کتاب آوای امواج

The Sound of Waves

  • قیمت : 16,000 تومان

  • تمام شد ، اما میاریمش 😏
  • انتشارات: قطره قطره
مشخصات کتاب آوای امواج
مترجم :
شابک : 9789643417093
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 202
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 1954
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : ---

برنده ی جایزه ی ادبی Shincho سال 1954

معرفی کتاب آوای امواج اثر یوکیو میشیما

کتاب آوای امواج، رمانی نوشته ی یوکیو میشیما است که اولین بار در سال 1954 به چاپ رسید. این رمان که در روستایی ساحلی و دورافتاده در ژاپن می گذرد، داستانی جاودان و جذاب درباره ی تجربه ی عشق اول است. شینجی، ماهیگیری جوان است و هاتسو، دختر زیبای ثروتمندترین مرد در روستا. دیدن هاتسو در سپیده دم در ساحل، شینجی را مسحور می کند و با گذشت زمان، رابطه ای عاشقانه میان این دو شخصیت شکل می گیرد. وقتی حرف های درگوشی و سخن چینی های اهالی روستا، به تهدیدی برای جدایی آن ها تبدیل می شود، شینجی باید همه چیز، حتی جان خود را به خطر بیندازد تا ثابت کند ارزش عشق هاتسو را دارد. کتاب آوای امواج، داستانی پراحساس است که علاقه مندان به رمان های عاشقانه را راضی خواهد کرد.

کتاب آوای امواج

یوکیو میشیما
یوکیو میشیما، زاده ی ۱۴ ژانویه ی ۱۹۲۵ و درگذشته ی ۲۵ نوامبر ۱۹۷۰، نویسنده، شاعر، نمایشنامه نویس، بازیگر و کارگردانی ژاپنی است که سه بار نامزد دریافت جایزه ی نوبل ادبیات شد و یکی از بزرگترین نویسندگان سده ی بیستم ژاپن به شمار می رود. آثار او، ترکیبی از زیبایی شناسی مدرن و سنتی است که با شکستن مرزهای فرهنگی، بر جنسیت، مرگ و تغییرات سیاسی تأکید می کند. میشیما همچنین به خاطر خودکشی به روش هاراکیری مشهور است. او در کنار نویسندگی و سرودن شعر، در چند فیلم سینمایی به ایفای نقش پرداخت.
نکوداشت های کتاب آوای امواج
A joyous and lovely work.
اثری لذت بخش و دوست داشتنی.
The New York Times

Mishima is like Stendhal in his precise psychological analyses, like Dostoevsky in his explorations of darkly destructive personalities.
میشیما به خاطر تحلیل های روانشناسانه ی دقیق خود، شبیه استاندال، و به خاطر کاوش هایش در شخصیت های تاریک و مخرب، شبیه داستایوفسکی است.
Christian Science Monitor Christian Science Monitor

قسمت هایی از کتاب آوای امواج (لذت متن)
دختری آن جا بود که پیش از این ندیده بود. دختر به توده ای از چوب بست های سنگین تکیه داده بود تا استراحتی کند. این چوب بست ها را به خاطر شکلشان چرتکه می نامیدند. قایق های ماهیگیری را ابتدا به وسیله ی وینچ روی ساحل می کشیدند و بعد چرتکه ها را زیر قایق ها قرار می دادند تا قایق ها به نرمی روی آن سر بخورند. ظاهرا دختر تازه از حمل این چوب بست ها دست کشیده بود تا نفسی تازه کند. پیشانی اش خیس عرق بود و گونه هایش برافروخته.

پسر به خاطر نمی آورد که این دختر را پیش از این دیده باشد. چرا که چهره ای در یوتاجیما نبود که او نشناسد. در نظر اول گمان کرد غریبه است. اما لباس دختر مثل لباس اهالی بود. تنها تفاوتش با دیگر دختران با نشاط جزیره، حالت ایستادن و خیره شدنش به دریا بود. مخصوصا از جلوی دختر رد شد. مثل کودکی کنجکاو که به غریبه ای خیره شود، ایستاد و به چشمان دختر زل زد. دختر کمی اخم کرد ولی همان طور خیره به دریا ماند و نگاهش را به طرف پسر برنگرداند. پسر پس از این کنجکاوی دقیق و بی صدا، به سرعت به راهش ادامه داد...