آن سوی آبی بی کران

Beyond the Bright Sea

  • قیمت : ۲۴,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: پرتقالپرتقال
نویسنده:

معرفی کتاب آن سوی آبی بی کران اثر لارن ولک

کتاب آن سوی آبی بی کران، رمانی نوشته ی لارن ولک است که اولین بار در سال 2017 به چاپ رسید. کرو، دختری دوازده ساله است که تمام زندگی خود را در بخشی دورافتاده و کوچک از جزایر زیبای الیزابت در ماساچوست گذرانده است. او که در بدو تولد در قایقی کوچک روی آب رها شد، تنها دو نفر را در زندگی خود می بیند: اُش، مردی که کرو را نجات داد و بزرگ کرد، و خانم مگی، همسایه ی پر جوش و خروش آن ها. کرو همیشه نسبت به دنیای پیرامونش کنجکاو بوده، اما در شبی که آتشی اسرارآمیز بر روی آب برپا می شود، سوالاتی درباره ی گذشته در قلب این دختر شکل می گیرد. خیلی زود، زنجیره ای مهارنشدنی از اتفاقات رقم می خورند که کرو را در مسیر اکتشاف و البته خطر قرار می دهند.

کتاب آن سوی آبی بی کران


ویژگی ها کتاب آن سوی آبی بی کران

برنده ی جایزه ی اسکات ادل سال 2018

مشخصات کتاب آن سوی آبی بی کران
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-462-187-8
تعداد صفحه :296
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2017
سری چاپ :3
بیشتر بخوانید

آینه ی تمام نمای زندگی بشر در ادبیات تاریخی

می توان گفت که هدف اصلی این ژانر، «زندگی بخشیدن به تاریخ» از طریق ساختن داستان هایی درباره ی گذشته یا یک دوره ی تاریخی خاص است.

نکوداشت های کتاب آن سوی آبی بی کران
A gorgeously crafted and tensely paced tale.
داستانی بسیار خوش ساخت و سریع.
Goodreads

Beautiful, evocative.
زیبا و برانگیزاننده.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Be warned, once you pick up Beyond the Bright Sea, you won’t be able to put it down.
حواستان باشد، به محض این که این کتاب را در دست می گیرید، دیگر قادر نخواهید بود آن را کنار بگذارید.
NPR NPR

بخش هایی از کتاب آن سوی آبی بی کران (لذت متن)
هیچ وقت تاریخ دقیق تولدم را نمی فهمم. آن صبحی که اش مرا پیدا کرد، فقط چند ساعت از تولدم می گذشت. او تقویم نداشت و اهمیتی هم به تاریخ روزها نمی داد، پس هر سال، روزی را که حس می کردیم چله ی تابستان شده، روز تولدم در نظر می گرفتیم.

با این وجود هنوز خوب می دانم که هشت سال از ورود من به جزیره می گذشت که کنجکاوی های مربوط به اسم و هویتم شروع شد. خوابی دیدم که در واقع مرا بیدار کرد و باعث شد دوباره به اسمم و به معنی آن فکر کنم. رویایی پر از ستاره، پر از صدای دمیدن نهنگ ها و نغمه های زیبای دریا. وقتی چشم هایم را باز کردم، یک دقیقه درازکش اش را تماشا کردم که کنار اجاق ایستاده بود و توی دیگچه ی سفالی فرنی درست می کرد. صدای خوردن قاشق به ته دیگ مثل صدای کشیده شدن قایق روی ساحل بود.

هر روز که می گذشت حس می کردم کنجکاوی هایم مدام بیشتر و شدیدتر می شوند؛ انگار بخشی از وجود من بودند که مثل استخوان با رشد من آن ها هم بزرگتر می شدند. ولی علاوه بر کنجکاوی در مورد موضوعات ساده، حس می کردم چیزهایی هست که باید حقیقت آن ها را بدانم.