ویولن دیوانه

Le violon du fou

مشخصات کتاب ویولن دیوانه
مترجم :
شابک :978-6002299833
قطع :رقعی
تعداد صفحه :141
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1899
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :3
زودترین زمان ارسال :---

سلما لاگرلوف برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات سال 1909

معرفی کتاب ویولن دیوانه اثر سلما لاگرلوف | ایران کتاب

ماجرایی دلنشین و خواندنی از یکی از نام آورترین داستان سرایان سوئدی پیرامون جوانی برازنده، متمول و خوش پوش که دلبستگی عمیقی به ویولن خود دارد، آن چنان که نواختن را به هر چیز دیگری در این جهان ترجیح می دهد، اما از طریق یکی از دوستانش با خبر می شود که وضع مالی خانواده شان رو به افول است و مادرش زیر بار وام و قرض های متعدد گرفتار شده و تنها برای حفظ آرامش روانی او همه چیز را طور دیگری وانمود می کند. جوان که به میراث خانوادگی دلبستگی عمیق دارد تصمیم می گیرد تا برای حفظ آن تلاش کند.

و قصه ی دختری که مرگی ناتمام را تجربه می کند، کسی که هیچ دلبستگی به این دنیا و متعلقات آن ندارد و مرگ را برای خود خوشایندتر می بیند.

کتاب ویولن دیوانه

سلما لاگرلوف
سِلما لاگرلوف (به زبان سوئدی: Selma Ottilia Lovisa Lagerlöf) (متولد ۲۰ نوامبر ۱۸۵۸؛ درگذشته ۱۶ مارس ۱۹۴۰)، نویسنده سوئدی و اولین زن برنده جایزه نوبل در ادبیات است.[۱] لاگرلوف در ۱۹۱۴ اولین زنی بود که به عضویت آکادمی سوئد درآمد.
قسمت هایی از کتاب ویولن دیوانه (لذت متن)
اکنون رفتارشان با او هرچه می بود برایش تفاوتی نداشت. دیگر هیچ چیز نبود که اسباب اندوه او شود. بعد از این همیشه از زندگی شادمان می بود. با خود می گفت که اگر روزی زندگی برایش دشوار شود به شاخه گل مورد و اسبک چوبین برادرش فکر خواهد کرد. و سیاهی زندگی برایش سفید خواهد شد.

از این که زنده بود و بر پشت جوان دوره گرد به سوی خانه می رفت بسیار خوشحال بود. آن روز صبح هیچ کس حتا به خواب نمی دید که او بر فرازی پرپیچ و خم به سوی خانه روان باشد. هیچ کس خیال هم نمی کرد که صحرای خرم با همه شبدرهای معطرش برای او آغوش بگشاید و مرغکان خوش خوان بر تاج سبزینه درختان بازگشت او را ترانه بخوانند. هرچیزی که دل زندگان را شاد می کرد برای او نیز بود.

همان طور که اینگرید انتظار داشت جز مادرخوانده و خدمتگاران کسی در خانه نبود. مادرخوانده از صبح تا ظهر مقدمات ناهار یادبود را مهیا کرده بود. اکنون می شود گفت که همه چیز آماده بود و او رسیدن مهمان ها را انتظار می کشید. از آشپزخانه به اتاقش رفته بود تا پیراهن سیاه زیبایش را بپوشد.