سه قطره خون

Three Drops of Blood

  • قیمت : ۱۵,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: نشر چشمهنشر چشمه
نویسنده:

معرفی کتاب سه قطره خون اثر صادق هدایت

کتاب سه قطره خون، اثری نوشته ی صادق هدایت است که اولین بار در سال 1932 انتشار یافت. این داستان کوتاه فوق العاده جذاب و عجیب، توانایی و استعداد هدایت در نوشتن نثری احساس برانگیز، مشوش کننده و تأثیرگذار را به بهترین شکل به نمایش می گذارد و همانند کتاب بوف کور، جایگاه او را در میان نویسندگان بزرگ و صاحب سبک سده ی گذشته به تثبیت می رساند. نثر هدایت، دنیایی را به تصویر می شکد که لبریز از اسرار، سرگشتگی، پوچی و جنون است. داستان سه قطره خون، با شخصیتی همراه می شود که به شکلی تدریجی اما پیوسته، در حال از دست دادن سلامت عقل و پایداری هویت خود است و مدام با سه قطره ی خون در برابر چشمانش و یا در درون ذهنش مواجه می شود. صادق هدایت در این اثر، با ارائه ی داستانی عجیب و ناآشنا، موفق می شود حقایقی جهان شمول را مورد واکاوی قرار دهد و از دریچه ای نو به سرشت بشر نگاهی بیندازد.

کتاب سه قطره خون


ویژگی ها کتاب سه قطره خون

جزو فهرست برترین آثار داستانی ایران

دو زبانه

مشخصات کتاب سه قطره خون
قطع :رقعی
نوع جلد :جلد نرم
شابک :978-964-362-034-9
تعداد صفحه :140
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1932
سری چاپ :6
نکوداشت های کتاب سه قطره خون
Hedayat is the father of modern Persian short stories.
هدایت، پدر داستان های کوتاه ایرانی مدرن است.
The Guardian

Hedayat brought his country's language and literature into the mainstream of contemporary writing.
هدایت، زبان و ادبیات کشورش را وارد جریان اصلی آثار معاصر کرد.
Amazon Amazon

By the outstanding Persian writer of the century.
اثری از برترین نویسنده ی ایرانی قرن.
Book Depository

بخش هایی از کتاب سه قطره خون (لذت متن)
هنوز یک ساعت دیگر مانده تا شام مان را بخوریم، از همان خوراک های چاپی: آش ماست، شیربرنج، چلو، نان و پنیر، آن هم به قدر بخور و نمیر. حسن همه ی آرزویش این است یک دیگ اشکنه را با چهار تا نان سنگک بخورد، وقت مرخصی اون که برسد عوض قلم و کاغذ باید برایش دیگه اشکنه بیاورند. او هم یکی از آدم های خوشبخت اینجاست، با آن قد کوتاه، خنده ی احمقانه، گردن کلفت، سر طاس، و دست های کمخته بسته برای ناوه کشی آفریده شده.

دیروز بود که اطاقم را جدا کردند، آیا همان طوری که ناظم وعده داد، من حالا به کلی معالجه شده ام و هفته ی دیگر آزاد خواهم شد؟ آیا ناخوش بوده ام؟ یکسال است، در تمام این مدت هرچه التماس می کردم کاغذ و قلم می خواستم، به من نمی دادند. همیشه پیش خود گمان می کردم که هر ساعتی که قلم و کاغذ به دستم بیفتد، چقدر چیزها که خواهم نوشت... ولی دیروز بدون این که خواسته باشم، کاغذ و قلم را برایم آوردند. چیزی که آن قدر آرزو می کردم، چیزی که آن قدر انتظارش را داشتم...! اما چه فایده؟ از دیروز تا حالا هر چه فکر می کنم چیزی ندارم که بنویسم. مثل این است که کسی دست مرا می گیرد یا بازویم بی حس می شود. حالا که دقت می کنم مابین خط های درهم و برهمی که رو کاغذ کشیدم، تنها چیزی که خوانده می شود این است: «سه قطره خون».

مردمان اینجا همه همین طور نیستند. خیلی از آن ها اگر معالجه بشوند و مرخص بشوند، بدبخت خواهند شد. مثلا این صغرا سلطان پیرزن است اما صورتش را گچ دیوار می مالد و گل شمعدانی هم سرخابش است. خودش را دختر چهارده ساله می داند، اگر معالجه بشود و در آینه نگاه بکند، سکته خواهد کرد.