زنی پشت پنجره

The Woman in the Window

  • 20 % تخفیف
    قیمت : 30,000 | 24,000 تومان

  • موجود
  • انتشارات: میلکان میلکان
    نویسنده:
مشخصات زنی پشت پنجره
مترجم :
شابک : 978-6008812647
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 408
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 2
زودترین زمان ارسال : 28 شهریور

The Woman in the Window

مشخصات زن پشت پنجره
مترجم :
شابک : 978-6222200275
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 472
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 28 شهریور

The Woman in the Window

مشخصات زن پشت پنجره
مترجم :
شابک : 978-6001823343
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 472
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 28 شهریور

The Woman in the Window

  • 10 % تخفیف
    قیمت : 65,000 | 58,500 تومان

  • تمام شد ، اما میاریمش 😏
  • انتشارات: البرز البرز
    نویسنده:
مشخصات زنی پشت پنجره
مترجم :
شابک : 978-6009876037
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 434
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2018
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 3
زودترین زمان ارسال : ---

معرفی کتاب زنی پشت پنجره اثر ای.جی فین

«زنی پشت پنجره» رمانی جنایی و معمایی نوشته ای. جی فین است که با فضای هیچکاکی و تاثیرگذارش شما را شگفت زده خواهد کرد.

آنا زنی تنها است که علاقه ای به برقراری ارتباط ندارد و بیشتر اوقات تلوزیون تماشا می کند یا از پشت پنجره کارهای همسایه اش را زیر نظر می گیرد. یک روز که آنا در حال نگاه کردن به خانه همسایه است اتفاقی می افتد که برایش باورپذیر نیست.

این رمان در سال ۲۰۱۷ در لیست پرفروش های نیویورک تایمز قرار گرفته است.

کتاب زنی پشت پنجره


ویژگی های کتاب زنی پشت پنجره

نامزد دریافت جایزه ی بهترین کتاب معمایی گودریدز سال 2018

قسمت هایی از کتاب زنی پشت پنجره (لذت متن)
متوجه شده ام که او بعدازظهرها از نوشیدن یک نوشیدنی لذت می برد، همان طور که من لذت می برم. آیا او مانند من، صبح ها هم از نوشیدن لذت می برد؟ اما سن او معمایی است، اگرچه قطعا از دکتر میلر و من جوان تر است (همین طور، چابک تر)؛ تنها در مورد نام اوست که باید حدس بزنم، می توانم با عنوان ریتا از او نام ببرم چون به هیورث در فیلم گیلدا مشابهت دارد، عاشق این جملۀ فیلم هستم «کمترین علاقه ای به آن ندارم». من خودم بسیار به او علاقه مندم. نه به اندامش، نه به برآمدگی خفیف ستون فقراتش، نه به خطوط خوش تراش شانه اش یا سینه بند آبی آسمانی که سینه هایش را تنگ در برگرفته، هرگاه این تصاویر در عدسی نمایان می شوند جای دیگری را نگاه می کنم، اما به نوع زندگی او علاقه مندم؛ زندگی های او، دو نوع زندگی بیشتر از آنکه من دارم. دکتر لحظه ای پیش به داخل خیابان پیچید، درست پس از ساعت دوازده ظهر، کمی پیشتر از آن، همسرش پیمانکار را از در جلویی خانه به درون هدایت کرده و در را بسته بود. روزهای یکشنبه دکتر میلر، بدون استثنا، ساعت سه وربع به خانه باز می گردد، بازگشت او در این ساعت غیرمعمول است. اما اکنون این دکتر خوب با گام های بلند پیاده رو را به سمت پایین طی می کند، در حالی که تندتند از دهان نفس می کشد. کیف دستی اش در یک دست تاب می خورد و حلقۀ ازدواجش برق می زند. روی پاهایش تمرکز می کنم؛ کفش های زرشکی مدل آکسفورد که خوب واکس زده شده و با هر گام نور پاییزی خورشید را جذب می کند. دوربین را به سمت سر او بالا می آورم. دوربین نیکون مدل دی ۵۵۰۰ من چیز زیادی را نادیده نمی گذارد، نه با آن لنز اپتکا؛ موهای آشفتۀ خاکستری، عینک نازک و ارزان قیمت، کمی ته ریش روی فرورفتگی مختصر گونه هایش. او از کفش هایش بیشتر مراقبت می کند تا صورتش. به سمت خانۀ شماره ۲۱۲ برمی گردم جایی که ریتا و پیمانکار به سرعت مشغول کندن لباس هایشان هستند. می توانستم به اطلاعات زنگ بزنم شمارۀ آن خانه را بگیرم و به او هشدار دهم. این کار را نمی کنم. دید زدن به عکاسی از طبیعت می ماند: کسی در حیات وحش دخالت نمی کند. دکتر میلر شاید نیم دقیقه با در جلویی فاصله دارد.چهار قدم دیگر. پنج، شش، هفت. در نهایت تنها بیست ثانیۀ دیگر.