1. خانه
  2. /
  3. کتاب ترجمه و شرح رساله معرفت و اشراق در اندیشه سهروردی

کتاب ترجمه و شرح رساله معرفت و اشراق در اندیشه سهروردی

3.5 از 1 رأی

کتاب ترجمه و شرح رساله معرفت و اشراق در اندیشه سهروردی

Knowledge and Illumination: A Study of Suhrawardī's Ḥikmat Al-ishrāq
٪15
650000
552500
معرفی کتاب ترجمه و شرح رساله معرفت و اشراق در اندیشه سهروردی
«ترجمه و شرح رساله معرفت و اشراق در اندیشه سهروردی» نوشتهٔ حسین ضیائی تربتی، کتابی است علیه یکی از ساده‌ترین و ماندگارترین برداشت‌ها از شیخ اشراق: اینکه سهروردی فیلسوفی است که از عقل مشائی فاصله می‌گیرد و به شهود و عرفان پناه می‌برد. ضیائی تصویر بسیار پیچیده‌تری می‌سازد. او نشان می‌دهد حکمت اشراق از دل تسلط عمیق سهروردی بر منطق و فلسفهٔ ابن‌سینایی بیرون آمده و «اشراق» قرار نیست جای استدلال را بگیرد؛ مسئله این است که استدلال تا کجا می‌تواند ما را به خود واقعیت برساند. همین پرسش، منطق را به مرکز کتاب می‌آورد. این انتخاب شاید برای خواننده‌ای که سهروردی را بیشتر با نورالانوار، عالم مثال و رساله‌های رمزی می‌شناسد غیرمنتظره باشد. اما از نظر ضیائی، فهم انقلاب اشراقی بدون فهم نقد سهروردی بر تعریف مشائی ممکن نیست. در منطق ارسطویی و ابن‌سینایی، تعریف حقیقی باید ماهیت شیء را از طریق جنس و فصل آشکار کند. سهروردی به امکان چنین دسترسی مطمئنی بدگمان است: از کجا می‌دانیم اجزایی که در تعریف گرد آورده‌ایم واقعا ذات کامل آن چیز را به ما داده‌اند؟ این تردید ظاهرا فنی، پیامدی بسیار بزرگ‌تر دارد. اگر تعریف مفهومی به‌تنهایی حقیقت اشیا را تضمین نمی‌کند، معرفت باید بر پایهٔ رابطه‌ای مستقیم‌تر با معلوم بازاندیشی شود. اینجاست که مفاهیمی چون مشاهده، حضور و اشراق وارد صحنه می‌شوند. انسان نسبت به برخی واقعیت‌ها نخست «حضور» دارد و سپس می‌تواند دربارهٔ آنها مفهوم و گزاره بسازد. روشن‌ترین نمونه خودآگاهی است: من برای دانستن اینکه هستم، لازم نیست ابتدا تصویری ذهنی از خودم بسازم و بعد آن تصویر را بشناسم. خود برای خود حاضر است. ضیائی از اینجا نشان می‌دهد چرا نظریهٔ معرفت سهروردی را نمی‌توان صرفا نوعی شهود عرفانی دانست. «علم حضوری» در حکمت اشراق کارکردی معرفت‌شناختی دقیق دارد. مسئله این نیست که تجربهٔ شخصی چون شخصی است از استدلال معتبرتر باشد؛ مسئله این است که برخی اشکال شناخت پیش از بازنمایی مفهومی رخ می‌دهند. برهان بعدا می‌تواند آن دریافت را صورت‌بندی، بررسی و منتقل کند. بنابراین میان مشاهده و استدلال شکافی مطلق وجود ندارد. یکی مبنای نوعی آگاهی است و دیگری ابزار نظم‌دادن و بیان آن. کتاب برای بازسازی این تحول فقط به «حکمه‌یالاشراق» تکیه نمی‌کند. ضیائی مسیر سهروردی را در آثاری چون «التلویحات»، «المقاومات» و «المشارع و المطارحات» نیز دنبال می‌کند تا نشان دهد مفاهیم اشراقی ناگهان در آخرین اثر او پدیدار نشده‌اند. سهروردی بارها به مسائل منطق، تعریف و معرفت بازمی‌گردد، دستگاه مشائی را از درون بررسی می‌کند و به‌تدریج زبان خاص خودش را می‌سازد. در این خوانش، حکمت اشراق نتیجهٔ یک