(بخش اول نظر): یه کتاب مفید و آموزنده با حقایقی در مورد عشق و روابط، و با حال و هوایی دوست داشتنی. خانم ناتاشا لان در این کتاب سعی کرده به سه سوال اساسی در زمینه عشق یعنی: چگونه عشق را پیدا کنیم؟ چگونه حفظش کنیم؟ و اگر آن را از دست دادیم، چگونه از این فقدان جان سالم به در ببریم؟ پاسخ بده. تا زاویه دید خواننده رو، اول از همه نسبت به عشق و روابط بسط و بعد اون رو بهبود بده. به ادعای نویسنده، ایشون چهارسال به مصاحبه با نویسندگان، رواندرمانگران و متخصصان در رابطه با موضوع عشق پرداخته که در لابهلای کتاب قسمتی از این مصاحبهها ارائه شده و البته، این مصاحبهها بخش اصلی کتاب محسوب میشه. از جمله افراد صاحب نظری که در این کتاب مصاحبههاشون آورده شده: جناب آلن دو باتن، عایشه مالک، فیلیپا پری، شیلا هتی، کندیس کارتی ویلیامز، هدر هاوریلسکی، لمن سیسی، سارا هپولا، رکسان، مایرا جیکوب، استر پرل و افراد متعدد دیگه. بخش اول کتاب با سوال چگونه عشق را پیدا کنیم؟ شروع میشه. در این بخش نویسنده در مورد اولین تجربه عاشق شدن خودش که در چهاردهسالگی رخ داده و در مورد تجارب شخصی خودش میگه که چطور در این مدت دنبال عشق حقیقی بوده و چه برداشت و نگاه خام و اشتباهی به موضوع عشق داشته و چگونه بابت این برداشتهای اشتباه، در روابط خودش دچار مشکل میشده. نویسنده میگه: در قدم اول پذیرش تنهایی و خودشناسی، لازمه مستقل شدن و انتخاب عاقلانه در مسیر عشق هستش تا اینکه دچار رابطههای اشتباه نشیم. و بتونیم با شناخت نقاط قوت و ضعف خودمون، در شناخت و انتخاب آدمها بهتر عمل کنیم. علاوه بر این موارد خانم لان از پذیرش خود (چه از نظر ظاهری و چه باطنی)، از قبول این حقیقت که هیچ کسی کامل نیست، از وانمود کردن و ایفای نقش برای پذیرفته شدن در روابط، از ساخته شدن عشق واقعی در بستر زمان و شناخت بیشتر، از رمزآلود بودن دنیای درونی هر شخص سخن میگه.
(بخش دوم نظر): در فصل بعد در مورد ابهام صحبت میکنه، اینکه هر شخصی در مقابل فرداهای نیامده، آسیبپذیر هستش و زمان فرا رسیدن خواستههامون، نامشخص هستش. در مورد معنا، و تفاوت تنهایی با خلوتگزینی، و مزایایی خلوتگزینی، از روابط دوستانه و مزایای دوستی میگه، از عشقی که میان ما و دوستانمون میتونه شکوفا بشه، البته دوست و شخصی که ما رو به خودشناسی نزدیکتر میکنه، (در برخی قسمتهای این بخش احساس کردم اندکی افراطی و خیلی خوشبینانه به موضوع دوستی نگاه کرده شده مخصوصا در مصاحبه با خانم کارتی ویلیامز). از پذیرش اتفاقهای تلخ گذشته و نحوه پشتسر گذاشتنشون، از یافتن معنا در نداشتهها یا نرسیدنها، شکرگذار بودن بابت داشتههای خود (مثل خانواده) هم نکاتی رو میگه. در بخش دوم کتاب که مربوط به حفظ عشق و روابط هستش نویسنده نکاتی رو در مورد فراز و فرودهای که در هر رابطهای وجود داره و چگونگی حفظ رابطه در شرایط مختلف رو ارائه میکنه. از وابستگی، از توجه، احترام و تعهد میگه که لازمه یک رابطه بلندمدت هستند، از اهمیت و نکات کلیدی در مورد روابط جنسی، از مزایای فاصلهی عاطفی، از