کتاب خاک غریب

Unaccustomed Earth

  • قیمت : ۲۳,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب خاک غریب اثر جومپا لاهیری

کتاب خاک غریب، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی جومپا لاهیری است که نخستین بار در سال 2008 وارد بازار نشر شد. در این مجموعه، هشت داستان به یاد ماندنی گرد هم آورده شده اند که احساسات پیچیده تری را نسبت به سایر آثار لاهیری به نمایش می گذراند و مخاطب را به سفری از کمبریج و سیاتل گرفته تا هند و تایلند می برند. این داستان های هنرمندانه و شگفت انگیز، به زندگی برادران و خواهران، پدران و مادران، دخترها و پسرها، و دوستان و عاشقان می پردازند. در یکی از داستان های این اثر، مادری جوان به نام روما در شهری جدید، پدرش را ملاقات می کند؛ پدری که با دقتی فراوان به خاک باغچه ی دخترش رسیدگی می کند و با نوه اش ارتباطی ویژه شکل می دهد. اما این همه ی ماجرا نیست و پدر، رازی را از دخترش پنهان کرده است. در داستانی دیگر، تلاش مردی برای تبدیل کردن عروسی دوستش به آخرهفته ای عاشقانه با همسرش، به خاطر طولانی شدن مهمانی به رویدادی تاریک و آشکارکننده مبدل می گردد. در یکی دیگر از داستان های کتاب خاک غریب، دختری قصد دارد دوران کودکی خوبی را که خودش هیچ وقت نداشته، برای برادرش فراهم کند اما اعتیادش به الکل باعث می شود احساس گناه، اندوه و عصبانیت دست از سر او برندارند.

خرید و معرفی کتاب خواندنی خاک غریب


ویژگی ها کتاب خاک غریب

برنده ی جایزه ی بین المللی فرانک اوکانر سال 2008

مشخصات کتاب خاک غریب
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-209-033-4
تعداد صفحه :360
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :2008
سری چاپ :7
بیشتر بخوانید

تمام جزئیات عصیان یک مهاجر

جومپا لاهیری زن خوش فکر شرقی که اصالتاً بنگالی است، حتماً قصه گویی را از مادر قصه گویش شهرزاد به ارث برده است که این چنین شیرین و پرکشش داستان می نویسد.

نکوداشت های کتاب خاک غریب
A masterful, dazzling work of a writer at the peak of her powers.
اثری استادانه و خیره کننده از نویسنده ای که در اوج توانایی های خود است.
Goodreads

Rich with Lahiri's exquisite prose, emotional wisdom.
پرمایه با نثر بدیع و خرد احساسی لاهیری.
Book Browse

Stunning... Gorgeous.
خیره کننده... باشکوه.
 USA Today USA Today

بخش هایی از کتاب خاک غریب (لذت متن)
آدمیزاد هم مثل سیب زمینی است، اگر نسل اندر نسل در همان خاک بی قوت بکارندش، خوب رشد نمی کند. بچه های من هر کدامشان جایی به دنیا آمده اند و اگر سرنوشتشان دست من باشد، باید در خاک غریب ریشه بدوانند.

مگر وحشتناک نبود که بعد از این همه این در و آن در زدن برای پیدا کردن کسی که آدم می خواهد عمرش را با او سپری کند، بعد از تشکیل خانواده با او، حتی علیرغم دل تنگی اش برای او، این تنهایی بود که بیشتر از هر چیز برایش جاذبه و لذت داشت، تنها چیزی که هر قدر گذرا و کم مایه، آدم را متعادل و معقول نگه می داشت؟

بعد از مرگ مادر روما، پدر از شرکت داروسازی که چندین دهه توش کار می کرد، بازنشسته شد و بنا کرد به اروپاگردی ، قاره ای که تا آن وقت ندیده بود. پارسال فرانسه و هلند را دیده بود و تازگی ها هم رفته بود ایتالیا. با تور می رفت. با اتوبوس، همراه غریبه ها، از وسط طبیعت می گذشت. ترتیب اقامت در همه ی هتل ها، وعده های غذایی و بازدید از موزه ها از پیش داده شده بود. سفرش هربار دو سه هفته، گاهی چهار هفته، طول می کشید. روما در طول سفر هیچ خبری از پدر نداشت. هربار، پرینت اطلاعات پرواز پدر را با آهنربا به در یخچال می زد و روز پروازش اخبار تلویزیون را تماشا می کرد که خاطرجمع شود هیچ جای دنیا هیچ هواپیمایی سقوط نکرده.