گسست ناگهانی از ابن‌سینا نیست؛ حاصل نقدی طولانی بر محدودیت‌های همان سنت است. نور نیز در چنین بستری معنای دقیق‌تری پیدا می‌کند. وقتی سهروردی می‌گوید نور نیازمند تعریف نیست، سخنش تنها استعاره‌ای عرفانی نیست. نور برای او نمونهٔ چیزی است که آشکار بودنش مقدم بر تعریف آن است. مفهوم «نور» به تدریج هم در معرفت‌شناسی و هم در هستی‌شناسی نقش مرکزی پیدا می‌کند: دانستن با ظهور و حضور پیوند می‌خورد و مراتب واقعیت نیز با مراتب نور توضیح داده می‌شوند. ضیائی تلاش می‌کند این انتقال از منطق به معرفت و از معرفت به مابعدالطبیعه را مرحله‌به‌مرحله نشان دهد. اهمیت کتاب در تاریخ سهروردی‌پژوهی نیز همین‌جاست. ضیائی از نخستین پژوهشگرانی بود که منطق شیخ اشراق را به‌صورت نظام‌مند بررسی کرد و نشان داد اصلاحات منطقی او بخش فرعی یا مقدماتی حکمت اشراق نیست. پژوهش‌های بعدی نیز این جنبه از کار او را جدی گرفته‌اند. خواننده در این کتاب با سهروردی‌ای روبه‌رو می‌شود که پیش از آنکه «عارف نور» باشد، فیلسوفی است که دربارهٔ امکان تعریف، ساختار شناخت و حدود فلسفهٔ مشائی پرسش‌های سختی طرح می‌کند. البته خوانش ضیائی خود تنها تفسیر ممکن از سهروردی نیست. برخی پژوهشگران معتقدند تأکید او بر منطق و معرفت‌شناسی، رساله‌های فارسی، زبان رمزی و وجه عملی و سلوکی حکمت اشراق را کمتر از اندازهٔ واقعی‌شان وارد تصویر می‌کند. این اختلاف مهم است، زیرا بحث دقیقا بر سر این است که مرکز ثقل پروژهٔ سهروردی کجاست: اصلاح فلسفهٔ نظری یا ساختن نوعی حکمت که معرفت فلسفی و تحول وجودی فیلسوف را به هم پیوند می‌دهد. همین اختلاف باعث می‌شود «معرفت و اشراق در اندیشه سهروردی» هنوز کتابی زنده باشد. ضیائی سهروردی را از فضای مبهم «عرفان فلسفی» بیرون می‌آورد و وادارمان می‌کند دقیق‌تر بپرسیم اشراق چه چیزی به معرفت اضافه می‌کند. پاسخ او ساده نیست: انسان برای شناخت حقیقت به استدلال نیاز دارد، اما شاید پیش از استدلال باید چیزی برای او حاضر شده باشد که اصلا ارزش استدلال کردن داشته
درباره حسین ضیایی تربتی
درباره حسین ضیایی تربتی
حسین ضیایی (۶ ژوئیه ۱۹۴۴ – ۲۴ اوت ۲۰۱۱) استاد فلسفه اسلامی و ایران‌شناسی در دانشگاه UCLA بود و تا زمان درگذشت خود، اولین کرسی جهانگیر و النور آموزگار در مطالعات ایران را بر عهده داشت.[1] او مدرک لیسانس خود را دریافت کرد. در فیزیک و ریاضیات فشرده از دانشگاه ییل در سال 1967 و دکتری. ضیایی قبل از دانشگاه UCLA در دانشگاه تهران، شریف، هاروارد، براون و کالج اوبرلین تدریس می کرد. ضیایی به عنوان مدیر مطالعات ایران در دانشگاه UCLA، جایی که از سال 1988 در آنجا تدریس می کرد، یک رشته کارشناسی در رشته ایرانی در دپارتمان زبان ها و فرهنگ های خاور نزدیک – اولین مدرک از این نوع در آمریکای شمالی – تأسیس کرد و قوی ترین و دقیق ترین برنامه ایران شناسی را درایالات متحده آمریکا  سال 1387 توسعه داد.
دسته بندی های کتاب ترجمه و شرح رساله معرفت و اشراق در اندیشه سهروردی
اولین نفری باشید که نظر خود را درباره "کتاب ترجمه و شرح رساله معرفت و اشراق در اندیشه سهروردی" ثبت می‌کند