کتاب ۴ روز در صف برای تماشای جنگ ستارگان

Kindred Spirits

مشخصات کتاب ۴ روز در صف برای تماشای جنگ ستارگان
مترجم :
شابک : 978-600-462-110-6
قطع : پالتویی
تعداد صفحه : 64
سال انتشار شمسی : 1396
سال انتشار میلادی : 2016
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 19 آذر

جزو لیست پرفروش های نیویورک تایمز

معرفی کتاب ۴ روز در صف برای تماشای جنگ ستارگان اثر رینبو راول

کتاب 4 روز در صف برای تماشای جنگ ستارگان، اثری نوشته ی رینبو راول است که اولین بار در سال 2016 به چاپ رسید. اگر قلب النا را بگشایید، از آن «جنگ ستارگان» فوران خواهد کرد. وقتی او تصمیم می گیرد برای دیدن فیلم جدید جنگ ستارگان، در مقابل سینمای نزدیک محل خانه شان در صف بایستد، انتظار دارد که با جمعیت زیادی از طرفداران دوآتشه ی این مجموعه رو به رو شود. اما چیزی که النا اصلاً فکرش را نمی کند این است که او در صفی آخرین نفر خواهد بود که تنها سه نفر در آن حضور دارند. گشتن به دنبال دستشویی و ملاقات با کسی که ممکن است احساسات و علایق او را کامل درک کند نیز، قبل از این اصلاً به فکر او خطور نکرده بود. همه ی این دلایل کافی هستند تا النا را از ایستادن در صف منصرف کنند اما او برای دیدن عشق اصلی زندگی اش به این جا آمده و آب و هوای بد و پسری اعصاب خرد کن، به هیچ وجه نمی توانند مانعی بر سر راه او باشند.

کتاب ۴ روز در صف برای تماشای جنگ ستارگان

رینبو راول
رینبو راول، زاده ی 24 فوریه ی 1973، نویسنده ی آمریکایی رمان های نوجوان و بزرگسال است. راول بین سال های 1995 تا 2012، ستون نویس و مسئول تبلیغات روزنامه ی اوماها ورلد-هرالد بود. او پس از ترک این شغل، به استخدام شرکتی تبلیغاتی درآمد و همزمان، نوشتن اولین رمانش را آغاز کرد. او در همین حین، صاحب فرزند شد و به مدت دو سال کار بر روی این رمان را متوقف کرد.این نویسنده تا امروز توانسته آثار قابل ملاحظه ای را به مخاطبانش معرفی کند. «اتچمنت»، «النور و پارک»، «طرفداری»، «تلفن ثابت» و «چیزی که عشق واقعی به...
نکوداشت های کتاب ۴ روز در صف برای تماشای جنگ ستارگان
An engaging story.
داستانی جذاب.
Goodreads

Funny, endearing, surprising.
بامزه، دوست داشتنی و غافلگیرکننده.
Beauty of Literature

Enjoyable to read.
اثری لذت بخش.
Book Addicts Guide

قسمت هایی از کتاب ۴ روز در صف برای تماشای جنگ ستارگان (لذت متن)
شیشه ی ماشین را پایین کشید تا بتواند صاف تـوی صورت دخترش اخم کند. «من که اینجا سرویس بهداشتی نمی بینم.» النا گفته بود که قرار است یک سرویس بهداشتی سیار آنجا بگذارند. آهسته گفت: «می رم ته و توش رو در میارم. این دو نفر هم دارن ته و توش رو در میارن دیگه.» مادرش گفت: «اونا مردن. می تونن همه جا کارشون رو بکنن.» النا گفت: «خب خودم رو نگه می دارم.» «می خوای چهار روز خودت رو نگه داری؟» النا گفـت: «مامااان!» منظورش این بود که: قبلا درباره ش حرف زدیم. هفته ها و هفته ها درباره ش حرف زدیم. می دونم تو خوشت نمیاد. ولی من به هر حال این کارو می کنم.

«همه جنگ ستارگان رو دوست دارن.» «همه این روزا همه چی رو دوست دارن. تمام دنیا خوره ی این چیزا شدن.» «واسه این ناراحتی که آدمای دیگه هم از جنگ ستارگان خوششون می آد؟ این ناراحتت می کنه که آدمایی مثل من هم جنگ ستارگان رو دوست دارن؟» «شاید.»

آدمای از خود راضی، نمی تونن درباره ی این نظر بدن که از خود راضی هستند یا نه. این رو هیئت داوران دوستاشون باید تشخیص بده.