پیش از آنکه «توراندت» با اپرای پوچینی شناخته شود، شخصیتی بود که قرنها میان زبانها و فرهنگهای مختلف سفر کرده بود. ردّ دوردست داستان به روایتی در «هفتپیکر» نظامی میرسد؛ سپس فرانسوا پتی دو لا کروا در مجموعهی «هزار و یک روز» آن را در قالب داستان شاهزاده کالاف و شاهزادهخانم چین وارد ادبیات اروپایی کرد. کارلو گوتزی در ۱۷۶۲ این مادهی روایی را به یکی از «افسانههای نمایشی» خود تبدیل کرد؛ اثری که هم از جهان خیالی شرق بهره میبرد و هم عمیقا محصول کشمکشهای تئاتر ونیز در قرن هجدهم است. «توراندت» گوتزی بنابراین نه صرفا سرچشمهی یک اپرای مشهور، بلکه حلقهای مهم در تاریخ انتقال و دگرگونی این افسانه است. در مرکز نمایش، شاهزادهخانم توراندت قرار دارد که خواستگاران خود را در برابر آزمونی مرگبار میگذارد: پاسخدادن به معماهایی که شکست در آنها به قیمت جان خواستگار تمام میشود. ورود شاهزاده کالاف این نظم را به چالش میکشد. آنچه در ظاهر مسابقهای میان هوش دو شخصیت است، بهتدریج به رویارویی پیچیدهتری میان غرور، میل، آزادی انتخاب، حیثیت و قدرت تبدیل میشود. گوتزی بخش جدی داستان را بر همین کشاکش میان توراندت و کالاف بنا میکند؛ پژوهش زندگینامهای ترچانی نیز نشان میدهد که در مقایسه با برخی افسانههای دیگر او، این اثر کمتر به جادو و دگرگونیهای خارقالعاده متکی است و نیروی خود را بیشتر از تنش عاطفی و نمایشی شخصیتهای مرکزی میگیرد. اما «توراندت» بدون شناخت پروژهی تئاتری گوتزی کامل فهمیده نمیشود. او در دههی ۱۷۶۰ «افسانههای نمایشی» خود را در واکنش به تحولاتی نوشت که کارلو گولدونی و دیگران در تئاتر ایتالیا پیش میبردند. گوتزی میخواست ظرفیت تخیل، ماسکها و سنت کمدیا دلآرته را در برابر گرایش فزاینده به کمدی واقعگرایانه حفظ کند. از این رو در «توراندت» نیز جهان باشکوه و جدی شاهزادگان در کنار شخصیتها و ماسکهایی برگرفته از کمدیا دلآرته قرار میگیرد. حاصل، اثر یکدستی از نظر لحن نیست: امر والا کنار مضحک مینشیند و «شرق» افسانهای صحنه دائما با حضور بازیگران و قراردادهای آشکار تئاتری شکسته میشود. همین ناهمگونی یکی از نقاط قوت و در عین حال محدودیتهای اثر است. چین «توراندت» جغرافیای تاریخی دقیق نیست؛ تصویری اروپایی و قرن هجدهمی از «شرق» است و باید با آگاهی از همین فاصله خوانده شود. در مقابل، ساختار غیرواقعگرایانهی نمایش اجازه میدهد مسئلهی قدرت و مقاومت توراندت از سطح یک قصهی عاشقانه فراتر رود. حتی شخصیتهای کمدیا دلآرته صرفا افزودههایی برای خنده نیستند؛ حضورشان توهم واقعنمایی را مختل میکند و به تماشاگر یادآوری میکند که با یک «افسانهی نمایشی» روبهروست. تاریخ بعدی اثر نیز اهمیت همین ویژگی را نشان میدهد. شیلر در آغاز قرن نوزدهم «توراندت» گوتزی را برای صحنهی آلمان بازپرداخت و گوته آن را در وایمار به اجرا رساند؛ وبر برای این نسخه موسیقی صحنه نوشت، بوزونی دوباره مستقیما به گوتزی بازگشت و سرانجام مسیر این روایت به اپرای ناتمام پوچینی در ۱۹۲۶ رسید. نسخهی فارسی نمایشنامه با ترجمهی ایرج زهری از سوی نشر قطره منتشر شده است. خواندن متن گوتزی فرصتی است برای دیدن توراندت پیش از آنکه صدای اپرا بر او غلبه کند: شخصیتی برآمده از افسانه، اما گرفتار پرسشی کاملا زمینی دربارهی اینکه عشق، قدرت و آزادی تا کجا میتوانند یکدیگر را تحمل کنند.