کتاب شهر معمولی

A Snicker of Magic
کد کتاب : 13538
مترجم :
شابک : 978-6004620802
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 278
سال انتشار شمسی : 1399
سال انتشار میلادی : 2014
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 8
زودترین زمان ارسال : 14 مهر

برنده ی جایزه ی Mythopoeic Fantasy سال 2015

برنده ی جایزه ی کتاب کودک پنسیلوانیا سال 2017

نامزد دریافت بهترین کتاب داستانی کودک گودریدز سال 2014

معرفی کتاب شهر معمولی اثر ناتالی لید

شهر معمولی، رمانی خیال انگیز و سرگرم کننده اثر ناتالی لید است که داستان فلیسیتی دوازده ساله را روایت می کند.

میدنایت گولچ قبل ترها مکان جادویی بود. شهری بود که مردم می توانستند بر فراز طوفان ها آواز بخوانند و بر بالای گل های آفتاب گردان رقص و پای کوبی کنند؛ اما این داستان های سحرآمیز برای خیلی وقت پیش اند؛ خیلی وقت پیش یعنی قبل از آنکه شهر نفرین شود و همه ی جادوها از شهر کوچ کنند. فلیسیته ۱۲ ساله است و از تمام ماجرا خبر دارد. قلب مادرش نفرین شده تا همیشه سرگردان باشد و نتواند یکجا بند شود.

اما زمانی که به میدنایت گولچ می رسند، صدایی در گوش فلیسیته می خواند که قرار است شانس به او رو کند. فلیسیته کلمه ها را جمع می کند؛ او کلمه ها را هرکجا که باشند می بیند؛ کلمه ها بعضی اوقات بالای سر آدم های غریبه می درخشند و بعضی وقت ها در مراسم عید گوشه ای دنج در کلیسا پیدا می کنند و قایم می شوند، گاهی وقت ها هم می شود که به گوشه ای نرم سگ فلیسیته گیرکرده باشند. جونا هم پسر مرموزی است که موهای سیخ سیخی دارد و کارهای خوب می کند و پر است از کلمه هایی که فلیسیته قبلا ندیده است؛ کلمه هایی که باعث می شوند ضربان قلب فلیسیته تند شود. فلیسیته فقط می خواهد در میدنایت گولچ بماند اما اول باید بفهمد که چطور می شود جادو را به شهر بازگرداند، نفرین را باطل کرد و قلب شکسته ی مادرش را درمان کرد.

کتاب شهر معمولی

نکوداشت های کتاب شهر معمولی
This tale offers all [the] earmarks of fine storytelling, including colorful, eccentric characters, an original, highly likable narrator and a mighty "spindiddly"plot.
این داستان تمام نشان های داستان سرایی خوب ، از جمله شخصیت های رنگارنگ ، عجیب و غریب ، راوی اصلی و یک طرح قدرتمند را ارائه می دهد.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

From every angle, Lloyd's first novel sparkles and radiates warmth . . . Working in the folksy vein of Ingrid Law's Savvy, Lloyd offers a reassuring, homespun story about self-expression and the magic that resides in one's mind and heart.
از هر زاویه ، اولین رمان لوید گرمی می تاباند . . . لوید با کار زیاد، داستان آرامش بخش و دلپذیری راجع به جادویی که در ذهن و قلب افراد ساکن است ارائه می دهد.
Publishers Weekly Publishers Weekly

قسمت هایی از کتاب شهر معمولی (لذت متن)
آن قدر به مدرسه های جدید رفته بودم که دقیقا می دانستم قرار است چه اتفاق هایی بیفتد. احتمالا معلم از من می خواست بایستم، اسمم را بگویم و اینکه اهل کجا هستم. من هم می ایستادم، اما به جای آنکه چیزی بگویم، همین طور ساکت می ماندم و زل می زدم. دهانم باز می ماند، اما کلمه ای از آن بیرون نمی آمد. قضیه این است: من همه جا کلمه می بینم؛ همه جا… و همیشه. آن ها را جمع می کنم؛ درباره شان فکر می کنم. وقتی با ماما و فرنی جو یا خاله کلیو حرف می زنم، راحت می گویمشان؛ اما وقتی سعی می کنم در آن واحد با بیشتر از یک نفر حرف بزنم، کلمه ها به هم می ریزند. مثل دانه های برف روی زبانم آب می شوند، از گوشه های لبم بیرون می پرند و غیب می شوند! و من همین طور آنجا می ایستم؛ پلک زنان، با دهان باز و مثل ملکه ی شهر احمق ها.

حداقل می توانم بگویم تا پیش از این، همیشه همین طوری بود؛ اما دره ی نیمه شب قبلا مکانی جادویی بوده، پس شاید امروز با روزهای دیگر فرق داشته باشد. به کفش های پرکلمه ام خیره شدم و تمرین کردم: «اسم من فلیسیتی جونیپر پیکله. من اهل اینجا و اون جا و همه جای دنیام.» چیزی که می خواستم بگویم، از چیزی که حقیقت داشت، بهتر بود. حقیقت: من فلیسیتی جونیپر پیکل هستم و اهل هیچ جای دنیا نیستم! آه کشیدم. به گمانم این همه اسباب کشی و گشت و گذار باید باعث می شد جسور و خوش حال و رها شوم. عجیب است که فقط حس می کنم گم شده ام.