کتاب میوه ی خارجی Foreign Fruit


  • قیمت : ۳۹,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: آموتآموت
نویسنده: جوجو مویز جوجو مویز

معرفی کتاب میوه ی خارجی اثر جوجو مویز

رمان میوه ی خارجی، با پیگیری ماجرای زندگی لوتی سوییفت و سلیا هولدن در محله ای کوچک در دهه ی 1950 آغاز می شود. لوتی به همراه خانواده ی سلیا زندگی می کند و با او مثل خواهر سلیا رفتار می شود، اگرچه مردم محله، چنین رفتاری با او ندارند و او را چیزی که واقعا هست، در نظر می گیرند. زندگی این دو دختر به طور کامل به هم گره خورده است و آن ها همه ی کارهای خود را با هم انجام می دهند؛ تا اینکه سلیا خانه را به مقصد لندن ترک گفته و مرد آرزوهایش را ملاقات می کند. با برگشت سلیا به خانه، حضور نامزدش، گای، تمام خاطرات و روابط دوست داشتنی لوتی را تهدید می کند. سپس داستان به 50 سال بعد و زندگی شخصیتی به نام دیزی پرش می کند. زندگی این زن به شکلی مطلوب در حال سپری شدن است تا این که شریک زندگی اش تصمیم می گیرد آن ها را ترک کند، چرا که از عهده ی زندگی با وجود یک بچه برنخواهد آمد. پس از این اتفاق، دیزی تلاش می کند تا زندگی خود را جمع و جور کند و در همان محله ی کوچک لوتی و سلیا، مشغول کار در سرای آرت دکو می شود. این اتفاق باعث گره خوردن زندگی این شخصیت ها شده و خیلی زود، گذشته و حال درهم می آمیزند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی میوه ی خارجی


ویژگی ها کتاب میوه ی خارجی

برنده ی جایزه ی انجمن رمان نویسان عاشقانه ی بریتانیا سال 2004

مشخصات کتاب میوه ی خارجی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-384-025-6
تعداد صفحه :624
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :2004
سری چاپ :9
نکوداشت های کتاب میوه ی خارجی
A blissful, romantic reading.
کتابی دلپذیر و عاشقانه.
Library Journal Library Journal

A novel that irrevocably throbs with romance, intrigue and betrayal.
رمانی آکنده از داستان های عاشقانه، توطئه و خیانت.
Publishers Weekly Publishers Weekly

In this novel, Moyes evokes the strictures of time beautifully.
در این رمان، مویز به زیبایی، محدودیت های زمان را به بازی گرفته است.
Observer Observer

بخش هایی از کتاب میوه ی خارجی (لذت متن)
شغلی در کفاشی شلفورد در انتهای گردشگاه ساحلی به لوتی پیشنهاد شد. لوتی هم قبول کرد. نه چون به این کار نیاز داشت، دکتر هلون گفته بود که می تواند مدتی دیگر مهمان آن ها باشد تا بعد که ببیند می خواهد چه کند. بلکه به این دلیل که سه روز در هفته بیرون و سر کار بود و این برایش راحت تر از حضور در خانه ی هولدن ها بود.

لوتی قدم هایش را آهسته کرد. لبخند از صورتش رفته بود، با دقت از گوشه ی چشم نگاهش کرد. با خودش گفت باید فکرش را می کرد. دست جو که بازوی لوتی را گرفته بود کمی شل شد. انگار می دانست الان لوتی دستش را بیرون می کشد.

در سکوت از صخره ای بالا رفتند. یک مرغ دریایی، یکه و تنها جلوتر از آن ها پرواز می کرد. گاه و بی گاه مکثی می کرد و بی دلیل انتظار داشت هر لحظه غذایی به او برسد. لوتی که یک باره جوش آورده بود، با دستش کوشید اور ا دور کند.