دور از خانه

A Long Way Home

  • قیمت : ۲۲,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: البرزالبرز

معرفی کتاب دور از خانه اثر سارو برایرلی

کتاب دور از خانه، اثری نوشته ی سارو برایرلی است که اولین بار در سال 2013 به چاپ رسید. وقتی سارو برایرلی از برنامه ی Google Earth برای پیدا کردن زادگاه گمشده اش در آن سوی دنیا استفاده کرد، به تیتر داغ روزنامه ها در سرتاسر جهان تبدیل شد. سارو وقتی که فقط پنج سال داشت، در قطاری در هند گم شد. او که نام خانوادگی اش را نمی دانست و از آدرس محل زندگی شان نیز بی اطلاع بود، از هفته ها زندگی در خیابان های کلکته جان سالم به در برد و پس از انتقال به یک یتیم خانه، به فرزندخواندگی زوجی استرالیایی در آمد. اما او با وجود این که در خانواده ی جدیدش خوشحال بود، همیشه درباره ی زادگاهش فکر می کرد و ساعت ها به نقشه ی هند، بر دیوار اتاقش خیره می شد. وقتی سارو به دوره ی جوانی رسید، ظهور Google Earth (برنامه ای که امکان کاوش تک تک نقاط کره ی زمین را برای کاربر فراهم می کند) به او کمک کرد تا از طریق تصاویر ماهواره ای، مناطقی از هند را که به نظرش آشنا بودند، شناسایی کند. برایرلی پس از سال ها جست و جو، به شکلی معجزه آسا آن چه را که به دنبالش بود، پیدا کرد و آن گاه، عازم سفری برای پیدا کردن مادرش شد.

کتاب دور از خانه


ویژگی ها کتاب دور از خانه

جزو لیست پرفروش ترین های نیویورک تایمز

فیلمی بر اساس این کتاب در سال 2016 ساخته شده است.

مشخصات کتاب دور از خانه
قطع :رقعی
نوع جلد :سلفونی
شابک :978-964-442-979-8
تعداد صفحه :282
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2013
سری چاپ :1
نکوداشت های کتاب دور از خانه
A miraculous and triumphant story.
داستانی معجزه آسا و موفق.
Book Browse

A moving, poignant, and inspirational true story of survival and triumph against incredible odds.
یک داستان واقعی تکان دهنده، گزنده و الهام بخش درباره ی بقا و پیروزی در شرایطی بسیار سخت.
Barnes & Noble

A remarkable story.
داستانی شایان توجه.
Sydney Morning Herald Review

بخش هایی از کتاب دور از خانه (لذت متن)
یک بار در پرسه زدن هایم، بخت به من رو کرد: صاحب مغازه ای از من خواست که اگر می توانم پوست سیب زمینی هایش را بکنم تا با آن پانی پوری درست کند. (غذای خوشمزه و تردی که برای درست کردنش، سیب زمینی را در آب ادویه دار می اندازند و سوخاری اش می کنند تا پف کند و سپس می خورند). آن مرد مرا در مقابل کاسه ای از سیب زمینی نشاند و من شروع به کندن پوست سیب زمینی ها کردم. خیلی وقت گیر بود، او به من گفت که اگر یک دانه از آن ها را بخورم، مرا بدون دستمزد به خانه می فرستد. دستمزدم شش عدد از پانی پوری های پخته شده بود. در حالی که حواس مغازه دار به طور کامل به من بود و در کنارش به کاسبی اش می رسید، چند تکه ی کوچک از سیب زمینی را در دهانم گذاشتم تا در دهانم آب شوند. تسلط بر خود برای نخوردن چنین غذای اشتهاآوری، شکنجه ای دشوار بود. وقتی مرد لحظه ای به پشتش برگشت، تصمیم گرفتم یک مرتبه ی دیگر دست به خطر بزنم و تکه ای کوچک از سیب زمینی را در دهانم انداختم.

هنوز وقتی به یادش می افتم، دست و پایم یخ می کند. وقتی فهمیدم که گیر افتاده ام، بدجوری وحشت کردم. احساسی توأم با ناتوانی، ترس و ناباوری داشتم. دقیقا به یاد نمی آورم که در آن لحظه چه کارهایی کردم؛ فریاد زدم، به شیشه ها کوبیدم، اشک ریختم، لعن و نفرین کردم. از کوره در رفته بودم. ضربان قلبم تند شده بود. هیچ یک از نشانه های در و دیوار واگن ها را نمی توانستم بخوانم. همه جای واگن ر ا زیر و رو کردم تا شاید یک نفر را مانند خودم ببینم که در جایی خوابش برده باشد، ولی در آن واگن تنها من بودم. شروع کردم به بالا و پایین پریدن. نام گودو را فریاد می کشیدم و التماس می کردم که بیاید و کمکم کند. مادرم را صدا می زدم، برادرم کالو را صدا می زدم، ولی همه ی آن کارها بیهوده بود. هیچ کسی پاسخم را نمی داد و قطار همچنان در حال حرکت بود. من گم شده بودم...