آیا ممکن است روزی روباتها مانند انسان به خودآگاهی دست یابند؟ تاکنون در دنیای واقعی هیچ روباتی هوشیار نشده، اما برخی پژوهشگران این مسئله را فرضیهی محتملی میدانند. با این حال، روبات های جهان داستانی این اثر از مدت ها پیش، ناگهان به خودآگاهی رسیدند. آنها پس از هوشیاری، ابزارهای خود را زمین گذاشته، کارخانه ها را ترک کرده و دستهجمعی به طبیعت وحشی رفتند. از آن زمان، هیچکس به چشم خود روباتی را ندیده است. تعادل زندگی شخصیت محوری این کتاب، یعنی راهب دکس، زمانی بر هم می خورد که پس از قرنها، روباتی به نام ماسکپ در برابرش ظاهر می شود. این روبات برای حضورش یک دلیل دارد و آن اینکه همنوعانش در آخرین گردهمایی بزرگشان، خواستار پاسخ به این پرسش شدند که انسانها به چه چیزی نیاز دارند.
کتاب جالبی بود و ترجمهی خوبی هم داشت. قصه در بستری شکل میگیره که روباتها در اون به خوداگاهی رسیدن و تصمیم گرفتن انسانها رو ترک کنن. انسانها هم به تصمیم روباتها احترام گذاشتن و یاد گرفتن بدون کمک اونها به زندگی ادامه بدن. داستان در مورد راهب جوونیه که بعد از احساس پوچی در وجودش تصمیم میگیره راهی سفر به محلی فراموش شده بشه و در این مسیر، با روباتی آشنا میشه که در پی رسیدن به جواب یه سواله. اینکه بعد از رفتن روباتها، انسانها چطور روزگارشون رو سپری کردن و چه نیازی دارن. آیا راهب میتونه امیدی دوباره برای ادامهی مسیرش پیدا کنه؟ و آیا روبات میتونه به جواب سوالش در مورد انسانها برسه؟ امتیاز در گودریدز: 4.2
کتاب شدیدا جالبیه ترجمه هم خوبه و پیشنهاد میدم بخونید
یک کتاب جالب و جذاب برای شروع ادبیات علمی تخیلی