مسخ

The Metamorphosis

  • قیمت : ۱۰,۰۰۰ تومان
  • وضعیت : موجود

معرفی کتاب مسخ اثر فرانتس کافکا

کتاب مسخ، رمانی نوشته ی فرانتس کافکا است که نخستین بار در سال 1915 وارد بازار نشر شد. فرانتس کافکا که در زمان حیات خود تقریبا ناشناخته باقی ماند، اکنون به عنوان یکی پرمخاطب ترین و تأثیرگذارترین نویسندگان جهان شناخته می شود. رمان ها و داستان های کوتاه کابوس وار او، اضطراب ها و احساس بیگانگی انسان مدرن را در جهانی ناآشنا، خصومت آمیز و خالی از انسانیت به تصویر می کشند. این نگرش کافکا، بیش از هر اثر دیگری در شاهکار او، رمان مسخ، نمود دارد که داستانی همزمان دلهره آور و جذاب را روایت می کند و امروزه به عنوان نقطه ی تحولی در ادبیات مدرن به حساب می آید. «گرگور سامسا یک روز از خواب بیدار شد و دید که در رختخوابش به حشره ای مهیب تبدیل شده است.» کافکا با این جمله ی تکان دهنده، عجیب و حتی شاید طنزآمیز، شاهکار خود را آغاز می کند. این رمان جاودان به داستان زندگی مردی جوان می پردازد که یک شبه به حشره ای بزرگ و سوسک مانند تغییر شکل می دهد و در چشم خانواده اش، به مایه ی ننگ و نفرت تبدیل می شود. او اکنون در اتاق خود نیز احساس بیگانگی می کند و مجبور است جهانی بی رحم و ناآشنا را صرفا تحمل کند. کتاب مسخ که تأملی دلهره آور (و به شکلی پوچ گرایانه طنزآمیز) از احساساتی انسانی نظیر بیگانگی، انزوا و احساس گناه است، بدون تردید در زمره ی برجسته ترین و به یاد ماندنی ترین آثار داستانی سده ی بیستم قرار می گیرد.

کتاب مسخ


ویژگی ها کتاب مسخ

فیلم هایی بر اساس این کتاب ساخته شده است.

شناخته شده ترین و تحسین شده ترین اثر کافکا

مشخصات کتاب مسخ
قطع :رقعی
نوع جلد :سلفونی
شابک :978-964-453-055-1
سال انتشار شمسی :1386
سال انتشار میلادی :1915
تعداد صفحه :120
سری چاپ :3
نکوداشت های کتاب مسخ
Kafka's literary masterpiece.
شاهکار ادبی کافکا.
Barnes & Noble

Kafka’s haunting story still has the power to shock and delight a century after it was first published.
این داستان به یاد ماندنی از کافکا، پس از گذشت یک قرن از انتشار اولیه، هنوز هم شوکه کننده و لذت بخش باقی مانده است.
The Guardian

One of the seminal works of fiction of the 20th century.
یکی از مهم ترین آثار داستانی قرن بیستم.
Amazon Amazon

بخش هایی از کتاب مسخ (لذت متن)
صبح وقتی که درها بسته بود، همه ی اهل خانه می خواستند به اتاقش هجوم بیاورند و حالا که درها باز بود، کسی نمی آمد او را ببیند.

خواهرش، برای آغاز سخن دست بر میز کوبید و گفت: «پدر و مادر عزیز، این وضع را نمی توان ادامه داد. شاید شما متوجه نباشید، اما من هستم. اصلا حاضر نیستم اسم برادرم را در حضور این جانور به زبان بیاورم، پس فقط می گویم که باید سعی کنیم از شر این خلاص شویم. ما در حد توان انسانی سعی کرده ایم از او مراقبت کنیم و تا به حال تحملش کرده ایم، و گمان نکنم که از این بابت، مستحق کمترین سرزنشی باشیم.» پدر گرگور زیر لب گفت : «کاملا حق دارد.»

چه شغلی، چه شغلی انتخاب کرده ام! هر روز در مسافرت! دردسرهایی که بدتر از معاشرت با پدر و مادرم است! بدتر از همه این زجر مسافرت، یعنی عوض کردن ترن ها، سوار شدن به ترن های فرعی که ممکن است از دست برود، خوراکی های بدی که باید وقت و بی وقت خورد! هر لحظه دیدن قیافه های تازه ی مردمی که انسان دیگر نخواهد دید و محال است که با آن ها طرح دوستی بریزد! کاش این سوراخی که تویش کار می کنم به درک می رفت!