هر فرهنگ بومی را میشود از فاصله و با نگاهی کلی توصیف کرد، یا از نزدیک و از دل نمونههایی مشخص. کتاب «چکاندن دیریا در چشم؛ درآمدی بر انسانشناسی فرهنگی هرمزگان» نوشتهی بنیامین انصارینسب راه دوم را در پیش گرفته. نویسنده خود اهل هرمزگان است و پیش از این نیز در کتابهایی مانند «انسانشناسی آیینهای دریایی» با نگاه انسانشناختی به دادههای فرهنگی همین منطقه پرداخته است. او در این اثر از هر یک از جلوههای فرهنگی، از پوشاک و خوراک گرفته تا هنر و آیین، نمونهای برمیگزیند و آن را تحلیل میکند تا از کنار هم نشستن این تحلیلها به سازوکارهای مشترک و تمایزهای زیست فرهنگی مردم هرمزگان برسد. تجربههای فرهنگی گذشته و معاصر نیز در همین چارچوب کنار هم دیده میشوند؛ یعنی کتاب به جای آنکه سنت را جدا از امروز بررسی کند، تداوم و همنشینی این دو را دنبال میکند. در بخش پوشاک، نویسنده با تکیه بر تصویرهای پوشش سنتی زنان نشان میدهد لباس در بستر فرهنگی یک جامعه چگونه به امری نمادین و هویتساز بدل میشود و با گفتمان قدرت گره میخورد. او از روایتهایی سخن میگوید که در منطقههای مشابه از نظر مذهبی و در پیوند با ازدواجهای قومی فصل تجارت دریایی شکل گرفتهاند و به تبادل ویژگیهای فرهنگی و هویتی انجامیدهاند. لایههای نشانهای رنگ و نقش در لباس محلی زنان هم از نگاه او دور نمیماند. بخش موسیقی با تکیه بر انسانشناسی موسیقی، کارکردهای آن را در زندگی اجتماعی هرمزگان به پنج مولفه تقسیم میکند: بیان احساسات در ترانهی محلی، اعتراض اجتماعی در اهل هوا، نمایش نمادین در رقص، همبستگی اجتماعی در آوای کار یا مال، و شادی در عروسی و ختنهسوران. قصهها و افسانههای دریایی نیز از همین دستاند؛ حکایتهایی که از همسایگی با دریا، صیادی، سفر و تجارت برآمدهاند و کتاب کارکردهای اجتماعیشان را در زندگی روزمره بررسی میکند. در سطح آیینها، دو نمونه از جزیرهی قشم انتخاب شده است. نوروز دریا را مردم روستای سلخ در آغاز ماه صیادی با پایکوبی جشن میگیرند. در این روز نمایش شوشی و رقص عصوا برگزار میشود، مردم از خوردن ماهی پرهیز میکنند و گل سرخ به در خانهها میزنند. امروز سلخ تنها جایی در هرمزگان است که این جشن را برگزار میکند و آیین در حال فراموشی است؛ کتاب تاریخچه، مراحل و ساختار اسطورهای و مناسکی آن را میکاود. نمونهی دوم آیین قبلهدعا یا دعای باران است. در جنوب کمآب، این آیین با نگاهی نشانهشناختی بررسی میشود و نشان میدهد یک الگوی ساختاری آیینی چگونه به تسلی، امنیت عاطفی، نظم اجتماعی و اجتماعیشدن فرد کمک میکند. خوراک هم به همین شیوه دیده میشود. نزدیکی به دریا و استفاده از ذخایر دریایی وجه شناختهشدهی آشپزی هرمزگان است، اما کتاب از این فراتر میرود و به نقش غذا در هویتسازی و ساختن خاطره از راه تجربهی حسی میپردازد. در بخش معماری هم مسجد گلهداری بندرعباس، که طبق کتیبهاش در سال ۱۳۳۸ هجری قمری مرمت شده، نمونهای است برای بحث دربارهی مکانمندی و معناهای نمادین و دلبستگیهای عاطفی که افراد به یک بنا پیدا میکنند. بخش دوم «چکاندن دیریا در چشم» به ادبیات و هنر معاصر هرمزگان اختصاص دارد و نگاه انسانشناختی را به متنهای هنری میبرد. از آثار عباس عبدی دو اثر بررسی میشود، داستان بلند «جزیرهی آهنی» (۱۳۹۶) و داستان «غیل» از مجموعهی «باید تو را پیدا کنم»، با این پرسش که نویسنده چگونه فضای بومی میسازد. در بخش سینما، فیلم «نهنگ» ابتدا با نقد دروننگر و سپس با رویکردی جامعهشناختی خوانده میشود تا رابطهی فیلم و جامعه روشن شود؛ جامعهی تصویرشده در آن سنتی و در حال گذار توصیف میشود، با فاصلهی طبقاتی فراوان. آخرین نمونه به هنر بومی میرسد: رابطهی محیط زیست، طبیعت و فرهنگ در آثار موسی عامریپور، در چند نمایشگاه میان سالهای ۱۳۹۴ تا ۱۳۹۸. در این بخش، جدایی انسان از طبیعت با بیگانگی او از جهان پیرامون پیوند داده شده است.