مرگ غم انگیز پسر صدفی

The Melancholy Death of Oyster Boy & Other Stories

مشخصات کتاب مرگ غم انگیز پسر صدفی
مترجم :
شابک :978-964-96943-3-7
قطع :رقعی
تعداد صفحه :130
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1997
نوع جلد :جلد نرم
سری چاپ :5
زودترین زمان ارسال :---

جزو پرفروش ترین کتاب ها و رمان های ایران

معرفی کتاب مرگ غم انگیز پسر صدفی اثر تیم برتون | ایران کتاب

کتاب مرگ غم انگیز پسر صدفی، مجموعه ای از اشعار فانتزی و طنزآمیز نوشته ی تیم برتون است که نخستین بار در سال 1997 چاپ شد. تیم برتون با خلق آثاری درخشان، از انیمیشن های نفسگیر گرفته تا قصه های پریان مدرن و پرطرفدار که همزمان هم خنده دار هستند و هم هراس انگیز، نبوغ منحصر به فرد خود را بارها و بارها به اثبات رسانده است. برتون حالا به گروهی از بچه هایی عجیب و غریب جان بخشیده که به خاطر ظاهر غیرمعمولشان، از جامعه طرد شده اند و نمی توانند در این دنیای بی رحم، احساس عشق و تعلق خاطر را تجربه کنند. تصویرگری های هنرمندانه و به یاد ماندنی او نیز، لذت دوچندانی به آشنایی با این موجودات تاریک اما ساده بخشیده است؛ موجوداتی که به قهرمانانی امیدوار اما نفرین شده می مانند که انگار نشان دهنده ی بخشی از وجود همه ی ما هستند و این فرصت را برای مخاطبین فراهم می آورند که به دنیایی که مدت ها پیش رهایش کرده اند، بخندند.

کتاب مرگ غم انگیز پسر صدفی

تیم برتون
تیموتی والتر «تیم» برتون، زاده ی 25 آگوست 1958، کارگردان، تهیه کننده، نویسنده، طراح، نقاش و شاعر آمریکایی است. برتون در بربنک، کالیفرنیا زاده شد. او در کودکی به دیدن فیلم های ترسناک و علمی تخیلی علاقه داشت و از نوجوانی شروع به ساخت پویانمایی هایی به روش استاپ موشن و فیلم های 8 میلی متری سیاه و سفید کرد. برتون بعد از دبیرستان، برای یادگیری فیلمسازی و انیمیشن به صورت حرفه ای به موسسه ی هنرهای کالیفرنیا رفت و سپس در استودیوی والت دیزنی مشغول به کار شد. او از سال 1982 تاکنون در عرصه ی فیلمسازی فع...
نکوداشت های کتاب مرگ غم انگیز پسر صدفی
Graceful and eerie.
باشکوه و عجیب.
Barnes & Noble

Fantastic.
شگفت انگیز.
Entertainment Weekly Entertainment Weekly

A world of twisted pleasures.
دنیایی از لذت های غیرعادی.
Amazon Amazon

قسمت هایی از کتاب مرگ غم انگیز پسر صدفی (لذت متن)
پاپانوئل از روی بی عقلی خرس عروسکی داد به جیمز غافل از این که همان سال، یک خرس گریزلی او را لت و پار کرده بود.

روزی در پارک کلی تعجب کردم. دختری را دیدم که یک عالم چشم داشت دختر خیلی خوشگل بود (و خیلی شگفت انگیز!) دیدم دهان هم دارد، همین بود که حرف زدیم. درباره ی گل ها و کلاس های شعرش، و این که اگر می خواست عینک بزند چه مشکلاتی داشت. خیلی باحال است که دختری را بشناسی که یک عالم چشم داشته باشد، ولی اگر بزند زیر گریه بدجوری خیس می شوی.

زن به دکتر شکایت کرد: «این بچه نمی تونه مال من باشه. بوی اقیانوس می ده، بوی خزه و آب دریا.» «تازه شما خیلی هم خوش شانسید، همین هفته ی پیش، دختری رو درمان کردم که سه تا چشم داشت و یک منقار. این که پسرتون نصفش صدفه تقصیر من نیست.»