نکاتی برای دید بهتر به انتظارات زوجین، از انتظاراتی (چه درست و چه غلط) که از عشق داریم. در فصلی بعدی نویسنده سراغ موضوع دوستی میره و به موضوعاتی از جمله: چالشهای حفظ دوستی، حسادت بین دوستیها (مخصوصا بین خانمها)، زیبایی آسیبپذیری در دوستیها، تاثیر فرزندآوری در روابط دوستانه و خود زندگی، چالشهای والد بودن، از تسلیبخشی رابطه خواهر و برادری صحبت میکنه. در فصل دیگه به موضوع چگونه دیدن (نگرش درونی) و قدر دونستن برای داشتههامون پرداخته. یعنی دیدن درست و درک لحظات و کسانی که برامون در طی مرور زمان عادی میشن. چه حضور کسی باشه چه هر چیز دیگهای. اینکه کشف عشق در لابهلای چیزهای ساده و کوتاه لحظات مختلف زندگیهامون هستش که بستگی به درک و نوع نگرش خود ما به این موضوع داره.
(بخش سوم نظر): در بخش سوم و نهایی به موضوع فقدان و سوگ پرداخته میشه، اینکه در صورت از دست دادن هممسیرهای زندگیمون و یا دچار شدن به مصائبهای مختلف (از جمله بیماری)، چطور به زندگیمون نگاه کنیم و به اون معنا ببخشیم تا باز هم به مسیرمون ادامه بدیم. و نقش امید در این میان و در رابطه با عشق چیه؟ از پذیرش اتفاقهایی که قابل به تغییر دادنشون نیستیم، از برخورد با مرگ، از موهبتهای فقدان، از تنهایی ناشی از فقدان هم صحبت میکنه. خانم ناتاشا لان میگه: رابطه به مانند یک دانه و گیاه هستش که برای رشد نیاز به مراقبت روزانه داره. نمیشه هر از گاهی اون رو آبیاری کنیم و بهش بیتوجه باشیم اما ازش انتظار شکوفایی و پایداری داشته باشیم. حفظ کردن عشق نیاز به مراقبت مرتب داره و خود این مراقبت یک مهارت هستش که باید برای تقویت و بهتر شدنش زحمت بکشیم. در مجموع این کتاب پر است از نکات ریز و درشتی که خوندن و درک کردنشون میتونه دید آدمی رو نسبت به موضوع عشق و دوست داشتن گسترهتر کنه تا در زندگی و در رابطههامون، خیلی زیاد از مسیر اصلیمون به بیراهه کشیده نشیم. فرمول خاصی برای یافتن یا حفظ رابطه ارائه نمیشه بلکه دیدگاههایی با خواننده به اشتراک گذاشته شده که میتونه برای خواننده کاملا آموزنده و مفید باشه. خلاصه به نظرم محتوای این کتاب به برخی از سوالاتمون در مورد عشق پاسخ میده و خوندنش رو اول از همه به نوجوانها و جوانها (به خاطر اینکه در این دوران بابت عملکرد مغز و ترشح هورمونها، بیشتر رفتار آدمی هیجانیتر هستش) و بعد به بزرگسالان پیشنهاد میکنم. جا داره اینم بگم که باید حواسمون باشه که همه چیز در نوشتهها و کتابها راحت تصور میشه اما دستیابی به نتایج واقعی (که در کتابها به تصویر کشیده میشه) در زندگیمون نیازمند تلاش مستمر هستش. یعنی حواسمون باشه دچار خوشبینی افراطی نشیم. و اینم اضافه کنم که بعضی کتابها توقع آدم رو نسبت به کتابهای دیگه بالا میبرن و این کتاب برای من از اون دست کتابها بود که بوی زندگی هم میداد. چون نگرشهای خوبی رو به دیدگاهم اضافه کرد. بنده نشر میلکان رو خوندم و از ترجمه هم راضی بودم. امیدوارم در آینده از این دست کتابها بیشتر نوشته و منتشر بشه (البته این نظر کاملا سلیقهای هستش).
