذروندن و تنها بودن رو باهاشون همدردی میکرد و برای همین میتونست باهاشون حرف بزنه لحظات آخر عمری و آرومشون کنه و از اینکار حس خوبی میگرفت
کتاب خوبیه ولی از این نویسنده انتظار بیشتری داشتم.. در کل ارزش وقت گذاشتن داره سرگرم کنندس
اتفاقا انتظار از نویسنده دقیقا همین پایان و داستان بود چون اگه سنگ کاغذ قیچی رو ازش خونده باشین اونم همچین سوپرایزی داره ولی انگار سر این کتاب خواسته بود به هر قیمتی ام که شده سوپرایزی تموم شه که از حالت منطق و جذابیت خارجش کرده بود ولی برای سنگ کاغذ قیچی جالب بود
فضای کتاب خیلی سرد و بی روح بود .پلات توییست نداشت .آخرش همه چیز غیر منطقی بود و اصلا هیجانی نبود .معمولی بود
تهش حالت به جال و بی ته تموم شد و باید یکم ادامه میداد
اتفاقاً خیلی داستان معنا دار و جالبی بود
با نظر شما موافقم . استخوان بندی داستان که از کتاب آگاتا کریستی برداشته شده آنرا سرپا نگهداشته . نویسنده نتوانسته پایان ماجرا را همسان با متن دربیاره . کاراکترها رو توضیح داده اما از وصل آنها به هم ناتوان بوده . آیتمهای داستان دقیقا سوار خط اصلی داستان کریستی هست که دوستان به آنها اشاره کرده اند .
نظرتون در مورد نشر آذرگون چیه؟
بد نیست خداییش. خیلی از این انتشاراتیهای جدید انصافا سانسور هم اصلا ندارن. یعنی درصد میزان سانسورشون نزدیک به صفر هست. ترجمهها هم اکثرا خوبه و خیلی تفاوتی با مترجمهای انتشاراتیهای معروف ندارن.
میشه چند تا کتاب جنایی قشنگ معرفی کنید؟
قتل در قطار سریع السیر از اگاتا کریستی (هرمس) ده بچه زنگی از اگاتا کریستی (هرمس) قول (نشر ماهی)
سه گانه نیویورک بخون کتاب خوبیه
رمان کشف قتل از یک دختر خوب ،نجواگر، تاوان،بخش دی سنگ کاغذ قیچی که واسه همین نویسنده دیزی دارکره اینا عالین
اسپویل اونجایی که نانا مرد و کانر و دیزی داشتن میرفتن تو اتاق نانسی توی راه، شلوار کانر گچی بود و گچ رو پاک کرد در صورتی که اصلا کانر کسی نبود که روی تابلوی گچی چیزی نوشته باشه و من نفهمیدم برای چی شلوارش گچی شد اگه کسی میدونه بگه
احساس میکنم بعضی از قسمتهای کتاب منطقی نبود و با پایانش کنار نمیومد ،مثل همین موضوعی که شما فرمودید
میگن این کتاب سرقت ادبی از روی کتاب و آنگاه هیچ کس نماند و پایان بندی افتضاحی داره ، اگر خواستید بخرید پس ب جاش کتاب آنگاه هیج کس نماند تو ژانر پلیسی جنایی از نشر گویا رو تهیه کنید ، کسایی ک دیزی دارکر خوندن دوسش نداشتن من هیچ کدوم از این دو کتاب رو خودم نخوندم ولی تحقیق کردم اینو فهمیدم
نگاه کن کتاب دیزی دارکر اون موقع که جزر و مد بود هیجانی بود ولی خیلی بی ته تموم شد
اگر هر دو کتاب را بخوانید به راحتی متوجه قدرت فوق العاده نگارش ( جنایی نویسی ) آگاتا کریستی خواهید شد . این داستان مثل یک کپی بسیار کم رنگ از داستان کریستی است و متاسفانه با پایانی بی منطق ، ساده انگاری شده و بدون جذبه ادعای غافلگیری هم دارد .
کتاب عالی ای بود یا بهتره بگم معرکه بود . من سر هیچ کتابی تاحالا گریه نکردم ولی آخر این کتاب مثل چی زار زدم ... فقط میتونم بگم کاش پایانش انقدر قمنگیز نبود
به نظر من که اکثرا جنایی میخونم به نظرم در کل کتاب خوبی بود درسته بعضی جاهاش منطق نداشت ولی اون حال و هوای گوتیک خونه رو خیلی قشنگ توصیف کرده بود. درکل اگه دوست ندارید نیاز نیست تخریبش کنید