«یک محاکمه» داستان کوتاهی از جووانی ورگا، نویسندهی برجستهی ایتالیایی و چهرهی محوری مکتب وریسمو (رئالیسم ایتالیایی)، است که در اواخر دههی ۱۸۸۰ و در مجموعهی «خانهبهدوش» منتشر شد. این اثر اگرچه در شمار مشهورترین نوشتههای ورگا قرار نمیگیرد، اما نمونهای دقیق و فشرده از جهانبینی ادبی اوست؛ جهانی که در آن نویسنده از داوری مستقیم پرهیز میکند و واقعیت اجتماعی را چنان عریان و بیپیرایه پیش چشم خواننده میگذارد که خود رویدادها سخن بگویند. «یک محاکمه» بیش از آنکه روایتی جنایی باشد، مطالعهای تلخ دربارهی عدالت، سرنوشت فردی و نقش قضاوت جمعی در جامعهای سنتی و طبقاتی است. داستان در فضای رسمی و سنگین یک دادگاه جنایی آغاز میشود؛ جایی که پروندهای با مجازات اعدام در حال رسیدگی است. متهم، کارگر سادهای از طبقهی فرودست است که به قتل رقیب عشقی خود متهم شده؛ قتلی که نه از پیشطرحریزیشده، بلکه حاصل حسادت و فوران هیجانی آنی بوده است. مقتول، در مقابل، جوانی «محترم» با جایگاهی اجتماعی پذیرفتهتر معرفی میشود و همین تقابل طبقاتی از همان ابتدا سنگینی قضاوت را به زیان متهم رقم میزند. فضای دادگاه مملو از جمعیت است: اعضای هیئت منصفه، تماشاگران کنجکاو، و خانوادهی مقتول، بهویژه بیوهای که با حضور خاموش اما پرقدرت خود، بار اخلاقی صحنه را تشدید میکند. آلت قتل-چاقوی جیبی کوچکی که هنوز نشانههای خون بر آن باقی است-همچون نمادی خام و بیواسطه از خشونت، مقابل چشم حاضران قرار میگیرد. ورگا با نثری سرد، دقیق و مشاهدهگرانه، مراحل رسمی محاکمه را دنبال میکند: پرسشهای قاضی، شهادتها، واکنشهای جمعیت و سکوت فرسودهی متهم که قدبلند اما شکسته، رنگپریده و تسلیم سرنوشت، در برابر دستگاه قانون ایستاده است. آنچه برجسته میشود نه کشف حقیقت روانشناختی قتل، بلکه نمایش سازوکاری است که در آن عدالت بهمثابه یک آیین اجتماعی عمل میکند. دادگاه در این روایت، به مینیاتوری از جامعه بدل میشود؛ جایی که قانون، احساسات جمعی، پیشداوریهای طبقاتی و نیاز به نظم اخلاقی، همزمان و گاه متناقض، در شکلدهی به سرنوشت یک انسان نقش دارند. ورگا از هرگونه رمانتیزهکردن تراژدی پرهیز میکند. او نه متهم را قهرمان میسازد و نه قربانی را به نماد مطلق معصومیت بدل میکند. حتی بیوهی مقتول-که در ذهن جمعیت حالتی قدسی و شبهمذهبی مییابد-بیش از آنکه شخصیتی فردی باشد، به تجسم مطالبهی عدالت اجتماعی و اخلاقی بدل میشود. سکوت متهم، که کمتر به دفاع از خود میپردازد، نشاندهندهی ناتوانی فرد در برابر نیروهایی است که فراتر از اراده و روایت شخصی او عمل میکنند؛ نیروهایی که حقیقت را نه بر اساس تجربهی درونی، بلکه بر پایهی ظاهر، جایگاه اجتماعی و آیینهای رسمی میسازند. در نهایت، «یک محاکمه» داستان یک قتل یا یک حکم قضایی نیست، بلکه روایتی است دربارهی چگونگی ساختهشدن عدالت در نگاه جمعی. ورگا با وفاداری کامل به اصول وریسمو، نشان میدهد که سرنوشت انسانهای عادی اغلب نه در خلوت وجدان، بلکه در صحنهی عمومی قضاوت رقم میخورد؛ جایی که قانون، اخلاق، احساسات و قدرت اجتماعی در هم تنیدهاند. این داستان کوتاه، با ایجاز و خشونت خام خود، خواننده را وادار میکند به این پرسش بیندیشد که عدالت تا چه اندازه حقیقت را بازنمایی میکند و تا چه حد بازتاب نیاز جامعه به نظم، تسکین و قربانی است.
درباره جووانی ورگا
جووانی کارملو ورگا (به ایتالیایی: Giovanni Carmelo Verga) (۱۸۴۰ - ۱۹۲۲) نویسنده ایتالیایی و بنیانگذار مکتب ادبی «وریسم» یا واقعگری محض است. او در آثار خود با لحنی تند و بیپروا زندگی طبقات رنجکشیدهٔ جامعهٔ ایتالیا را به تصویر میکشید.