سلام تفاوت این دو کتاب در اینه که، مدل کتاب از عشق گفتن "رقعی" است ولی گفت و گوهای عاشقانه،"پالتویی "... به همین دلیل تفاوت صفحات این دو نشر زیاد است..... من ترجمه نشر میلکان رو خوندم و راضی بودم و بدون حذفیات و سانسور بود.
کتاب نشر چشمه پالتویی است و برای همین تعداد صفحاتش بیشتره. من متاسفانه اشتباه کردم و ترجمه چشمه رو گرفتم، بعد فهمیدم ترجمه میلکان بهتر بوده و قیمتش هم خیلی کمتر 😔
نشر چشمه ترجمه ش خوبه. نشر میلکان ی جاهایی کلماتی مثل بوسیدن رو نداره. امیر مهدی حقیقت مترجم خوبی هست.
چرا تفاوت تعداد صفحهها انقد زیاده؟
صرفا به دلیل تفاوت در اندازه فونت و صفحه آرایی. میلکان فونتش رو کوچیک میگیره و چشمه بزرگ. همه کتابهاشون اینجوری هستن.
چرا دو تا ترجمه ۱۴۰ صفحه با هم تفاوت دارن؟ یعنی از میزان مطالب کم شده توی ترجمه دوم؟
فونت چشمه خیلی درشتتر از میلکانه. متن یکیه ولی فونت وقتی بزرگ باشه طبیعیه که تعداد صفحه هم بیشتر میشه.
خیلی کتاب خوبی بود. لذت بردم. طبق بررسی که کردم ترجمه میلکان بهتر از چشمه است.
خیلی قشنگ بود، مخصوصا اینکه عشق رو محدود نمیکنه و از همه نوع عشقی حرف میزنه
سلام کسی میدونه کدام ترجمه بهتره ؟
هر دو مترجمان خوبی هستن. جناب حقیقت مترجم قدیمیتری هستن. اما خانم صباغی هم مترجم بسیار خوبی هستن. نثر حقیقت خودمانیتر و نثر صباغی استوارتره. این مثالها رو ببینید: چشمه: بندهایی که ما را به هم وصل میکنند. میلکان: رشتههایی که ما را به هم متصل میکنند. یا چشمه: چطور تونستی در حین اینکه سراغ گذشته ت رفتی و اون رو واکاوی کردی، نذاری روی آینده ت سایه بندازه؟ میلکان: چگونه توانستی راهی برای درک و پذیرش گذشته ات پیدا کنی و در عین حال اجازه ندهی آن گذشتهی تلخ آینده ات را تعریف کند؟ یا چشمه: من چون از تجربه یک سری احساسات محروم بودم فهمیدم که عشق خیلی مهمه. میلکان: من فقط از رهگذر محرومیت عاطفی توانستم اهمیت واقعی عشق را دریابم. یا چشمه: راستش رو بخوای روانشناسم میگفت شعر گفتن کاریه از روی عشق به خود که به من هدف میده. میلکان: روان درمانگرم گفت نوشتنِ شعر جلوهای از عشق ورزیدن به خود است که به من احساس هدفمندی میدهد. -هیچکدام از ترجمهها اشتباه نیستن و هر دو دقت بالایی دارن. فقط توی جمله بندی و لحن متفاوتن. هر دو ناشر هم ناشران قوی و خوشنامی هستن، اما بستگی به نظر شما داره که کدوم سبک رو بپسندین. امیدوارم خود ایران کتاب از این مقایسهها بذاره تا خوانندهها راحتتر تصمیم بگیرن.