کتاب حکومت نظامی

Curfew
کد کتاب : 12871
مترجم :
شابک : 978-9641854548
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 472
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1986
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 20 مرداد

معرفی کتاب حکومت نظامی اثر خوسه دونوسو

حکومت نظامی در یک دوره زمانی بیست و چهار ساعته در ژانویه 1985 می گذرد. ماتیلد نرودا ، بیوه ی پابلو نرودا شاعر برنده ی جایزه نوبل ، به تازگی درگذشته است و جناح های مختلف در حال راهپیمایی برای تبدیل این رویداد به نفع خود هستند: برای پینوشه ، این فرصتی برای ادعای اقتدار سیاسی است ، در حالی که برای روشنفکرانی که در نور نرودا آفتاب می خوردند ، فرصتی برای گرفتن غنایم است. در برابر این زمینه از انگیزه های پیچیده ، اغلب متناقض ، دونوسو پرتره ای از جامعه ای که در تلاش است تا برای خودش یک زندگی روزمره به وجود بیاورد و از یک روشنفکر که بیهوده تلاش می کند تا بقایای روزهای شکوه و جلال را که مدت هاست از بین رفته نجات دهد ارائه می دهد. اما حکومت نظامی همچنین داستان عشق غم انگیز بین جودیت توره ، یک رادیکال طبقه متوسط است که می خواهد از گذشته ی تلخ خود فرار کند. و مانونگو ورا ، پسری بومی که پس از یک حرفه موفق به عنوان خواننده پاپ اروپایی باز می گردد. در منطقه ای بین رئالیسم مستند مانند و گروتسک، خوزه دونوسو فضای خفقان آور یک کشور تحت دیکتاتوری را برانگیخته و تأثیرات مخرب آن را بر عملکرد کسانی که در آنجا زندگی می کنند نشان می دهد.

کتاب حکومت نظامی

خوسه دونوسو
ونوسو از نویسندگان مهم دوره شکوفایی ادبیات آمریکای لاتین به شمار می‌رود. وی در اعتراض به دیکتاتوری پینوشه تن به تبعیدی خودخواسته داد و چندین سال را در مکزیک، آمریکا و اسپانیا زندگی کرد. دونوسو در سال ۱۹۸۱ به شیلی بازگشت و تا زمان مرگش در سال ۱۹۹۶ در زادگاهش بود. وی پس از بازگشت به شیلی، اقدام به راه‌اندازی کارگاه داستان‌نویسی کرد که این کارگاه نقش مهمی در پرورش نسل جدیدی از نویسندگان شیلیایی داشت. آثار او با مضامینی چون سکشوالیته، بحران هویت، روانشناسی و طنزی تلخ گره خورده است.
قسمت هایی از کتاب حکومت نظامی (لذت متن)
دیگر وقت آن بود که مانونگو ورا آدم دیگری بشود. اما چطور؟ او که نمی توانست با توسل به جادو و جنبل عهد عتیق بدل به جغد ظلمت نشینی شود که هر شب مثل طالع نحس بالای برجی ویران می گردد و بال وپر می کوبد، یا به جلد ماری برود و پاشنه آدمی را بگزد که فریادهای شبانه اش در گلو خفه شده. پس ناچار بود هرطور که شده دست به تغییر وضعیتی بزند که سبب شده بود با خود احساس غریبگی بکند. شکلش، قواره اش باید عوض می شد. مثل سبلان آرام مهی که جزیره ای را بدل به کوه، دریاچه ای را بدل به دریا و رود یا بدل به کشتی می کند. یا از قایقی پارویی گاوی یا جیپی می سازد، مهی که سرانجام یخ می بندد و به هیئت باران سیاه درمی آید و گاه چند هفته می بارد و شهرها و دهکده ها را می روبد و می برد.

سفر کردن آسان است - و این را چه کسی بهتر از مانونگو می دانست که سرنشین همیشگی قسمت درجه یک جمبوجت هایی بود که او را از رم به توکیو و از لس آنجلس به آمستردام می بردند؟- اما سفر کردن چیزی را عوض نمی کند: چهار شب آکنده از موفقیت در فلان هیلتون یا شراتون یا هالیدی این، درست مشابه چهار شب در هر هیلتون یا شراتون یا هالیدی این دیگر است، هر کجا که باشند. سفر کردن به این خاطر که دیده شوی یا شنیده شوی، به این معنی است که نه می بینی و نه می شنوی.

دخترک همان طور ایستاده بود و به او زل زده بود. وقتی برای بار دوم به انبوه موی سرکش، ریش سیاه، عینک جمع وجور، و لبخندی کم وبیش خرگوش وار که دندان های پیشین وی را نمایان می کرد و همه این ها مثل پوستری در قاب شیشه عقب تاکسی - نگاه کرد، مگر می شد سیمای این بت محبوب را با آن همه نوار کاست و صفحه و حضور در جشنواره ها به علاوه داستان های پرآب وتابی که مجلات درباره او چاپ کرده بودند، بازنشناسد؟