گذشته از رسالت کلی اش در زندگی، که خدمت به تزار و میهن بود، همیشه هدفی دیگر نیز داشت که آن را دنبال می کرد و این هدف، هرقدر هم ناچیز بود، او تمام توان خود را صرف رسیدن به آن می کرد و برای آن زنده بود تا به آن دست یابد. اما همین که به آن دست می یافت هدف دیگری در آگاهی اش سر برمی کشید و جای هدف گذشته را می گرفت. همین میل به بی همتایی -و تلاش برای چیزی که او را شاخص و از دیگران ممتاز کند - تمام زندگی اش تا در بند می داشت. و به این ترتیب بود که وقتی افسر شد هدفش این بود که در حرفه ی نظام به بالاترین درجه ی کمال برسد. و به زودی افسری نمونه شد. گرچه عیب بزرگش اصلاح ناشده ماند و از مهار کردن تندخشمی خود کماکان عاجز بود و این ضعف او را به کارهای ناپسندی می کشاند که برای موفقیتش زیان داشت. بعد چون ضمن گفت وگویی در محفلی به نارسایی اطلاعات عمومی خود پی برد تصمیم گرفت که این عیب را اصلاح کند و به قدری مطالعه کرد، که کامیاب شد. بعد خواست در محافل بزرگان بدرخشد و در پی آن شد که شیوه ی رقصیدن خود را اصلاح کند و طولی نکشید که به لطف و زیبایی می رقصید و به ضیافت های رقص اشراف دعوتش می کردند و نیز به برخی شب نشینی های برگزیدگان تراز اول که خصوصی تر بود راه یافت. اما این ها همه دلش را راضی نمی کرد. عادت کرده بود که همه جا اول باشد و در این گونه مجالس تا مقام اول فاصله داشت. جامعه ی بزرگان در آن زمان، چنان که خیال می کنم همیشه و همه جا، از چهار گروه تشکیل می شد. اول ثروتمندان وابسته به دربار، دوم اشخاصی که ثروتی نداشتند اما از نجبای تراز اول و وابسته به دربار بودند. سوم ثروتمندانی که می کوشیدند خود را به درباریان نزدیک کنند. و چهارم کسانی که نه ثروتمند بودند و نه درباری، اما می کوشیدند به این دو گروه وارد شوند. کاساتسکی از دو گروه اول نبود اما دو گروه آخر دوستش داشتند و در محافل خود از او استقبال می کردند. او در بدو ورود به جامعه ی بزرگان قصد داشت که با بانویی از این طبقه رابطه ای به هم بزند و با سرعت و سهولتی که هیچ انتظارش را نداشت موفق شد. اما به زودی دید که محافلی که به آن ها وارد شده است از تراز اول نیستند و محافل بالاتر از آن ها هم هست و گرچه در این محافل بالا و وابسته به دربار پذیرفته می شد در آن ها وصله ای ناجور بود. باادب و مهربانی با او حرف می زدند اما رفتارشان نشان می داد که او را از خود نمی دانند و تصمیم گرفت که میان این ها نیز خودی باشد.
در این مطلب قصد داریم به تعدادی از کتاب های کلاسیک کوتاه بپردازیم که انتخاب هایی عالی برای ورود به جهان آثار کلاسیک به شمار می آیند.
پژوهشگران در سال های اخیر، به ارتباطاتی میان شباهت های اعصاب شناختیِ بیماری های روانی، و خلاقیت در ذهن اشاره کرده اند.
کتاب «آنا کارنینا» از زمان نخستین انتشار در سال 1878 به عنوان یکی از برجسته ترین نمونه ها در «داستان واقع گرا» شناخته شده است.
نویسندگان پرتعدادی در «ادبیات روسیه» ظهور کرده اند که ایده های ژرف، آثار ادبی و توانایی آن ها در داستان سرایی در طول زمان طنین انداز بوده است.
در این مطلب، نکاتی ارزشمند را درباره ی چگونگی نوشتن داستان های کوتاه خوب با هم می خوانیم
کتاب «جنگ و صلح»، رمانی جسورانه و وسیع اثر «لئو تولستوی» است که داستان حمله ی ناپلئون به روسیه در سال 1812 را روایت می کند و چشم اندازی دقیق را از جامعه ی روسیه در اوایل قرن نوزدهم به تصویر می کشد.
