فرشته مرگ با نگاهی تمسخرآمیز همراه با خنده گفت: کجاش را دیدهای. تازه اول کار است. آنقدر تو بیمصرف را بزنم که یادت بیاید چهطور زندگی کردی و اشک هزاران نفر را درآوردی.
لنگلنگان از زمین بلند شدم. روبهروی فرشته مرگ ایستادم و گفتم: حق نداری به من بگویی بیمصرف.
(برگرفته از متن کتاب)
این کتاب با وجود اینکه پتانسیلهای خاص خودش را دارد، اما متأسفانه با یک چالش بزرگ روبروست: عدم یکدستی داستانها از نظر قالب و کیفیت. اما فراتر از ساختار داستانها، باید به یک نکته بسیار حیاتی اشاره کرد. با کمال احترام به ناشر محترم، باید گفت که حضور یک ویراستار (یا حتی یک بازخوانِ ساده) قبل از چاپ، برای چنین کتابی یک ضرورت است، نه یک انتخاب. وجود این همه اشکال لغوی و نگارشی، نه تنها تمرکز خواننده را بههم میریزد، بلکه ارزشِ محتوایی که نویسنده تلاش کرده، را هم پایین میآورد. امیدوارم در آثار بعدی، هم از نظر انسجام داستانها و هم از نظر دقت در ویرایش، شاهد کیفیتِ بسیار بالاتری باشیم.
کتاب جالب و خنده داریه من خریدمش دوستش داشتم❤️
کتاب خنده دار و جالبی است