کتاب سگ ولگرد

The Stray Dog

مشخصات کتاب سگ ولگرد
شابک : 978-964-453-057-8
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 120
سال انتشار شمسی : 1386
سال انتشار میلادی : 1942
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 20 آذر

The Stray Dog

مشخصات کتاب سگ ولگرد
شابک : 9782000043270
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 160
سال انتشار شمسی : 1383
سال انتشار میلادی : 2004
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : 20 آذر

معرفی کتاب سگ ولگرد اثر صادق هدایت

کتاب سگ ولگرد، اثری نوشته ی صادق هدایت است که اولین بار در سال 1942 به چاپ رسید. در داستان سگ ولگرد، با سگی اسکاتلندی به نام پات آشنا می شویم که می توان در پس چشمانش، شعور و درکی انسانی را مشاهده و حس کرد. پات، دلش خیلی برای گذشته تنگ شده؛ زمانی که می توانست بی هیچ سختی و دغدغه ای، شیر گرم و زندگی بخش مادرش را بخورد، و با برادرش و پسر صاحب خود بازی کند. روزی، صاحب پات به همراه دو نفر دیگر سوار ماشین می شوند و پات را نیز کنار خود در ماشین می گذارند. آن ها چند ساعت بعد، به میدان ورامین می رسند و از ماشین خارج می شوند. پات ناگهان متوجه بویی می شود؛ بوی سگی ماده که او را تا آستانه ی جنون پیش می برد. پات به دنبال منشأ بو می رود اما زمانی که بازمی گردد، دیگر خبری از صاحبش و ماشین او نیست. زندگی سخت و جهنم گونه ی پات از این لحظه آغاز می شود. ساکنین آن منطقه، رفتار بسیار متفاوتی با او دارند و پات اکنون، باید واقعیتی را تجربه کند که بیشتر شبیه یک کابوس است.

کتاب سگ ولگرد


ویژگی های کتاب سگ ولگرد

فهرست برترین آثار داستانی ایران

صادق هدایت
صادق هدایت، زاده ی 28 بهمن 1281 و درگذشته ی 19 فروردین 1330 شمسی، داستان نویس، مترجم و روشنفکر ایرانی بود.هدایت در تهران متولد شد. صادق کوچکترین پسر خانواده بود و دو برادر و دو خواهر بزرگتر و یک خواهر کوچکتر از خود داشت.او دوره ی متوسطه را در دبیرستان دارالفنون آغاز کرد ولی در سال 1295 به خاطر بیماری چشم درد، مدرسه را ترک کرد و یک سال بعد، در مدرسه ی فرانسوی سن لویی به تحصیل پرداخت. اولین آشنایی هدایت با ادبیات جهان در این مدرسه رقم خورد. او به کشیش مدرسه درس فارسی می داد و کشیش هم او را با ا...
نکوداشت های کتاب سگ ولگرد
یکی از بهترین داستان های هدایت.
محمد علی همایون کاتوزیان

اثری که محصول زندگی خلاق هدایت است و توانایی ذوق ورزی و آفرینندگی او را نشان می دهد.
محمد بهارلو

قسمت هایی از کتاب سگ ولگرد (لذت متن)
نزدیک غروب سه کلاغ گرسنه بالای سر پات پرواز می کردند، چون بوی پات را از دور شنیده بودند. یکی از آن ها با احتیاط آمد نزدیک او نشست، به دقت نگاه کرد، همین که مطمئن شد پات هنوز نمرده است، دوباره پرید. این سه کلاغ برای درآوردن دو چشم میشی پات آمده بودند.

نه تنها یک تشابه بین چشم های او و انسان وجود داشت، بلکه یک نوع تساوی دیده می شد. دو چشم میشی پر از درد و زجر و انتظار که فقط در پوزه ی یک سگ سرگردان ممکن است دیده شود؛ ولی به نظر می آمد نگاه های دردناک پر از التماس او را کسی نمی دید و نمی فهمید.

سابق بر این او با جرأت، بی باک، تمیز و سرزنده بود، ولی حالا ترسو و توسری خور شده بود، هر صدایی که می شنید، یا هر چیزی نزدیک او تکان می خورد، به خودش می لرزید، حتی از صدای خودش وحشت می کرد؛ اصلا او به کثافت و زبیل خو گرفته بود. تنش می خارید، حوصله نداشت که کک هایش را شکار بکند یا خودش را بلیسد. او حس می کرد جزو خاکروبه شده و یک چیزی در او مرده بود، خاموش شده بود.