کتاب «نظریه دیالکتیک اجتماعی و نقد آن: از هگل تا مارکسیسم تحلیلی و پست مدرنیسم» نوشتهی تونی اسمیت، میکوشد تا نظریهی دیالکتیک اجتماعی را مجددا احیا کند. در واقع، کتاب محصول نزاعهای علمی در دههی 90 میلادی است. در آن سالها، بیشتر مارکسیستهای تحلیلی موفق شده بودند میراث هگلی را از خوانش رایج مارکسی کنار بزنند. نویسنده این کتاب را با این هدف نوشت که همین اجماع مفسران را به چالش بکشد و بحثی را که بستهشده تلقی میشد، دوباره باز کند: اینکه میبایست دیالکتیک اجتماعی در تحلیل و تفسیرها استفاده کرد. کتاب در دو بخش سامان یافته. در بخش نخست، اسمیت با روشی که خودش «خوانش دیالکتیکی نظاممند» مینامد، به جنبههایی از میراث هگلی در نظریه اجتماعی مارکسیستی میپردازد که به گفته او یا نادیده گرفته شدهاند یا در پژوهشهای اخیر بهشکلی ناکافی بررسی شدهاند. این روش، برخلاف روایت تاریخی معمول، میکوشد از سادهترین و انتزاعیترین مقولات آغاز کند و گامبهگام بهسوی پیچیدهترین و مشخصترین سطوح نظری حرکت کند همان شیوهای که هگل در علم منطق به کار برده بود و به باور اسمیت، مارکس هم در سرمایه از آن پیروی کرده است. در بخش دوم، او مستقیما وارد مناظره میشود و به سه جبهه انتقادی متفاوت پاسخ میدهد: نقد نوکانتی لوچو کولتی، که میکوشید مارکس را از منطق هگلی جدا کند؛ نقد مارکسیسم تحلیلی جان الستر و جان رومر، که دیالکتیک را ابزاری غیرعلمی و مبهم میدانستند و ترجیح میدادند مارکس را با زبان فلسفه تحلیلی و انتخاب عقلانی بازخوانی کنند. و نقد پستمدرن ژان بودریار، که اساسا هر روایت کلان و نظاممند از جمله خود دیالکتیک را مشکوک میدانست و مقولاتی مثل «تولید» را ساختههای تاریخی و فرهنگی خاص میدید، نه ابزارهای تحلیلی جهانشمول. در نتیجه میتوان گفت که اثر حاضر، پژوهشی مشخص با هدفی مشخص است که میکوشد اثبات کند، نظریه دیالکتیک اجتماعی، هنوز در تفسیر مارکس و ادبیات مارکسیستی اهمیت اساسیای دارد.
درباره تونی اسمیت
تونی اسمیت فیلسوف آمریکایی و استاد بازنشسته فلسفه در دانشگاه ایالتی آیووا است. او به خاطر آثارش درباره سرمایه داری، هگل و مارکس شناخته شده است.
دسته بندی های کتاب نظریه دیالکتیک اجتماعی و نقد آن