سگ ولگرد

The Stray Dog

  • قیمت : ۱۰,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود
انتشارات: مجید (به سخن)مجید (به سخن)
نویسنده:

معرفی کتاب سگ ولگرد اثر صادق هدایت

کتاب سگ ولگرد، اثری نوشته ی صادق هدایت است که اولین بار در سال 1942 به چاپ رسید. در داستان سگ ولگرد، با سگی اسکاتلندی به نام پات آشنا می شویم که می توان در پس چشمانش، شعور و درکی انسانی را مشاهده و حس کرد. پات، دلش خیلی برای گذشته تنگ شده؛ زمانی که می توانست بی هیچ سختی و دغدغه ای، شیر گرم و زندگی بخش مادرش را بخورد، و با برادرش و پسر صاحب خود بازی کند. روزی، صاحب پات به همراه دو نفر دیگر سوار ماشین می شوند و پات را نیز کنار خود در ماشین می گذارند. آن ها چند ساعت بعد، به میدان ورامین می رسند و از ماشین خارج می شوند. پات ناگهان متوجه بویی می شود؛ بوی سگی ماده که او را تا آستانه ی جنون پیش می برد. پات به دنبال منشأ بو می رود اما زمانی که بازمی گردد، دیگر خبری از صاحبش و ماشین او نیست. زندگی سخت و جهنم گونه ی پات از این لحظه آغاز می شود. ساکنین آن منطقه، رفتار بسیار متفاوتی با او دارند و پات اکنون، باید واقعیتی را تجربه کند که بیشتر شبیه یک کابوس است.

کتاب سگ ولگرد


ویژگی ها کتاب سگ ولگرد

فهرست برترین آثار داستانی ایران

مشخصات کتاب سگ ولگرد
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-453-057-8
تعداد صفحه :120
سال انتشار شمسی :1386
سال انتشار میلادی :1942
سری چاپ :3
نکوداشت های کتاب سگ ولگرد
یکی از بهترین داستان های هدایت.
محمد علی همایون کاتوزیان

اثری که محصول زندگی خلاق هدایت است و توانایی ذوق ورزی و آفرینندگی او را نشان می دهد.
محمد بهارلو

بخش هایی از کتاب سگ ولگرد (لذت متن)
نزدیک غروب سه کلاغ گرسنه بالای سر پات پرواز می کردند، چون بوی پات را از دور شنیده بودند. یکی از آن ها با احتیاط آمد نزدیک او نشست، به دقت نگاه کرد، همین که مطمئن شد پات هنوز نمرده است، دوباره پرید. این سه کلاغ برای درآوردن دو چشم میشی پات آمده بودند.

نه تنها یک تشابه بین چشم های او و انسان وجود داشت، بلکه یک نوع تساوی دیده می شد. دو چشم میشی پر از درد و زجر و انتظار که فقط در پوزه ی یک سگ سرگردان ممکن است دیده شود؛ ولی به نظر می آمد نگاه های دردناک پر از التماس او را کسی نمی دید و نمی فهمید.

سابق بر این او با جرأت، بی باک، تمیز و سرزنده بود، ولی حالا ترسو و توسری خور شده بود، هر صدایی که می شنید، یا هر چیزی نزدیک او تکان می خورد، به خودش می لرزید، حتی از صدای خودش وحشت می کرد؛ اصلا او به کثافت و زبیل خو گرفته بود. تنش می خارید، حوصله نداشت که کک هایش را شکار بکند یا خودش را بلیسد. او حس می کرد جزو خاکروبه شده و یک چیزی در او مرده بود، خاموش شده بود.