کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه

The Captain's Verses

  • قیمت : ۴,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: نشر چشمهنشر چشمه
نویسنده: پابلو نرودا پابلو نرودا

معرفی کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه اثر پابلو نرودا

کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه، مجموعه ای از اشعار عاشقانه نوشته ی پابلو نرودا است که اولین بار در سال 1963 منتشر شد. نرودا، نوشتن این اشعار را در سال 1952 در حالی به پایان رساند که دوران تبعید خود را در جزیره ی کاپری می گذراند؛ جزیره ای زیبا و بهشت‌گونه که فیلم برنده ی اسکارِ «ایل پوستینو: پستچی» در آن فیلم برداری شد. نرودا که زیبایی طبیعی این جزیره باعث حیرتش شده بود، این اشعار عاشقانه، لطیف و پراحساس را به معشوقه ی خود، ماتیلدا اروشا، تقدیم کرد. نرودا چند ماه بعد، این کتاب را به شکلی ناشناس به تعداد پنجاه نسخه منتشر کرد، درست چهارده سال قبل از این که او و ماتیلدا به صورت قانونی با هم ازدواج کنند. اما تا سال 1963 طول کشید تا نسخه ی رسمی این کتاب منتشر شود. کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه، دربردارنده ی اشعاری پراحساس، پر سوز و گداز و بسیار دلنشین است که به اثری کلاسیک برای عاشقانِ عاشقی در سراسر دنیا تبدیل شده است.

خرید و معرفی کتاب خواندنی هوا را از من بگیر خنده ات را نه


ویژگی ها کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه

پابلو نرودا برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1971

جزو پرفروش ترین کتاب ها و رمان های ایران

مشخصات کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه
نوع جلد :شومیز
قطع :جیبی
شابک :978-964-362-230-5
تعداد صفحه :112
سال انتشار شمسی :1393
سال انتشار میلادی :1963
سری چاپ :8
دسته بندی های مرتبط کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه
نکوداشت های کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه
The greatest poet of the twentieth century,in any language.
بزرگترین شاعر قرن بیستم، در هر زبانی.
Gabriel Garcia Márquez

A stunning apotheosis of poetry of love.
قله ای خیره کننده در اشعار عاشقانه.
Library Journal Library Journal

A celebration of love.
نکوداشتی از عشق.
Carcanet

بخش هایی از کتاب هوا را از من بگیر خنده ات را نه (لذت متن)
اما خنده ات که رها می شود و پروازکنان در آسمان مرا می جوید تمامی درهای زندگی را به رویم می گشاید عشق من، خنده تو در تاریکترین لحظه ها می شکند و اگر دیدی، به ناگاه خون من بر سنگفرش خیابان جاری است بخند، زیرا خنده تو برای دستان من شمشیری است آخته.

بخند بر شب بر روز، بر ماه بخند بر پیچاپیچ خیابان های جزیره، بر این پسر بچه کمرو که دوستت دارد اما آنگاه که چشم می گشایم و می بندم، آنگاه که پاهایم می روند و باز می گردند نان را، هوا را روشنی را، بهار را از من بگیر اما خنده ات را هرگز! تا چشم از دنیا نبندم.

آنان که رنج می برند کیانند؟ نمی دانم اما مردم من اند با من بیا به من می گویند مردم تو مردم شوربخت تو میان کوه و دریا با اندوه و خستگی نمی خواهند تنها پیکار کنند آنان در انتظار تو اند.