آن سوی آبی بی کران

Beyond the Bright Sea

مشخصات کتاب آن سوی آبی بی کران
مترجم :شبنم حاتمی
شابک :978-600-462-187-8
قطع :رقعی
تعداد صفحه :296
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :2017
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :5
زودترین زمان ارسال :4 تیر

برنده ی جایزه ی اسکات ادل سال 2018

معرفی کتاب آن سوی آبی بی کران اثر لارن ولک | ایران کتاب

کتاب آن سوی آبی بی کران، رمانی نوشته ی لارن ولک است که اولین بار در سال 2017 به چاپ رسید. کرو، دختری دوازده ساله است که تمام زندگی خود را در بخشی دورافتاده و کوچک از جزایر زیبای الیزابت در ماساچوست گذرانده است. او که در بدو تولد در قایقی کوچک روی آب رها شد، تنها دو نفر را در زندگی خود می بیند: اُش، مردی که کرو را نجات داد و بزرگ کرد، و خانم مگی، همسایه ی پر جوش و خروش آن ها. کرو همیشه نسبت به دنیای پیرامونش کنجکاو بوده، اما در شبی که آتشی اسرارآمیز بر روی آب برپا می شود، سوالاتی درباره ی گذشته در قلب این دختر شکل می گیرد. خیلی زود، زنجیره ای مهارنشدنی از اتفاقات رقم می خورند که کرو را در مسیر اکتشاف و البته خطر قرار می دهند.

کتاب آن سوی آبی بی کران

لارن ولک
لارن ولک، زاده ی 28 اکتبر 1956، نویسنده ی آمریکایی است.ولک در بالتیمور در ایالت ماریلند به دنیا آمد. او پس از فارغ التحصیلی از دانشگاه براون و گرفتن مدرک در رشته ی ادبیات انگلیسی در سال 1981، به عنوان ویراستار و معلم انگلیسی مشغول به کار شد. ولک سپس به نویسندگی روی آورد و علاوه بر آن، به شعر و هنرهای تجسمی نیز پرداخت.
نکوداشت های کتاب آن سوی آبی بی کران
A gorgeously crafted and tensely paced tale.
داستانی بسیار خوش ساخت و سریع.
Goodreads

Beautiful, evocative.
زیبا و برانگیزاننده.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

Be warned, once you pick up Beyond the Bright Sea, you won’t be able to put it down.
حواستان باشد، به محض این که این کتاب را در دست می گیرید، دیگر قادر نخواهید بود آن را کنار بگذارید.
NPR NPR

قسمت هایی از کتاب آن سوی آبی بی کران (لذت متن)
هیچ وقت تاریخ دقیق تولدم را نمی فهمم. آن صبحی که اش مرا پیدا کرد، فقط چند ساعت از تولدم می گذشت. او تقویم نداشت و اهمیتی هم به تاریخ روزها نمی داد، پس هر سال، روزی را که حس می کردیم چله ی تابستان شده، روز تولدم در نظر می گرفتیم.

با این وجود هنوز خوب می دانم که هشت سال از ورود من به جزیره می گذشت که کنجکاوی های مربوط به اسم و هویتم شروع شد. خوابی دیدم که در واقع مرا بیدار کرد و باعث شد دوباره به اسمم و به معنی آن فکر کنم. رویایی پر از ستاره، پر از صدای دمیدن نهنگ ها و نغمه های زیبای دریا. وقتی چشم هایم را باز کردم، یک دقیقه درازکش اش را تماشا کردم که کنار اجاق ایستاده بود و توی دیگچه ی سفالی فرنی درست می کرد. صدای خوردن قاشق به ته دیگ مثل صدای کشیده شدن قایق روی ساحل بود.

هر روز که می گذشت حس می کردم کنجکاوی هایم مدام بیشتر و شدیدتر می شوند؛ انگار بخشی از وجود من بودند که مثل استخوان با رشد من آن ها هم بزرگتر می شدند. ولی علاوه بر کنجکاوی در مورد موضوعات ساده، حس می کردم چیزهایی هست که باید حقیقت آن ها را بدانم.