کتاب شیرفروش

Milkman

مشخصات کتاب شیرفروش
مترجم :
شابک : 978-9644531330
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 376
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 1 مهر

برنده ی جایزه ی من بوکر سال 2018

برنده ی جایزه ی حلقه ی منتقدین آمریکا 2018

نامزد دریافت جایزه ی Women's Prize for Fiction سال 2019

معرفی کتاب شیرفروش اثر آنا برنز

کتاب شیر فروش، رمانی نوشته ی آنا برنز است که نخستین بار در سال 2018 وارد بازار نشر شد. در شهری بی نام و نشان، دختری به خاطر کارهای عجیبش با دیگران، متفاوت در نظر گرفته می شود. یکی از آن کارهای عجیب این است که او هنگام راه رفتن، مطالعه می کند. و این که او به کلاس های شبانه ی زبان فرانسوی در مرکز شهر می رود. وقتی یک نیروی شبه نظامی محلی که با نام شیرفروش شناخته می شود، به نوعی به او علاقه پیدا می کند، دختر ناگهان «جذاب» می شود، که البته آخرین چیزی است که او می خواست باشد. علیرغم تلاش های دختر برای اجتناب از شیرفروش—و پنهان کردن دوست پسر احتمالی خود از مادرش—شایعاتی پخش می شوند و احتمال خشونت پابرجا باقی می ماند. رمان شیرفروش، داستانی جذاب درباره ی این حقیقت است که نپذیرفتن مسئولیت ها و انفعال، گاهی اوقات می تواند عواقب بزرگی داشته باشد.

کتاب شیرفروش

آنا برنز
آنا برنز، زاده ی سال ۱۹۶۲، رمان نویس و نویسنده ای ایرلندی است. برنز، متولد بلفاست است و بیش از ده سال است که در انگلیس زندگی می کند. او برنده ی جایزه ی ادبی من بوکر شده است. برنز به خاطر کتاب «شیرفروش» برنده ی این جایزه پنجاه هزار پوندی شد. او نخستین نویسنده ی اهل ایرلند شمالی است که جایزه من بوکر را دریافت می کند. در مراسمی مجلل در سالن گیلد هال لندن، کامیلا دوشس کورنول، جایزه معتبر ادبی «من بوکر» را به آنا برنز تقدیم کرد.
نکوداشت های کتاب شیرفروش
Original, funny, and unique.
بدیع، بامزه و منحصر به فرد.
The Guardian

It establishes Anna Burns as one of the most consequential voices of our day.
این کتاب، آنا برنز را به عنوان یکی از مهم ترین صداهای عصر ما به تثبیت می رساند.
Barnes & Noble

A deft and triumphant work of considerable intelligence and importance.
اثری ماهرانه و موفق، با هوش و اهمیتی شایان توجه.
Los Angeles Times Los Angeles Times

قسمت هایی از کتاب شیرفروش (لذت متن)
نمی‏دانستم او شیرفروش کجاست، ولی شیرفروش ما نبود. فکر نمی‎کنم شیرفروش هیچ جای دیگری هم بود. سفارش های شیر را قبول نمی‎کرد و هیچ چیز شیری ای درمورد او وجود نداشت، درعین حال حتی کامیون حمل شیر هم نداشت. به جایش سوار ماشین های دیگر می‎شد؛ ماشین های مختلف؛ ماشین های پرزرق وبرق، اگرچه خودش اصلا پرزرق وبرق نبود. باوجود همة این موارد، من فقط وقتی متوجه او و ماشین هایش شدم که جلوی من سوار یکی از همین ماشین ها ‎شد؛ یک ون کوچک، سفید و توصیف ناشدنی-گهگاه پشت همین ون هم ظاهر می‎شد.

شوهرخواهر سوم، شوهرخواهر اول نبود. یک سال از من بزرگ تر بود و او را از بچگی می‎شناختم: یک ورزشکار دیوانه، یک قلچماق خیابانی دیوانه و کلا یک مرد دیوانه از هر جهت! او را دوست داشتم، بقیة مردم هم او را دوست داشتند. وقتی کاملا او را می‎شناختند دیگر از او خوششان می‎آمد. چیز دیگری که درمورد او وجود داشت، این بود که هیچ وقت پشت سر کسی حرف نمی‎زد، هیچ وقت متلک های جنسی به کسی نمی‎گفت و نیشخندهای جلف نمی‎زد و درضمن، هیچ وقت از روی فضولی کسی را سوال پیچ نمی‎کرد. درمورد دعواهایش در خیابان هم فقط با باقی مردها درگیر می‎شد و هرگز با زن ها دعوا نمی‎کرد. تنها مشکل روحی اش هم، آن طور که مردم جامعه تشخیص داده بودند، این بود که انتظار داشت زن ها بی باک، الهام بخش و حتی شخصیت هایی افسانه ای و فراطبیعی باشند. از ما هم انتظار می‎رفت با او سروکله بزنیم تا کم وبیش بر او مسلط بشویم که چیز عجیبی بود، چون قوانین او درمورد زن ها اصلا قابل تغییر نبودند.

زوجی که لیست نام های ممنوعه را در منطقة ما نگه می‎داشتند خودشان درمورد این نام ها تصمیمی نگرفته بودند، بلکه روح جامعه بود که به مردم دیکته می کرد اجازة برزبان آوردن چه اسمی را دارند و نباید درمورد چه اسمی صحبت کنند. نگه دارنده های لیست اسم ها دو نفر بودند؛ یک کارمند مرد و یک کارمند زن که به طور مرتب این اسامی را دسته بندی، مرتب و به روزرسانی می کردند و در این زمینه از قابلیت های منشی گری خود بهره می بردند، ولی از نظر جامعه، افرادی با روحیة مرموز و خاص بودند. تلاش آن ها واقعا لازم نبود، چون ما، یعنی سکنة آن منطقه، به صورت غریزی از اسامی آن لیست خبر داشتیم بدون اینکه واقعا آن را مطالعه کنیم از آن اطاعت می کردیم. دلیل دوم مبنی بر اینکه وجود آن لیست لازم نبود، این بود که سال ها پیش از ورود این زوج مبلّغ، خود لیست می‎توانست راهش را ادامه دهد و اطلاعات موجود در خود را نگه داری و به روزرسانی کند. زوجی که از لیست نگه داری می‎کردند اسم هایی عادی داشتند؛ مرد به نامی معمولی صدا زده می‎شد و زن هم یک اسم زنانة معمولی داشت، ولی در جامعة ما آن ها را نایجل و جیسون صدا می کردند؛ لطیفه ای که توسط زوج خوش ذات ما هم پذیرفته شد. اسم هایی که ممنوع بودند به این دلیل ممنوع بودند که در کشور «آن طرف آب» بیش ازحد وجود داشتند. بااینکه مهم نبود بعضی از این اسامی از آن کشور نشئت نگرفته بودند، ولی چون مردم آن کشور از آن ها استفاده می کردند بازهم برای ما ممنوع بودند. مردم بر این باور بودند که این اسامی ممنوعه همان انرژی منفی، همان قدرت تاریخ و همان درگیری قدیمی را در خود دارند و سمبل ظلمی هستند که از آن کشور به این کشور روا داشته شده بود و محل اصلی پیدایش آن ها دیگر مهم نبود.