در دست گرفتن جایزه نوبل ادبیات برای همه نویسندگان یک آرزو و رویا است. اما این رویا برای همه محقق نشد.
تولستوی می نویسد ایمان هر چه باشد، به وجود محدود انسان، معنایی نامحدود می دهد، معنایی که از طریق رنج، محرومیت و یا مرگ نابود نمی شود:
تولستوی به عنوان نویسنده ای فوق العاده زبردست و تأثیرگذار، می دانست که رمان ها باید سرگرم کننده باشند، در غیر این صورت هیچکس زحمت خواندنشان را به خود نخواهد داد.
به نام خدا و عرض سلام و درود. معرکه در یک کلمه... وترجمه منحصر بفرد از جناب حبیبی ، نشر معزز چشمه.. و نقاشی روی جلد هم که بی نظیر است ، نامش «« کشیش »» اثر فردیناند هادلر به سال ۱۸۷۹ ... وی از نقاشان ریالیست قرن نوزدهم میلادی بودند ، اهل کشور زیبای سوییس واین اثر را در ۲۶سالگی کشیدند.. ارادتمند ودوستدار شما . علی رضا
من دوست نداشتم ، شبیه داستان هایی بود که تو مراسمهای مذهبی میشنویم ، در مذمت غرور ، خودپرستی . در مورد این داستان از تولستوی نظر میدم کار به شاهکارهای دیگه اش ندارم به نظرم تذکره اولیا عطار یا اسرار التوحید خیلی داستانهای عرفانی بهتری از تولستوی دارند.
سلام و عرض ادب به هموطنهای عزیز و کتابخوان در وصف این کتاب فقط این جمله رو میگم : سالها به مردم خدمت کردم تا به خدا برسم ولی او به خدا رسیده بود تا به مردم خدمت کنه . عزیزانی کتاب رو خواندن درک میکنن منظور بنده چی بود ؛ فارغ از اینها ممکنه کتاب کمی رنگ و بوی مذهب به ویژه ادبیات مسیحی بده ولیکن اگر به دور از تعصب حتی اگر آدمی مذهبی و دینی نباشید به این کتاب نگاه کنید و بخونیدش به معنای واقع کلمه در عین سادگی و کوتاهی و معمولی بودن ، شاهکار و تکان دهنده است .
پیشنهادش میکنم ارزش خواندن داره
این کتاب تولستوی برام خیلی جالب بود.. خلاصه داستانش مفصل و در دسترسه، اما چیزی که برای من جذاب بود این بود که چطور تقدس، یا حتی تظاهر به تقدس، میتونه شکل دیگری از ارضای غرور و حس برتر بودن باشه. از طرفی، کتاب خیلی خوب نشان میدهد که مردم عادی چطور از یک آدم یا یک ایده بت میسازند و این بتسازی در نهایت هم به خود آن فرد آسیب میزند و هم به کسانی که او را فراتر از یک انسان معمولی میبینند.
داستان در مورد یک جوان ارتشی به نام ستپان کاساتسکی است که عادت داره در هر زمینهای بهترین باشه و امیدوار به اینکه آجودان تزار بشه اما به دنبال رخدادی، از ارتش میزنه بیرون و به کلیسا میره و راهب میشه...غرور و خودخواهی و کوشش برای کسب رضایت خداوند و شناخت وی مضمون پر رنگی در این داستانه.. داستان کم حجم و روانی است و میشه تو یه روز خوندش
داستان مردیه که توی اوج موقعیت و غرورش بعد از یه ضربهی عاطفی همهچیز رو رها میکنه و میره راهب میشه تا به آرامش و معنویت برسه، اما کمکم میفهمه فرار از دنیا لزوماً آدم رو از ضعفها و غرورش نجات نمیده. تولستوی توی این داستان خیلی ظریف نشون میده که آدم ممکنه حتی وقتی فکر میکنه از خواستههای دنیایی فاصله گرفته، باز هم درگیر خودخواهی، وسوسه و میل به دیده شدن باشه. کتاب کمحجمیه و برای کسی که میخواد مطالعه ادبیات روسی رو شروع کنه مناسبه. من از نشر چشمه و ترجمه سروش حبیبی خوندم و ترجمهی خوبی بود.
