کتاب معمای ماهیار معمار

The Mahyar Puzzel

مشخصات کتاب معمای ماهیار معمار
شابک : 978-9644481444
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 100
سال انتشار شمسی : 1390
سال انتشار میلادی : 2008
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 18 آذر

معرفی کتاب معمای ماهیار معمار اثر رضا قاسمی

در این داستان 'ماهیار' معماری است که برای پادشاه قصری به نام 'خورنق' می سازد؛ اما هنوز بنا به پایان نرسیده ماهیار ناپدید می شود و در نواحی مختلف کشور با لباس بدل ظاهر شده, خود را شخص دیگری معرفی می کند. پس از آن, هر چه به دنبال ماهیار می گردند او را نمی یابند. این در حالی است که معماران بسیاری از کشورهای مختلف به قصر خورنق می آیند و ادعا می کنند که می توانند بنا را به پایان ببرند؛ اما در عمل کاری پیش نمی برند تا این که ماهیار بعد از گذشت هفت سال به سراغ پادشاه می رود با جامه مبدل خود را به پادشاه می نمایاند و......

کتاب معمای ماهیار معمار

رضا قاسمی
رضا قاسمی در سال ۱۳۲۸ در ورنامخواست اصفهان به دنیا آمد. اولین اثر او نمایشنامه کسوف بود که در ۱۸ سالگی نوشت و دو سال بعد در دانشگاه تهران به روی صحنه برد. در سال ۱۳۵۵ جایزه اول تلویزیون ملی ایران برای بهترین نمایشنامه به اثر او چو ضحاک شد بر جهان شهریار تعلق گرفت. او از سال ۱۳۴۹، همزمان با تحصیل در دانشکده هنرهای زیبا، به نمایشنامه نویسی و کارگردانی تئاتر پرداخت و آثاری چون کسوف، آمد ورفت، نامه‌هایی بدون تاریخ از من به خانواده‌ام و بالعکس، و چاه را به صحنه آورد. نویسندگی و کارگردانی...
دسته بندی های کتاب معمای ماهیار معمار
قسمت هایی از کتاب معمای ماهیار معمار (لذت متن)
شیرویه - انگار همنشینی با سنگ خوی تو دگر کرده. آخر این گریه در ماتم پدر است. ماهیار - تو پاس خاطر خود نگاه می داری. او را که رفته است چه سود از زاری؟ شیرویه - هر چه هست ای شیده قلم بر سنگ نه تا زمانه اگر از خاطر منش ببرد، از خاطر سنگ نتواند.

ماهیار: آدمیان بهره ی مرگند. سالی صد هزار جان خود در سر جنگ کنند، صد هزار در سر طاعون، و صد هزار در سر وبا. و اینان جز آن صد هزارند که از گرسنگی جان بدهند. و اینان جز آن صد هزارند که به غضب پادشاه گرفتار شوند یا خشم شحنه ای یا بغض گزمه ای. با این همه سالی صد هزار پای در این عالم خاک می نهند و خورشید و ماه هم چنان در گردش خود ایام را رقم می زنند. این ناله و افغان هم اگر در ماتم پدری ست یا فرزندی، شایسته ی چنان تو برنایی نیست. نگاه کن! مه همه جا را گرفته و چرخ هم چنان می چرخد. شیرویه: اختیار این گریه نه با من است. از بیدادی که با او رفت دلم پاره می شود. ماهیار: از صدها هزار کس که روی در نقاب خاک کنند، همه مرگشان مرگ بیداد است. چند کس را مرگ از داد است؟

ماهیار - گفتم تا در این گوشه ی گورستان قلم بر سنگ می زنم، هر کس که مرا پرسد یا پدرمرده ای ست یا فرزندمرده. یا شویی ست که سنگ برای گور زن خواهد یا زنی برای گور فرزند. عالم خاک عالم آمد است و عالم شد. گریه از چه کنی؟