1. خانه
  2. /
  3. کتاب اگر فراموشت کنم

کتاب اگر فراموشت کنم

پیشنهاد ویژه
4.4 از 2 رأی

کتاب اگر فراموشت کنم

Si je t'oublie
٪30
350000
244999
معرفی کتاب اگر فراموشت کنم
رمان «اگر فراموشت کنم» روایتگر عشق پس از مرگ یک نویسنده به زنی است که از دور و نزدیک زندگی‌اش را برای چندین دهه با او سهیم بوده است. این زن که اود نام دارد، به سرطان غیرقابل علاجی مبتلا است. مرد او را تا لحضه‌ی مرگ همراهی می کند و برای اولین بار در زندگی‌اش از ادبیات دلزده می‌گردد. تنها چند ساعت ویش از مرگش، در بیمارستان با هم ازدواج می‌کنند. اود زنی عتیقه فروش و شیفته اشیاء است. مرد در میان اشیاء خاطرات و مایملکی که از اود باقی مانده به دنبال آثار عشق اود و شناخت افکار او می پردازد. با هر کاوشی بخشی از معما و ارتباط سحرآمیز وسایل اود را درمیابد. گاهی خود را مقصر مرگ اود می‌داند و در دادگاهی خیالی خودش را محاکمه می‌کند. ناامیدانه تلاش می‌کند قدم های او را دنبال کند تا او را بهتر درک کرده و بیشتر دوست بدارد.
درباره مورگان اسپورتس
درباره مورگان اسپورتس
مورگان اسپورتِس نویسنده فرانسوی است که در سال 1947 در الجزایر متولد شد. وی موفق به چاپ 20 عنوان کتاب در طی سال‌های فعالیت حرفه‌ایش شده است. همچنین در کارنامه‌ی اسپورتِس موفقیت‌هایی مانند کسب جایزه‌های تئوفراست رنودو در سال 2006، جایزه انترالیه در سال 2011 و Crystal Globe Awards در سال 2012 دیده می‌شوند.
نظر کاربران در مورد "کتاب اگر فراموشت کنم"
1 نظر تا این لحظه ثبت شده است

اگر فراموشت کنم آخرین رمان مورگان اسپرتس اگر فراموشت کنم که در۲۱ اوت ۲۰۱۹ در انتشارات فایار منتشر شد روایتگر عشق پس از مرگ یک نویسنده نسبت به زنی است که از دور و نزدیک زندگی اش را برای چندین دهه بااو سهیم بوده است. این زن که اود نام دارد، به سرطان غیر قابل علاجی مبتلا است، مرد او را تا لحظه مرگ همراهی می‌کند و برای اولین بار در زندگی اش از ادبیات دلزده می‌گردد کتاب ابراز حیرت انگیزی از عشق پس از مرگ معشوق است . اود چند ساعت پیش از مرگش در بیمارستان ازدواج می‌کند. او زنی عتیقه فروش و شیفته اشیا است. مرد در میان اشیا، خاطرات و ما یملکى که از اود باقی مانده به دنبال آثار عشق اود و شناخت افکار او می‌پردازد. با هر کاوشی بخشی از معما وارتباط سحر آمیز وسایل اود را در می‌یابد. گاهی خود رامقصر مرگ اود می‌داند و دردادگاهی خیالی خودش رامحاکمه می‌کند. ناامیدانه تلاش می‌کند قدم‌های او رادنبال کند تا او را بهتر درک کرده و بیشتر دوست بدارد. مرد وقتی در سرد خانه پیشانی سرد زن را می‌بوسد می‌گوید: بدنش یخ بود .به نظر می‌رسید گوش هایش همانند گل برگ‌های گلی در سپیده دم از یخ بندان شب قبل گرفته است.او زیبای خفته بود.شاید می‌توانستم شاهزاده دلربای او باشم ( به خودم گفتم اگر واقعا دوستش داشتم ) شاید با بوسه ای بیدارش می‌کردم ( اگر واقعاً دوستش داشتم )هم چون مسیح به افلیج ،خطاب می‌کردم «برخیز و راه برو »( اگر واقعاً دوستش داشتم.) نثر تغزلی اثر در کنار روایت متفکرانه پ ،متنی دل نشین و متفکرانه در حال و هوای مارسل پروست آفریده است .

1405/04/24 | توسطبهرام جعفرپور
0
| |