«بچههای روی تپه» نوشتهی جنیفر مکماهون با دو کودک شروع میشود که هیولاها را جدی میگیرند. سال ۱۹۷۸ است و ویولت، دختری سیزدهساله و برادر کوچکترش اریک در ورمونت با مادربزرگشان زندگی میکنند. دکتر هلن هیلدرث روانپزشکی است که به کارش با بیماران روانی شهرت دارد و در همان نزدیکی، مرکز درمانی خصوصی هیلساید را اداره میکند؛ جایی که در آن سالها یکی از معتبرترین بیمارستانهای روانی خصوصی نیوانگلند به حساب میآمد. این رمان ترسناک و معمایی که در سال ۲۰۲۲ منتشر شد، با شروعی آرام و کودکانه جلو میرود. اما نزدیکی خانه به هیلساید و شایعههایی دربارهی بیماران خشن و آزمایشهایی پشت دیوارهای آن، بازی بچهها را به چیزی جدیتر نزدیک میکند. یک روز مادربزرگ دختربچهای ساکت و ترسیده به نام آیریس را به خانه میآورد و از نوههایش میخواهد با او مثل خواهرشان رفتار کنند. آیریس کمکم از انزوا بیرون میآید و ویولت هم میخواهد بداند این همبازی تازه از کجا آمده است. جستوجوی او سه کودک را به رازهای هیلساید میرساند و آنچه پیدا میکنند دیگر بازی نیست. رمان با الهام از فرانکنشتاین نوشته شده و همان پرسش را دوباره پیش میکشد: هیولا را چه کسی میسازد؟ محور کتاب رابطهی سه کودک با یکدیگر و با مادربزرگشان است. پرسشهایی دربارهی اخلاق، اعتماد به بزرگترها و آسیبی که گاه از نیت خیر برمیخیزد، در کنار خاطرههای شکنندهی کودکی دنبال شده و خواننده در لابهلای صداهای مختلف قطعههای معما را کنار هم میگذارد و کمکم میفهمد گذشتهی ۱۹۷۸ چطور تا امروز ادامه پیدا کرده است.