وقتی از عشق حرف می زنیم

Selected Short Stories

مشخصات کتاب وقتی از عشق حرف می زنیم
مترجم :

شابک :978-9645881991
قطع :رقعی
تعداد صفحه :262
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1980
نوع جلد :شومیز
سری چاپ :3
زودترین زمان ارسال :31 تیر

معرفی کتاب وقتی از عشق حرف می زنیم اثر ریموند کارور | ایران کتاب

وقتی از عشق حرف می زنیم مجموعه ای از ۱۴ داستان کوتاه از ریموند کارور است.

گوش سپردن به داستان های کارور، دقیقا مثل این می مونه که شنل جادویی و نامرئی کننده هری پاتر رو روی سرت بندازی، شروع کنی به قدم زدن توی یه خیابون و به هر خونه ای که رسیدی در رو باز کنی و بری داخل. اونوقت حشر و نشر آدم ها و دردسرای زندگیشون و ببینی و باهاشون تو تجربه های تلخ و شیرین سهیم بشی.

کارور روشنی ساده و بی پیرایه ی سبک همینگوی را با نگاه ساده و طنزآمیز چخوف به زندگی و لحن پر ایهام کافکا در هم آمیخت. اما با وجود این سادگی و روایت به ظاهر بدون نقطه ی عطف، داستان های کارور دارای اشراق و تجلی جویسی هستند: شهود پنهان در پس زندگی عادی.

کتاب وقتی از عشق حرف می زنیم

ریموند کارور
ریموند کلوی کارور جونیور (زادهٔ ۲۵ مه، ۱۹۳۸ - درگذشتهٔ ۲ اوت، ۱۹۸۸) نویسندهٔ داستان های کوتاه و شاعر امریکایی بود. او یکی از نویسندگان مطرح قرن بیستم و هم چنین یکی از کسانی شمرده می شود که موجب تجدید حیات داستان کوتاه در دههٔ ۱۹۸۰ شده اند.پیشهٔ کارور به عنوان نویسنده به داستان های کوتاه و شعر اختصاص یافته بود. او خود را به عنوان کسی که «تمایل به ایجاز و قوّت دارد» و «به نوشتن داستان های کوتاه معتاد است»، معرفی کرده است. (در دیباچهٔ «از کجا تلفن می کنم»، مجم...
دسته بندی های کتاب وقتی از عشق حرف می زنیم
قسمت هایی از کتاب وقتی از عشق حرف می زنیم (لذت متن)
مل گفت «هر کدام از ما واقعا از عشق چی میدانیم ؟ به نظر من در مورد عشق ماها تازه اول راهیم .می گوییم عاشق هم هستیم و هستیم، در این شکی نیست. من تری را دوست دارم و تری هم من را دوست دارد. شما دو تا هم همدیگر را دوست دارید. حالا فهمیدید که منظور من کدام نوع عشق است. بله، عشق جسمانی، یعنی آن میلی که آدم را به طرف یک شخص خاص سوق می دهد و همینطور عشق به وجود یک انسان دیگر، می شود گفت به ذات آن شخصی، عشق شهوانی و خب بگیریم عشق احساسی، یعنی محبت کردن هرروزه به یک آدم دیگر. اما گاهی اصلا سردرنمی آورم که چطور زن اولم را هم دوست داشتم. اما دوستش داشتم. میدانم که داشتم. پس لابد از این نظر مثل تری هستم. مثل تری و اد.» کمی توی فکر فرو رفت و ادامه داد «یک وقتی فکر می کردم زن اولم را بیشتر از جانم دوست دارم. اما حالا دیگر حالم ازش به هم میخورد. واقعا به هم میخورد. این را چطور می شود توجیه کرد؟ چی بر سر آن عشق آمده؟ سوال من این است که چی بر سرش آمده؟ کاش یکی حالیم می کرد.