کتاب حرکت با شماست، مرکوشیو!

سه نمایشنامه
Morkoshio

مشخصات کتاب حرکت با شماست، مرکوشیو!
شابک : 978-9644481697
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 115
سال انتشار شمسی : 1390
سال انتشار میلادی : 2008
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 28 مهر

معرفی کتاب حرکت با شماست، مرکوشیو! اثر رضا قاسمی

حرکت با شماست مرکوشیو! نمایش نامه ی دو پرده ای است درباره دو مرد که در غربت زندگی می کنند. یکی به نام مرکوشیو دیگری به نام میرزا آقا. مرکوشیو از همه چیز می ترسد و مدام فکر می کند هنوز دنبالش هستند چون سابق بر این گویا در یک دستگاه دولتی به کار شکنجه گری بوده است. سوء ظن او به همسایه بالایی است که هویتی نامشخص دارد کم کم جنون بر او مستولی می شود و اسلحه ای یافته می خواهد یا خودش و یا همسایه بالایی را بکشد.اما بازی و جشن تولد بچه های میرزا آقا نقشه او را به هم می زند.

نمایش نامه« کسوف »نمایشنامه بسیار کوتاهی است درباره دو شخصیتی که چشمان یکی از آنها با دستمال سفید و دیگری با دستمال مشکی بسته شده است. کسی که دستمال سفید بر چشم دارد در تلاش است که به شخص دوم بقبولاند که چشم های او را با دستمال سیاه بسته اند وگرنه قادر به دیدن است. اما شخص دوم آن قدر می ترسد و به اعتقادات خرافی خود ایمان دارد که نمی تواند حرف های شخص اول را بپذیرد.

نمایشنامه دیگر این مجموعه «نامه هایی بدون تاریخ از من به خانواده ام و بالعکس »نام دارد. برخی از صحنه های این نمایشنامه بدون دیالوگ و صرفا یک قاب را تشکیل می دهند.

کتاب حرکت با شماست، مرکوشیو!

رضا قاسمی
رضا قاسمی در سال ۱۳۲۸ در ورنامخواست اصفهان به دنیا آمد. اولین اثر او نمایشنامه کسوف بود که در ۱۸ سالگی نوشت و دو سال بعد در دانشگاه تهران به روی صحنه برد. در سال ۱۳۵۵ جایزه اول تلویزیون ملی ایران برای بهترین نمایشنامه به اثر او چو ضحاک شد بر جهان شهریار تعلق گرفت. او از سال ۱۳۴۹، همزمان با تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا، به نمایشنامه نویسی و کارگردانی تئاتر پرداخت و آثاری چون کسوف، آمد ورفت، نامه‌هایی بدون تاریخ از من به خانواده‌ام و بالعکس، و چاه را به صحنه آورد. نویسندگی و کارگردانی...
دسته بندی های کتاب حرکت با شماست، مرکوشیو!
قسمت هایی از کتاب حرکت با شماست، مرکوشیو! (لذت متن)
مادام سونیا: آه چه خوب، می دونید، من کشور شما رو خیلی دوست دارم. آخه اونجا وطن دوم منه، البته چیزهای خیلی گنگی تو خاطرمه. یه الف بچه بودم وقتی جنگ شروع شد. مادرم منو بغل زدو مثل خیلی های دیگه پرید تو واگن.

مرکوشیو- سرحال؟ اینقدر که از خوشحال دستامو هوا کردم و یه مشت پرنده ی احمق هم به هوای درخت نشستن روش. چیزی که کم دارم یه چتره، که اینقدر ... به هیکلم.