ترجمه عالی جناب حبیبی
درود. من کتاب رو با ترجمه سروش حبیبی خوندم و راضی بودم. در مورد داستان باید بگم که آنچنان کششی نداشت و درباره زهد و ریا و خلوص نیت و این جور مضامین معنوی بود. داستانی بود که یک روزه تموم شد و راحت تا آخر پیش رفتم، (اسپویل کم) هرچند به امید اینکه بیشتر از تزار و نامزد سابق کاساتسکی یا همون زن که وارد صومعه بگه ولی خب هدف از نوشتن ظاهرا انتقادی بوده به کلیسای معاصر نویسنده.
آره دقیقا همون سبک همیشگی تولستوی! برای من کاملا قابل حدس بود
من با ترجمه خانم صدری خواندم خوب بود . کتاب معمولی ای بود. تعریف خاصی نداشت. در مورد یک ارتشی سابق که کشیش میشود و....
کتاب قشنگیه اگر خواستید به کسی برای اولین بار پیشنهاد بدید که سراغ آثار تولستوی و ادبیات روسیه بره این اثر فوق العادس ...البته اگر همهی کتابهای تولستوی رو هم خونده باشین باز این اثر جذابه ... خواندنش برای من بسیار دلچسب بود با ترجمهی اقای حبیبی ...
عالی
داستانهای کوتاه تولستوی اغلب جنبه روانشناختی و موعظه گونه داره که فرد رو در اعماق وجود و نفس خودش میکشونه و باعث میشه یک سری تضادها در درون انسان ایجاد بشه که ناخودآگاه جهت درست و اصطلاحاً راه درستی رو در زندگی پیش بگیره . اما خب به صراحت میشه گفت که اینها همه در غالب داستانهای دوست داشتنی و پندار آموز گفته شده و اصلا خشک یا اذیت کننده نخواهد بود البته که بستگی به خواننده هم داره که این گونه داستان هارو چگونه برای خودش روایت کنه. پند آموز یا اذیت کننده؟
کتاب رو واقعا دوست داشتم و حتماً از نشر چشمه بخونید
یکی از بهترین آثار تالستوی ، با این درونمایهی اصلی که کسی که میخواهد مسیر زهد و عرفان را برای خودنمایی و فخر فروشی طی کند ( کاری به اعتقاد داشتن یا نداشتن به این مباحث ندارم ) در راه خطایی گام بر میدارد و بزرگترین ارزشها ، یاری رساندن به دیگران است ، این درس بزرگی است که از خواندن این رمان بی نظیر باید گرفت. ترجمهی سروش حبیبی معرکه است.
کتاب خوبی بود اما نوع نوشتاریش و کلماتی که بکار برده شده بود برای من سخت و پیچیده بود و در عین کم حجم بودن پر از مفهوم و معنی بود که باید بهش فکر کنی و ساده ازش گذر نکنی، برای همین حتما در آینده باز هم این کتاب رو مجددا مطالعه میکنم چون فکر میکنم با خوندن مجددش میتونم بهتر درکش کنم.
بنظرم خیلی معمولی بود. اما دوست داشتم
چند سال این کتاب رو اول به صورت صوتی با صدای آقای بهروز رضوی گوش کردم و انقدر خوشم اومد که تصمیم گرفتم بخونمش. با ترجمه خانم مهرناز صدری کتاب رو تهیه کردم و خوندم و فهمیدم در نسخه صوتی سانسورهایی وجود داشته. ترجمه خانم صدری بسیار روان و ساده بود. از تولستوی چندین داستان صوتی گوش دادم و کتاب آنا کارنینا رو هم ازش خوندم که به شدت توصیهاش میکنم.
سروش حبیبی یا کاظم انصاری؟
صد درصد سروش حبیبی
سروش حبیبی بهتره چون از روسی ترجمه میکنه و ترجمه هم روینه
بنظرم کتاب مفهوم ساده و زیبا و در عین حال عمیقی داشت، من بین داستانهای کوتاه تولستوی که تا الان خوندم این رو یکجورایی بیشتر از بقیه دوست داشتم، مثل یه درس اخلاقی بود راجب فروتنی و رستگاری واقعی و عبور کردن از خودفریبی و غرور (بخصوص در پوشش دینی)، خوندش رو به همه دوستان پیشنهاد میکنم.