رمان «یادداشت های زیرزمینی» با جملاتی مشهور از شخصیت اصلی در مورد خودش آغاز می شود: «من آدم مریضی هستم... من آدم کینهتوزی هستم. من آدم نفرتانگیزی هستم.»
«داستایفسکی» چه حقایقی را در مورد انسان ها آشکار کرد و چگونه به مسیر ادبیات، شکل و جهت داد؟
این مقایسه، با توجه به تعداد ترجمهها، سبب آشنایی بیشتر و بهتر با این شاهکار تاریخ ادبیات شده و در انتخاب ترجمهای که بیشتر میپسندید، کمکحالتان است.
در این مقاله قصد داریم به حقایقی مهم، جالب توجه و کوتاه درباره ی زندگی فئودور داستایفسکی بپردازیم.
نویسندگان پرتعدادی در «ادبیات روسیه» ظهور کرده اند که ایده های ژرف، آثار ادبی و توانایی آن ها در داستان سرایی در طول زمان طنین انداز بوده است.
«شبهای روشن» نیز مانند همهی شاهکارهای داستایفسکی، از منظری انسانی و روانشناسانه پرداخت شده است.
داستان های او، یکی از اصلی ترین پایه های ادبیات روسیه را تشکیل می دهند.
رمان قلب ضعیف رمانیست که به یکی از احساسات آدمی اشاره داره که شاید تا بحال هیچکس به اون توجه نکرده اما بسیار مهمه و آدمیزاد ممکنه دچارش بشه داستانی که خیلی متفاوته بنظرم داستایفسکی از عمق احساسات انسانی خبر داره که تونسته چنین رمان هایی خلق کنه👏 حتما یکبار هم که شده اون رو بخونید رمانی کوتاه اما عمیق
من از نشر چشمه خوندم داستان بوبوک رو خیلی دوست داشتم
بوبک در واقع دیدگاه داستایفسکی رو در پیرامون برزخ، مرگ و جهان باقی روایت میکند. واژه بوبوک در لغت روسی به معنی لوبیا است. راوی در این داستان به مراسم تشییع جنازه یکی از نزدیکانش میرود و به مانند اغلب کاراکترهای داستایفسکی چون به توهم دیداری و شنیداری مبتلاست (اسکیزوفرنیک است.) در گورستان مکالمه جسدهای داخل قبرستان رو میشنود که هنوز خصال انسانی خویش را از دست نداده اند و از امیال و ارزو هایشان صحبت میکنند و حتی غیبت و بدگویی هم میکنند.... راوی رمان تفعن و بوی گند جسدها رو نه فرایندی زیست شناختی بلکه نتیجه گناه انسان روی زمین میداند. و برای منی که همواره به مرگ و نیستی در ادبیات علاقه دارم، این رمان بسیار جالب بود. یه جورایی شبیه دوزخ ژان پل سارتر منتهی با یک روایت مسیحی مذهبی از اخرت.
قلب ضعیف با اینکه جزو اولین نوشتههای داستایوفسکی هست ولی از پختگی بی نظیری برخورداره و حتما پیشنهاد میشه در مورد نشر دیگری که همین داستان و چند داستان دیگر رو چاپ کرده تعداد صفحاتش برام عجیبه که قطعا باید خیلی بیشتر باشه
داستایفسکی این رمان رو بعد از اسارتش در زندان سیبری نوشت.
این کتاب برای من تجربهای دلنشین و متفاوت بود. برخلاف نظر برخی از دوستانم، داستان «قلبِ ضعیف» برایم کشش بیشتری داشت و غمی عمیق و تأثیرگذار در آن موج میزد که نمیتوان بهسادگی از آن عبور کرد. در مقابل، داستان دوم یعنی «بوبوک» اگرچه جالب و خلاقانه بود، اما آن تأثیر عاطفی عمیق را برایم نداشت. در مجموع، خواندن این کتاب را پیشنهاد میکنم؛ چون با وجود کوتاه بودن، دو داستانی که در خود دارد، ارزش یکبار خواندن را حتماً دارند.
هردو داستان خیلی عالی بودن و ترجمه هم خوب بود
کتاب نسبت به سایر کتابهای داستایفسکی معمولی است. قلب ضعیف کم جان است اما بوبوک قدری بهتر.
کتاب رو با ترجمه خانم بیدختی نژاد خوندم،روان ترجمه شده بود همونطور که اول کتاب گفته شده قلب ضعیف(نازک دل) جز کارهای اولیه داستایفسکی هستش و بوبوک از پختگی بیشتری برخوردار بود. کیفیت چاپ نشرچشمه خوب بود اما جنس کاغذ افتضاح. در کل کتاب رو به کسانی که به داستایفسکی علاقه دارند توصیه میکنم. از متن کتاب: مسئله این بود،اینکه واسیا وظیفهاش را انجام نداده بود و حالا در پیشگاه وجدان خودش احساس گناه میکرد و خود را نسبت به تقدیرش ناسپاس میدانست.در واقع طوری بود که انگار خوشبختی داشت واسیا را له میکرد و از بین میبرد.فکر میکرد لایق این سعادت نیست و بالاخره اینکه داشت دنبال دستاویزی میگشت تا خودش را از این حالت رها کند. قلب_ضعیف بوی گندی که اینجا که اینجا به مشام میرسد،چطور بگویم،در واقع تعفن اخلاقی است،بوی گندیدگی روح و زنگ هشداری است که مگر این دوسه ماه باقیمانده به خودمان بیاییم. در واقع چنان که میگویند این آخرین در رحمت است. بوبوک
برا من که کتاب قشنگی نبود
نازنین و بوبوک با ترجمه رحمت الهی انتشارات علمی و فرهنگی
بسیار جذاب و گیرا، با ترجمه ای بسیار عالی
قلب ضعیف نام دیگه ای نداره؟
اسم دیگش ، بزدل
کتاب نیومده چطور تموم شد؟!