کتاب پدر سرگی

Padre Sergij
کد کتاب : 12832
مترجم :
شابک : 978-9643625887
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 81
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1911
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 6
زودترین زمان ارسال : 13 خرداد

معرفی کتاب پدر سرگی اثر لئو تولستوی

"پدر سرگی" داستانی است که توسط لئو تولستوی بین سالهای 1890 تا 1898 نوشته شده و برای اولین بار در سال 1911 پس از مرگ وی منتشر شد.

داستان از کودکی و جوانی شاهزاده استپان کساتسکی آغاز می شود. مرد جوان برای چیزهای بزرگ مقدر است. او در آستانه عروسی خود فهمید که نامزد خود کنت مری کروتکووا با تزار نیکلاس اول محبوبش رابطه برقرار کرده است. سالها تواضع و تردید دنبال می شود. با وجود دور شدن از جهان ، او هنوز به خاطر این که زندگی او را به طرز چشمگیری تغییر داده است ، به یاد می آوریم. یک شب زمستانی ، گروهی از شادیکاران تصمیم به دیدار وی می گیرند و یکی از آنها ، زن مطلقه به نام ماکووکینا ، شب را در سلول خود می گذراند ، با این هدف که او را اغوا کند. پدر سرگیوس کشف می کند که هنوز ضعیف است و برای محافظت از خود ، انگشت خود را بریده است. ماکووکینا از این عمل حیرت زده می شود و صبح روز بعد ، عهد می کند که زندگی خود را تغییر دهد. یک سال بعد او به یک صومعه پیوست..

کتاب پدر سرگی

لئو تولستوی
لف نیکلایویچ تولستوی، زاده ی 9 سپتامبر 1828 و درگذشته ی 20 نوامبر 1910، فعال سیاسی-اجتماعی و نویسنده ی روس بود.لئو در خانواده ای اشرافی و با پیشینه ی بسیار قدیمی در یاسنایا پالیانا (در 160 کیلومتری جنوب مسکو) زاده شد. مادرش را در دو سالگی و پدرش را در نه سالگی از دست داد و پس از آن تحت سرپرستی عمه اش تاتیانا قرار گرفت. او در سال 1844 در رشته ی زبان های شرقی در دانشگاه قازان نام نویسی کرد، ولی پس از سه سال، در تاریخ 1846 تغییر رشته داد و خود را به دانشکده ی حقوق منتقل کرد تا با کسب دانش وکالت ...
قسمت هایی از کتاب پدر سرگی (لذت متن)
گذشته از رسالت کلی اش در زندگی، که خدمت به تزار و میهن بود، همیشه هدفی دیگر نیز داشت که آن را دنبال می کرد و این هدف، هرقدر هم ناچیز بود، او تمام توان خود را صرف رسیدن به آن می کرد و برای آن زنده بود تا به آن دست یابد. اما همین که به آن دست می یافت هدف دیگری در آگاهی اش سر برمی کشید و جای هدف گذشته را می گرفت. همین میل به بی همتایی -و تلاش برای چیزی که او را شاخص و از دیگران ممتاز کند - تمام زندگی اش تا در بند می داشت. و به این ترتیب بود که وقتی افسر شد هدفش این بود که در حرفه ی نظام به بالاترین درجه ی کمال برسد. و به زودی افسری نمونه شد. گرچه عیب بزرگش اصلاح ناشده ماند و از مهار کردن تندخشمی خود کماکان عاجز بود و این ضعف او را به کارهای ناپسندی می کشاند که برای موفقیتش زیان داشت. بعد چون ضمن گفت وگویی در محفلی به نارسایی اطلاعات عمومی خود پی برد تصمیم گرفت که این عیب را اصلاح کند و به قدری مطالعه کرد، که کامیاب شد. بعد خواست در محافل بزرگان بدرخشد و در پی آن شد که شیوه ی رقصیدن خود را اصلاح کند و طولی نکشید که به لطف و زیبایی می رقصید و به ضیافت های رقص اشراف دعوتش می کردند و نیز به برخی شب نشینی های برگزیدگان تراز اول که خصوصی تر بود راه یافت. اما این ها همه دلش را راضی نمی کرد. عادت کرده بود که همه جا اول باشد و در این گونه مجالس تا مقام اول فاصله داشت. جامعه ی بزرگان در آن زمان، چنان که خیال می کنم همیشه و همه جا، از چهار گروه تشکیل می شد. اول ثروتمندان وابسته به دربار، دوم اشخاصی که ثروتی نداشتند اما از نجبای تراز اول و وابسته به دربار بودند. سوم ثروتمندانی که می کوشیدند خود را به درباریان نزدیک کنند. و چهارم کسانی که نه ثروتمند بودند و نه درباری، اما می کوشیدند به این دو گروه وارد شوند. کاساتسکی از دو گروه اول نبود اما دو گروه آخر دوستش داشتند و در محافل خود از او استقبال می کردند. او در بدو ورود به جامعه ی بزرگان قصد داشت که با بانویی از این طبقه رابطه ای به هم بزند و با سرعت و سهولتی که هیچ انتظارش را نداشت موفق شد. اما به زودی دید که محافلی که به آن ها وارد شده است از تراز اول نیستند و محافل بالاتر از آن ها هم هست و گرچه در این محافل بالا و وابسته به دربار پذیرفته می شد در آن ها وصله ای ناجور بود. باادب و مهربانی با او حرف می زدند اما رفتارشان نشان می داد که او را از خود نمی دانند و تصمیم گرفت که میان این ها نیز خودی باشد.