شاهکار گوستاو فلوبر.
مادام بواری را بخوانید و در زمان و مکان متفاوتی غرق شوید که شباهت عجیبی به زمانه ی خودمان دارد.
فلوبر این توانایی را دارد که از کلمات روی صفحه، زندگی خلق کند.
اما رو به روی جنازه می نشست تا او را بهتر ببیند و در این تماشا محو می شد، تماشایی که از بس عمیق بود، دیگر دردناک نبود.
هر صبح که بیدار می شد، امیدوار بود که آن روز سر رسیده است؛ به همه ی صداها گوش می داد، با شروع روز از جایش می پرید و به این فکر می کرد که آن روز نیامده است؛ سپس در زمان غروب خورشید، همیشه اندکی غمگین تر از دیروز، منتظر فردا می شد.
او می خواست که بمیرد، اما در پاریس زندگی کردن را هم دوست داشت.
کتاب «مادام بواری» شاهکاری رئالیستی در ادبیات فرانسه، و مشهورترین اثر «گوستاو فلوبر» در نظر گرفته می شود.
در این مطلب قصد داریم به تعدادی از کتاب های کلاسیک کوتاه بپردازیم که انتخاب هایی عالی برای ورود به جهان آثار کلاسیک به شمار می آیند.
آثاری که شروع کننده ی مسیرهای حرفه ایِ درخشانی بودند و در برخی موارد، یک شَبه خالق خود را به شهرت رسانده اند.
«ادبیات فرانسه» از اشعار قرون وسطایی گرفته تا رمان های مدرن، برخی از تأثیرگذارترین و جسورانه ترین آثار را در ادبیات اروپا و جهان به وجود آورده
محققین بیش از 1700 رمان را بررسی کرده اند و در نتیجه ی این تحقیق شش نوع داستان مشخص شده اند – ولی آیا آن ها داستان های دوست داشتنی ما را هم شامل می شوند؟
گوستاو فلوبر از فرانسوی بودنِ خود احساس افتخار نمی کرد اما همه ی فرانسوی ها می توانند هنگام مطالعه ی آثار این نویسنده بزرگ به ملیت خود افتخار کنند
وقتی که آثار کلاسیک را مطالعه می کنید، در واقع در حال خواندن کتاب هایی هستید که نقشی اساسی در شکل گیری چگونگی نوشتن و خواندن ما در عصر حاضر داشته اند
دوستانی که هر دو عاشقانهی مادام بوواری و مادامکاملیا رو خوندن کدومشو بیشتر برای مطالعه توصیه میکنن ؟
بالاخره بعداز سالها این کتاب رو خوندم، واقعا عالی بود ولی به همه کسانیکه این رمان را خواندهاند یا قصد دارند بخوانند، پیشنهاد میکنم کتاب "عیش مُدام" اثر ماریو بارگاس یوسا را بعد از مادام بوواری مطالعه کنند. عیش مدام را بخوانید تا شاهکار فلوبر را بیشتر درک کنید. یوسا خیلی خوب درباره مادام بوواری در عیش مدام نوشته
از اون کتابایی بود که اولش برام خیلی جذاب بود ولی وسطای کتاب جذابیتش برام کمتر شد
با سلام خدمت عزیزان من این کتابو با ترجمه آقای محمد قاضی از انتشارات بدرقه جاویدان خوندم کمی اشکالات نگارشی داشت ، فقط نمیدونم چرا "اما" که کمبود عشق نداشت چون شارل عاشقش بود و کمبود مادی هم نداشت علت شهوترانی و هوسش برای چی بود ، شاید از محیط روستا وارد محیط شهر شده بود و شاید بقول امروزی چشمش باز شد و یا بی کفایتی شارل و یا.... به هر حال هوا و هوس باعث نابودی خود آدم و اطرافیانش خواهد شد، ما در رمانهای ایرانی هم رمانی از لحاظ محتوا کمی شبیه این ولی خیلی خواندنیتر و بهتر از این به نام شوهر آهو خانم نوشته علی محمد افغانی را داریم.
مقوله خیانت فارغ از علاقه همسر به اما بود. به طور کلی چالشهای روانی اما در طول داستان همین رو نشون میداد. اما، شارل رو به معنی واقعی مرد برای خودش به شمار نمیاره. در کنار این اما تصوری فراتر از اون زندگی، از زناشویی و عشق و رابطه داشت.
