گیرنده شناخته نشد

Address unknown

معرفی کتاب گیرنده شناخته نشد اثر کاترین کرسمن تیلور | ایران کتاب

کتاب گیرنده شناخته نشد، رمانی نوشته ی کاترین کرسمن تیلور است که اولین بار در سال 1939 انتشار یافت. زمانی که این داستان برای نخستین بار در مجله ی Story به چاپ رسید، خیلی زود به اثری موفق و پرطرفدار تبدیل شد. این رمان همچنان در فرانسه فروش بسیار بالایی دارد و اقتباس انجام شده از آن بر روی صحنه ی تئاتر نیز به موفقیت های بزرگی دست یافته است. کتاب گیرنده شناخته نشد، قدرت خارق العاده ی قلم را به عنوان یک سلاح به نمایش می گذارد. این اثر که در بحبوحه ی جنگ جهانی دوم و هلوکاست نگاشته شد، داستان خود را در قالب نامه هایی رد و بدل شده میان دو دوست روایت می کند: مردی آمریکایی در سان فرانسیسکو و شریک تجاری سابق و دوست او که به کشورش آلمان بازگشته است. این کتاب جاودان، به یاد مادنی و تأثیرگذار، شرارت های نازیسم را به تصویر می کشد و در عصر نژادپرستی و تبعیض های قومیتی، هشدار می دهد که تاریخ ممکن است تکرار شود.

کتاب گیرنده شناخته نشد


ویژگی های کتاب گیرنده شناخته نشد

این کتاب تاکنون به بیست زبان ترجمه شده

دست کم چهار بار نیز به فارسی ترجمه شده است

مشخصات کتاب گیرنده شناخته نشد
انتشارات:ماهی
مترجم :
نویسنده :
نوع جلد :شومیز
قطع :جیبی
شابک :978-964-7948-52-4
تعداد صفحه :64
سال انتشار شمسی :1395
سال انتشار میلادی :1939
سری چاپ :7
نکوداشت های کتاب گیرنده شناخته نشد
It is the most effective indictment of Nazism to appear in fiction.
این اثر، تأثیرگذارترین محکومیت نازیسم در همه ی داستان ها است.
New York Times Book Review New York Times Book Review

A tale known and profoundly appreciated by members of my generation.
داستانی که توسط اعضای نسل من، شناخته شده و عمیقا مورد قدردانی قرار گرفته است.
Kurt Vonnegut, American writer

An eloquent tale.
داستانی شیوا.
Guardian Guardian

بخش هایی از کتاب گیرنده شناخته نشد (لذت متن)
لابد از تحولات جدید آلمان خبر داری و می خواهی بدانی ما که اینجاییم چه نظری داریم. راستش را بخواهی، من فکر می کنم هیتلر از بسیاری جهات برای آلمان خوب است. البته مطمئن نیستم. او عملا همه کاره ی حکومت است. شک دارم که الان حتی هیندنبورگ هم بتواند برکنارش کند، چون او مجبور شد هیتلر را به صدراعظمی منصوب کند. این مرد شبیه صاعقه است. به استواری خطیبی توانا یا مومنی پرشور. اما از خودم می پرسم آیا عقلش هم کاملا سرجایش است؟ سربازان پیراهن قهوه ای او، رسما اراذل و اوباشند.

آزادی خواه یعنی کسی که اعتقاد ندارد باید کاری کرد. مدام از حقوق انسان حرف می زند، ولی فقط حرف. دائم درباره ی آزادی بیان، قیل و قال به پا می کند و آن وقت این آزادی بیان چی هست؟ این که آزاد باشد هیکل مبارکش را تکان ندهد و بگوید هر کس هر کاری می کند، غلط است. عاطل و باطل تر از چنین آدم آزادی خواهی داریم؟

چیزی که از خودم می پرسم و فقط به تو می توانم بگویم و به هیچکس دیگر نه، این است: آیا هدفمان صحیح است؟ آیا به سوی افق روشن تری در حرکتیم؟ می دانی ماکس، از وقتی به اینجا برگشته ام حال و روز هموطنانم را دیده ام و درک کرده ام که چه عذابی کشیده اند. چه سال هایی را پشت سر گذاشته اند. سال هایی که قرص نانشان روز به روز کوچکتر می شد و تنشان روز به روز لاغرتر، و امیدشان از بین می رفت.