کتاب روشنگری شگفت انگیز پرفسور کاریتا

The curious enlightenment of Professor Caritat
داستانی درباره مکتب های ادبی
کد کتاب : 13793
مترجم :
شابک : 978-9644487811
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 360
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1995
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 20 مرداد

معرفی کتاب روشنگری شگفت انگیز پرفسور کاریتا اثر استیون لوکس

کتاب روشنگری شگفت انگیز پرفسور کاریتا نوشته استیون لوکس است. این کتاب مجموعه ای از ایده هایی است که در سال 1995 منتشر شد که در فضایی داستانی تنظیم شده است و سرچشمه اصلی طنز آن مبتنی بر ادعاهایی است که لوکس در باره این جهان ارائه می کند.

در کشور نظامی میلیتاریا ، پروفسور نیکلاس کاریتات ، محققی منزوی روشنگراست که دستگیر می شود زیرا او به امیدهای دشمنان ملت خوشبین بوده است. هنگامی که در زندان است ، او توسط جاستین ، دانشجوی سابق و بخش فعلی یک گروه چریکی به نام "دست" نجات می یابد و به او ماموریت داده می شود برای یافتن بهترین دنیای ممکن.

کتاب روشنگری شگفت انگیز پرفسور کاریتا

دسته بندی های کتاب روشنگری شگفت انگیز پرفسور کاریتا
نکوداشت های کتاب روشنگری شگفت انگیز پرفسور کاریتا
Written in a beautifully clear style, full of a keen, serious wit ... Lukes achieves both lightness and weight in a way many novelists might envy.
نوشته شده با سبکی زیبا و واضح و پر از شوخ طبعی جدی و جدی ... لوکس به سبکی می رسد که بسیاری از رمان نویسان به او حسادت می کنند.
Independent Independent

This book is a box of delights, often wonderfully funny and always deliciously clever, a contemporary political satire to set among the best.
این کتاب جعبه ای از امیدها است ، که اغلب به طرز شگفت انگیزی خنده دار و همیشه با ظرافت همراه است ، یک طنز سیاسی معاصر است که در بین بهترین ها قرار دارد.
New Statesman

Lukes manages to equal the pace and flair of Candide.
لوکس موفق شد به سرعت و بسیار با استعداد ظاهر شود.
New York Times New York Times

قسمت هایی از کتاب روشنگری شگفت انگیز پرفسور کاریتا (لذت متن)
«چرا بازداشتم می کنید؟» رئیس گروه با چهره ای بی حالت گفت: «چرا بازداشتت می کنیم؟» آیا این پرسش او یک پاسخ بود؟ یا فقط جمله او را تکرار می کرد تا بهتر آن را بفهمد؟ یا می خواست برای سگ هایش موضوع را روشن کند؟ یا شاید جواب او در واقع نوعی سوال بود؟ آیا نیکولاس می بایست به سوال خودش جواب می داد؟ یا رئیس گروه داشت مسخره اش می کرد؟ هرچه باشد، چرا نباید او را دستگیر می کردند؟ و چرا باید دلیلی برای دستگیریش در کار باشد؟ در این روزها در «نظام آباد»، نظامیان نیازی به دلیل نداشتند. او به آهستگی بهترین لباسش را می پوشید (شاید دیگر به این زودی ها فرصتش را پیدا نمی کرد) و منتظر بود ببیند چه حرف دیگری گفته می شود. رئیس گروه گفت: «تو را بازداشت نمی کنیم.»