کتاب من غیرقانونی

His Illegal Self

  • 20 % تخفیف
    قیمت : 32,000 | 25,600 تومان

  • موجود
  • انتشارات: روزگار روزگار
    نویسنده:
مشخصات کتاب من غیرقانونی
مترجم :
شابک : 978-964-374-451-9
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 306
سال انتشار شمسی : 1395
سال انتشار میلادی : 2008
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 25 آبان

نامزد جایزه ایمپک دوبلین

پیتر کری برنده جایزه من بوکر

معرفی کتاب من غیرقانونی اثر پیتر کری

کتاب من غیرقانونی، رمانی نوشته ی پیتر کری است که نخستین بار در سال 2008 به انتشار رسید. پسری هفت ساله به نام «چه سلکیرک»، نزد مادربزرگ خود در محیطی پر ناز و نعمت و به دور از هیاهو بزرگ شد. او که فرزند فعالانی تندرو در دانشگاه هاروارد است، با این امید دوران کودکی را پشت سر گذاشته که روزی پدر و مادرش برای دیدن او بازخواهند گشت. زمانی که زنی به خانه ی «چه» می آید و او را با خود به جنگل های کویینزلند می برد، شخصیت اصلی داستان با مهم ترین سوالات زندگی اش رو به رو می شود: مادر واقعی او چه کسی است؟ آیا «چه» پدر واقعی خود را می شناخته است؟ و اگر تمام تردیدهای «چه» واقعیت داشته باشند، او باید چه کار کند؟ رمان من غیرقانونی، داستان زیبا و هنرمندانه ی سفر پسری نوجوان را روایت می کند و به غیرمنتظره ترین شکل ممکن، امیدبخش و الهام بخش است.

کتاب من غیرقانونی

پیتر کری
پیتر کری، زاده ی ۷ مه ۱۹۴۳، نویسنده، پدیدآور و رمان نویس اهل استرالیا است. وی دو بار در سال های ۱۹۸۸ و ۲۰۰۱ برنده ی جایزه ی ادبی من بوکر شده است. کری هم چنین عضو برگزیده ی انجمن پادشاهی ادبیات انگلستان (۱۹۸۹)، عضو افتخاری آکادمی علوم انسانی استرالیا (۲۰۰۱)، و عضو آکادمی علوم و هنر آمریکا (۲۰۰۳) است.
نکوداشت های کتاب من غیرقانونی
Magnificent, alluring, unexpected, and intensely moving.
باشکوه، جذاب، غافلگیرکننده و بسیار تکان دهنده.
The Boston Globe

Enthralling.
مسحورکننده.
The New York Times Book Review

An elegant, touching story.
داستانی زیبا و تأثیرگذار.
Cleveland Plain Dealer

قسمت هایی از کتاب من غیرقانونی (لذت متن)
گفته می شد او هم مثل مادربزرگ اش، هنرپیشه بود و قادر بود خودش را به شکل های دیگری درآورد. پسر هیچ دلیلی برای باور کردن نداشت، چون از دو سالگی مادرش را ندیده بود.

هیچکس میل نداشت با رویاپردازی بگوید که مادرت اینجاست و به سوی تو بازمی گردد. در عوض پدربزرگش به او گفت گرمکن اش را بپوشد. او کیفش را بست، کلیدهایش را پیدا کرد و بعد هر سه تایشان به سمت «بلومینگ دال» به راه افتادند. انگار که به یک اغذیه فروشی می رفتند.

هیچکس به او نگفته بود که باید منتظر چنین چیزی باشد. از نظر مادربزرگ سلکیرک، این نشانه ای کاملا عادی از بزرگ شدن بود... هیچکس فکرش را هم نمی کرد که بخواهد به پسرک بگوید، این مادر توست که به تندرت برگشته است.