کتاب «اربابان فایننس: بانکدارانی که دنیا را به نابودی کشاندند» نوشتهی لیاقت احمد، نخستین کتاب نویسنده است که جایزهی پولیتزر در سال 2010 و جایزه بهترین کتاب کسبوکار مجله فایننشال تایمز را در سال 2009 از آن خود کرده است. تز اصلی کتاب رد یک باور رایج است. اکثرا رکود دههی 1930 را نتیجهی ترکیبی از نیروهای اقتصادی، خارج از کنترل افراد و یا دولتها، میدانستند. در مقابل، نویسنده استدلال میکند که این رکود حاصل تصمیمهای برخی رئیسان بانکهای مرکزی بود که منجر به فروپاشی دههی 30 شد، فروپاشیای که زمینهای برای جنگ جهانی دوم را هم فراهم کرد. کتاب حول چهار شخصیت اصلی میچرخد: بنجامین استرانگ، رئیس بانک مرکزی فدرال رزرو نیویورک، مردی مبتلا به سل و معتاد به مورفین؛ مونتاگو نورمن، رئیس بانک انگلستان، شخصیتی عصبی و بهنوعی عارفمسلک؛ امیل مورو، رئیس بانک فرانسه، مردی پارانویید و بیگانههراس؛ و هیالمار شاخت، رئیس بانک مرکزی آلمان، نابغهای مغرور که البته بعدها با نازیها همراه بود. نویسنده، تاریخ اقتصادی این دوره را از دل خصلتها، ضعفها و کشمکشهای شخصی همین چهار مرد بازمیگوید. روایت کتاب از دوران جنگ جهانی اول آغاز میشود، وقتی هزینههای جنگ، ذخایر طلای اروپا را بهشدت کاهش داده بود. تمام طلایی که تا سال ۱۹۱۴ در طول تاریخ استخراج شده بود، بهسختی برای پرکردن یک خانه دوطبقه معمولی کافی بود، یعنی از همان ابتدا، پایبندی به استاندارد طلا برای تأمین مالی جنگ یا بازسازی پس از آن، عملا غیرممکن بود. با این حال، این چهار بانکدار در نیمهی دههی ۱۹۲۰ کوشیدند نظام مالی بینالمللی را حول همین استاندارد طلا بازسازی کنند و برای مدتی هم موفق به نظر رسیدند: سرمایه دوباره آزادانه در جهان جریان یافت و ارزها ثابت شدند. اما در پس این رونق ظاهری، آرامآرام شکافهایی پدیدار شد. استاندارد طلا که همه آن را ضامن ثبات میدانستند، در عمل به قفسی تنگ بدل شد که اقتصادها را از واکنش لازم به بحران بازمیداشت. سقوط بورس ۱۹۲۹، تلاشهای ناامیدانه و درنهایت بینتیجهی این بانکداران برای مهار سقوط و فرورفتن اقتصاد جهانی به قعر رکود بزرگ، چیزی بود که تکیه بر طلا به ارمغان آورد. در نهایت، بخش پایانی کتاب هم سرنوشت این چهار مرد و پیامدهای تصمیمهایشان را تا دوران جنگ جهانی دوم توضیح میدهد.