کتاب شام

Dinner

مشخصات کتاب شام
مترجم :
شابک : 978-6222298807
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 92
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2006
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 28 مهر

سزار آیرا از نویسندگان پرفروش آرژانتین

معرفی کتاب شام اثر سزار آیرا

کتاب شام، رمانی نوشته ی سزار آیرا است که نخستین بار در سال 2006 انتشار یافت. در یک شنبه شب، مردی حدودا شصت ساله، مجرد و ورشکسته، به همراه مادرش، با دوستی ثروتمند شام می خورند. آن ها درباره ی ماجراهایی مختلف صحبت می کنند: چاه اسرارآمیزی که یک روز به شکلی ناگهانی پدیدار شد، و آجرچینی سالخورده که برای این که حال خود را خوب کند، پیاده به قبرستان می رفت. وقتی مرد مجرد به خانه بازمی گردد، تصمیم می گیرد تا قبل از خوابیدن، کمی تلویزیون نگاه کند. اما اخبار خیلی زود ترسناک می شود و گوینده ی خبر با ترس و لرز گزارش می دهد که مردگان از گورهای خود برخاسته اند، گورستان را ترک کرده اند و در حال مکیدن خون زندگان هستند—اتفاقاتی که مرد مجرد را به شکلی عجیب یاد مهمانی شام می اندازد.

کتاب شام

سزار آیرا
سزار آیرا، زاده ی ۲۳ فوریه ی ۱۹۴۹، نویسنده و مترجمی آرژانتینی است که به عنوان یکی از چهره های برجسته ی ادبیات معاصر آرژانتین شناخته می شود. آیرا در کرنل پرینگلس آرژانتین به دنیا آمد و از سال ۱۹۶۷ تا کنون در بوینس آیرس زندگی می کند. او علاوه بر نویسندگی و ترجمه، در دانشگاه های بوینس آیرس و روزاریو نیز تدریس کرده است. آیرا را پس از بورخس مهم ترین نویسنده ی آرژانتین می دانند. اغلب آثار او به خاطر موجزنویسی، حجمی بین ۸۰ تا صد صفحه دارند. ضرباهنگ آرام و نثر باطمأنینه یکی از ویژگی های نوشته های اوس...
نکوداشت های کتاب شام
Dinner is far more intelligent than your average zombie tale.
کتاب «شام» بسیار هوشمندانه تر از داستان های رایج در مورد زامبی هاست.
The Times Literary Supplement

Sophisticated readers will love it.
مخاطبین فرهیخته عاشق این کتاب خواهند شد.
Library Journal Library Journal

An outlandish but absorbing meditation on being alive among the dead.
تأملی عجیب اما جذاب بر مفهوم زنده بودن میان مردگان.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

قسمت هایی از کتاب شام (لذت متن)
خلاصه، به قبرستان می رفتند، زیرا برایشان گفته بودند که مردگان خود به خود از گورها بیرون می آیند. خبر مانند خیالبافی نوجوانان سخت بعید می نمود و با این همه راست بود. دربانی که خبر خطر را رسانده بود به شنیدن همهمه ای از آن آگاه شده بود که آهسته آهسته سراسر گورستان را برمی داشت. از کلبه اش بیرون رفته بود تا ببیند چه خبر است و هنوز از حیاط خلوت کاشی کرده، که نخستین ردیف درختان سرو به آن می رسید، نگذشته بود که سر و صدای بلند و پیوسته ی سنگ و فلز بر زمزمه های هراس انگیز افزود و در عرض چند ثانیه همه ی صداها به هم پیوست و غوغایی گوش خراش گشت که در دور و نزدیک طنین می انداخت و از نزدیک ترین ردیف تاقچه ها تا راهروهای دوردست گورها به فاصله ی کم و بیش یک کیلومتر به گوش می رسید.

سنگ های مرمرین تاقچه ها جا به جا می شد، از پهلو برمی خاست و فرو می افتاد و می شکست. تابوت های درون دخمه ها می ترکید و تسمه های آهنینشان می گسست، درها به نیرویی از درون دخمه ها تکان می خورد، قفل ها می شکست و شیشه ی پنجره ها خرد می شد. سرپوش تاقچه ها کنار می رفت، می افتاد و بامبی بر زمین می خورد. درهای دخمه ها به چنان شدتی گشوده می آمد که صلیب های سیمانی و فرشتگان گچین به هوا پرتاب می شد.

هنوز همهمه ی این ویرانی فرو نکشیده بود که از لا به لای آوار، گفتی از دل خود خاک، آه ها و ناله هایی همنوا برخاست که طنینی الکترونیکی و ناانسانی می انداخت. آن وقت مرد دربان نخستین مردگان را دید که قدم زنان از نزدیک ترین دخمه ها بیرون می آیند، آن هم نه دو، سه، ده یا بیست تن: همه ی مردگان. سر از گورها، دخمه ها و تاقچه ها بیرون می آوردند، راست از خاک درمی آمدند انگار که آماده ی یورش بردن باشند، عده شان بی شمار می شد و از همه سو پدید می آمدند.