میل و انتظاری که اما از زندگی، همسر و ازدواج داشت با چیزی که شارل بهش میداد ارضا نمیشد
مهدی سحابی خیلی مترجم جالبی بود. تا حالا هر چه اثر شاخص از فرانسه خواندم، به جز بینوایان پارسایار ترجمه سحابی بوده. در عین حال لحن سحابی در ترجمه استاندال، بالزاک، فلوبر، پروست و سلین جوری است که کاملاً حس میکنی تفاوت آثار رو. این از نظر من بزرگترین رسالت مترجمه. در عین حال مادام بوواری، حالتی داشت که فکر نمیکنم مشکل ترجمه باشه. در آغاز توصیفات زیاد برای صحنهسازی جوری بود که به روزی یک فصل قانع بودم. بالاخره در بخش سوم داستان در حدی جذاب شد که یکسره مطاله کردم. در مجموع تراژدی خوبی بود. بیطرفی فلوبر باعث میشه که هر کسی با برداشت خودش این داستان رو نگاه کنه.
به معنای واقعی شاهکاره با ترجمهی خانم بحرینی خوندم که درخشان بود. اینو بگم کتاب با کلمات گوستاوفلوبر چنان تصویرسازی شده که انگار فیلم میبینید و این برای خوانندگان جدی کتابها اثری دوچندان لذت بخش داره ولی اگر زیاد اهل کتاب نیستید مادام بواری رمان دم دستی نیست که باهاش شروع کنید و احتمالا خسته کننده خواهد بود اما اگر دستی در خواندن دارید بدانید عاشق این کتاب خواهید شد
واقعا ۱۰۰ صفحه اختلاف نشر مرکز با بقیه بخاطر فونت؟ دوستانی که مطالعه کردند با ترجمه آقای سحابی میشه راهنمایی کنید
هر چندوقت یکبار یه نفر بدون اینکه کامنتهای پایینتر رو بخونه میاد و میپرسه دلیل : فونت نشر مرکز ریزتر از نشرهلی دیگه است و سانسوری اتفاق نیوفتاده
چه قدر در نهایت دلم برای شارل سوخت !
دوستان یه سوال محمد قاضی در نشر بدرقه جاویدان ترجمه کرده پس چرا در نشر مجید اسمش همراه رضا عقیلی خورده یعنی دوبار ترجمه کرده خودش یک بار تنها بوده یک بار آقای عقیلی بهشون کمک کرده ؟
ترجمه جناب قاضی از این اثر ضعفهای بسیاری داره یک نمونهش اینه که در متن نوشته شده : کار به جاهای باریک کشید. اما ترجمه آقای قاضی نوشته : کار به جاهای نازک کشید. این سطحیترین اشتباه از بین تمامی اشتباهات ترجمه ایشونه. بعید نیست که آقای عقیلی مصحح ترجمه بوده باشن
طبق بررسی هایی که از متن فرانسوی اثر با چهارترجمه سحابی ، بحرینی ، همدانی و قاضی داشتم نتیجه این شد : دقیقترین : سحابی ، بحرینی ، همدانی نزدیکی لحن به متن اصلی : سحابی و همدانی انتخاب معادلهای فارسی بهتر : سحابی پیشنهاد شخصی : مهدی سحابی
نشر نیلوفر رو موجود کنید تا تخفیف هست لطفا
مترجمها رو نمیشناسم و فکر میکردم خب انتشارات امیرکبیر که نمیشه ترجمه بد منتشر کنه هر چی باشه امیرکبیره اسم و رسمی داره. ولی متاسفانه با بدترین ویرایش که اصلا درواقع هیچ ویرایشی صورت نگرفته و یکراست از زیر دست مترجم رفته برای چاپ روبرو شدم. داستان خوبه. منرجم خیلی کلمات قدیمی استفاده کرده و اصلا یک جاهایی فعل از لحاظ دستوری به جمله نمیخوره. انگار یه آدم خارجی داره سعی میکنه فارسی حرف بزنه.
دقت کنید که مترجم برای چه دورانی هست. ترجمههای نوتری هم بعد ترجمه شما به بازار اومدن.
ترجمهی اساتید مهدی سحابی و محمد قاضی قطعاً خوبه، اما بر خلاف تصور خیلیها شاید بشه گفت بهترین ترجمهی این شاهکار رو خانم مهستی بحرینی انجام دادن. در کل بنا به تجربهی خودم و خیلی از دوستان توصیه میکنم ترجمهی یکی از این اساتید: مهستی بحرینی و مهدی سحابی رو مطالعه کنید. خود اثر هم که نیازی به تعریف نداره. شاهکار جاودانهی گوستاو فلوبر و بقول ماریوبارگاس یوسا «اولین رمانِ مدرن» جهان. متنی که هم قصهگو هست، هم تکنیکال و هم مملو از بازنمایی دغدغهها و احساسات پیچیدهی انسانها.
تا وقتی یه کتابی رو محمد قاضی ترجمه کرده خوندنش با ترجمههای دیگه اشتباه محضه
این کتاب رو از نشر مرکز ترجمه اقای سحابی خوندم.... من بعد از کتابهای برادران کارامازوف و قمار باز داستایوفسکی این کتاب رو شروع کردم که خیلی برام جذاب نبود در مقایسه با دوتای قبلی. شاید به این دلیل خیلی جذب این کتاب نشدم. شخصیت گنگ مادام بوواری با تصمیمات و رفتارهای عجیب که انگار خودشم نمیدونه میخواد چکار کنه....مثل ادمی که نه میتونه درست تصمیم بگیره نه میدونه تصمیم درست چیه و معنی زندگی رو نمیدونه در حالی که تصوراتش از خودش عکس این موضوعه و این دوگانگی در شخصیتش به خوبی توسط نویسنده بهش پرداخته شده. توصیفات و نوشتار نویسنده و داستان پردازیش و ترجمه خوب این کتاب رو خواندنی میکنه . شاید سلیقه خیلیها باشه.
ترجمهی بحرینی خیلی بهتر از سحابی هستش
این ترجمه سانسور نداره؟
دوستان، همانطور که میدانید چاپ اولیه کتاب مادام بوواری از نشر «مرکز» و با ترجمهی آقای سحابی ۴۹۶ صفحه بود و الان تعداد صفحات به ۳۸۸ صفحه کاهش یافته است. من در این مورد به خود نشر مرکز پیام دادم و ایشان جواب دادند:«سلام و عرض ادب از چاپ ۹ در سال ۱۳۹۲ به دلیل بالا رفتن قیمت کاغذ حروفچینی کتاب تغییر کرد تا تعداد صفحات کم شود که قیمت کنترل شود از متن کتاب هیچ کلمه ای کم نشده است.» پس خیالتان راحت باشد که ترجمه آقای سحابی هیچ فرقی با از نظر حذفیات با چاپهای قبلیاش ندارد.
دوستان من صفحهی اول ترجمهی آقای سحابی را با ترجمهی خانم بحرینی مقایسه کردم و سبک ترجمه آقای سحابی را بیشتر پسندیدم؛ البته در این کتاب. با اینکه در خواندن کتاب «باباگوریو» از بالزاک، با ترجمهی آقای سحابی کمی ارتباط برقرا نکرده بودم اما در «مادام بوواری» بالعکسش شد. البته با خواندن صفحهی اول رمان(که طبعا سبک ترجمه دستم آمد).
سلام بین این دو ترجمه کدام سانسور کمتری داشت؟
بهترین ترجمه و نسخه کامل مال کدوم مترجمه ؟
من هنوز این کتاب رو نخواندم اما طبق تحقیقاتم دو تا از بهترین ترجمههایش، یکی ترجمه آقای مهدی سحابی از نشر مرکز است و دیگری ترجمه خانم مهستی بحرینی از نشر نیلوفر. هردو خیلی خوبند گویا. من خودم هنگام خریدن احتمالا نسخهی نشر مرکز را تهیه کنم به امید خدا.
اسم محمد قاضی خورده پا ترجمه این کتاب سوال کردن داره؟
نمیدونم، واقعاً نمیدونم از اِما بیشتر عصبانی باشم به خاطر شهوترانیهای سیریناپذیرش؟ یا از شارل به خاطر اون حجم از سادگی و حتی شاید حقارت عجیبش. آیا توقع اِما از زندگی خیلی زیاد و نامعقول بود؟ یا شارل زیادی قانع بود؟ آیا این سادگی و حقارت و کمخواهی شارل بود که اِما رو سمت ه.ر.ز.گ.ی.های بیشتر و بیشتر سوق میداد؟ یا این حجم از ه.ر.ز.گ.ی تو ذات اِما بود و فرقی نمیکرد شریک زندگیش کی باشه؟ به خاطر برت، از شارل خیلی عصبانیام، اما از اِما عصبانیترم. این کتاب رو خوندم چون ماریو بعرگاس یوسا بارها در مقالههاش تحسینش کرده. شاید پاسخ اینها و خیلی پرسشهای دیگرم رو توی کتاب «عیش مدام» پیدا کنم. من ترجمهی خانم مهستی بحرینی رو خوندم. نمیدونم سانسور داشت یا نه، اما به فضای شاعرانهی این اثر فلوبر فوقالعاده پایبند بودند و خیلی از خوندنش لذت بردم.
ترجمه اقای سحابی سانسور شده ؟ چرا اینقدر اختلاف صفحه داره ؟