مجلس ضربت زدن نمایشنامه ای به قلم بهرام بیضائی است. این نمایشنامه که در واقع مرثیه ای برای حضرت علی (ع) است، برخلاف آثار قبلی بیضائی که سر شار از اشاره و استعاره است در سبک واقع گرایانه نوشته شده. در این نمایشنامه بیضائی سعی بر این داشته که از غلو بیش از حد دوری کند و به نوعی در مخالفت با کسانی برآید که خواسته یا نا خواسته در شخصیت حضرت علی (ع) دچار توهم شده اند. بیضائی با جسارتی مثال زدنی خود سانسوری را کنار گذاشته و اثری خلق کرده که حتی ممکن بود اجازه نمایش هم نمی گرفت و در قالب این نمایشنامه مشکلات سانسور هنرمندان را نیز بازگو کرد.
مجلس ضربت زدن داستان گروهی از جوانان است که می خواهند تئاتری در باره ی قتل حضرت علی (ع) توسط ابن ملجم به روی صحنه ببرند. بیضایی در این نمایشنامه به خوبی نشان می دهد که چگونه ابن ملجمه های زمانه شرایط خفقان آوری در جامعه پدید می آورند و افراد روشن فکر را از جامعه حذف می کنند. بیضایی یکی از عواملی که مانع برون رفت جامعه از خفقان می شود را ممیزی می داند، در نمایشنامه می بینیم که بر سر نشان دادن یا نشان ندادن چهره حضرت علی (ع) مشکلاتی بوجود می آید و در نهایت اجازه نشان دادن چهره صادر نمی گردد و بیضایی با ظرافت فوق العاده ای که مختص به قدرت و توانایی خودش است نشان می دهد که مخفی کردن چهره حضرت علی (ع) باعث می شود بیننده نمایشنامه به گونه ای با ابن ملجم ارتباط بیشتری برقرار می کند و این دقیقا همان چیزی است که ابن ملجم های زمانه می خواهند.
بهرام بیضایی (زاده ۵ دیماه ۱۳۱۷ در تهران) کارگردان سینما و تئاتر و نمایشنامه نویس و فیلمنامه نویس و پژوهشگر ایرانی بود.
بیضایی علاوه بر کارگردانی و نمایشنامه نویسی، در سینما عرصههای دیگری چون تدوین، ساخت عنوان بندی و تهیه کنندگی را هم تجربه کرد.
وی کارگردان برخی از بهترین و ماندگارترین آثار سینمای تاریخ ایران بود.چریکه تارا، مرگ یزدگرد، باشو غریبه کوچک، شاید وقتی دیگر، مسافران و سگ کشی از مهمترین آثار وی هستند.
خانوادهاش اهل کاشان و آنگونه که خود بیضایی نوشته در کار تعزیه بودند. او تحصیلات دانشگاهیش را در رشته ادبیات ناتمام گذاشت و در سال ۱۳۳۸ به استخدام اداره کل ثبت اسناد و املاک دماوند درآمد. در سال ۱۳۴۱ به اداره هنرهای دراماتیک که بعدها به اداره برنامههای تئاتر تغییر نام داد منتقل شد. در سال ۱۳۴۴ با منیراعظم رامین فر ازدواج کرد که حاصل این ازدواج سه فرزند به نامهای نیلوفر متولد ۱۳۴۵، ارژنگ متولد ۱۳۴۶ (فوت شده در صد روزگی) و نگار متولد ۱۳۵۱ میباشد. او یکی از پایه گذاران و اعضای اصلی کانون نویسندگان ایران در سال ۱۳۴۷ بود که درسال ۱۳۵۷ از آن کانون کناره گیری کرد. در سال ۱۳۴۸ به عنوان استاد مدعو با دانشگاه تهران همکاری کرد. در سال ۱۳۵۲ از اداره برنامههای تئاتر به دانشگاه تهران به عنوان استادیار تمام وقت نمایش دانشکده هنرهای زیبا و مدیریت رشته هنرهای نمایشی انتقال یافت. در سال ۱۳۶۰ پس از بیست سال کار دولتی از دانشگاه تهران اخراج شد. در سالهای ۱۳۶۴ تا ۱۳۶۶ خانوادهاش از ایران مهاجرت کردند. در سال ۱۳۶۵ پدرش استاد نعمت الله(ذکایی)بیضایی مرحوم شد. او در سال ۱۳۷۱ با مژده شمسایی ازدواج کرد. فرزند آخرش نیاسان در سال ۱۳۷۴ متولد شد و مادرش نیره موافق در سال ۱۳۸۰ وفات یافت.
فعالیت سینمایی را با فیلمبرداری یک فیلم هشت میلیمتری چهار دقیقهای سیاه و سفید در سال ۱۳۴۱ آغاز کرد. پس از ساخت فیلم کوتاه «عموسبیلو» در سال ۱۳۴۹، اولین فیلم بلندش رگبار را در سال ۱۳۵۰ ساخت. چریکه تارا و مرگ یزدگرد فیلمهایی که او در سالهای ۱۳۵۷ و ۱۳۶۰ ساخت تاکنون در محاق توقیف میباشند. او در سالهای پیش و پس از انقلاب برای ساختن فیلمهای خود با مشکلات و سنگ اندازیهای بسیاری روبرو بودهاست. او تا کنون ۹ فیلم بلند و ۴ فیلم کوتاه ساختهاست و آخرین فیلمی که از او پس از ۱۰ سال به نمایش عمومی درآمد سگ کشی (۱۳۸۰) بود که با استقبال گسترده منتقدان و مردم روبرو شد.
بهرام بیضایی درست در روز تولدش که به احترام زادروز او و درگذشت اکبر رادی، روز نمایشنامهنویس نامیده شده، در سال ۱۴۰۴ درگذشت. بهرام بیضایی مردی که نگران درختان این کشور بود، هنرمندی که از قطع درختان هزاران ساله اندوهگین بود ، چند سال پیش در سالروز تولدش میگفت: «دهها فیلم نساختهام تنها 9 فیلم بلند و سه فیلم کوتاه ساختهام، هر چند برای ساخت همین فیلمها هم تلاش بسیاری کردهام.میخواستم از کارهایی که نکردهام، بگویم اما آن قدر طولانی است که نه وقت و نه حوصله من و شما مجال پردختن به آن را نمیدهد و من هم قصد ندارم حرفهایم رنگ گلایه به خود بگیرد.»
اگر قرار باشد در نمایشنامه از کسی که باید، ننویسم، از کسی که باید، تصویری ندهم، چهره کسی را که می خواهم به نمایش نگذارم، پس این چه نمایشنامه ای است؟
قرن ها پیش درشبیه خوانی ها، چهره امام علی(ع) را نشان می دادند. چرا اکنون ما نتوانیم این کار را بکنیم؟ چرا کسی که بخواهد چنین کاری را بکند، پوست از سرش می کنند؟
من کجا هستم؟، حقیقت من کجاست؟، شما من را از من گرفتید و خیالات خود را به من چسباندید. شما با من چه کردید؟ شما من را تا حد خدائی رساندید و از اشک دیده ساده دلان برای خود کیسه دوختید. شما مردم را فریفتید.
در اوایل قرن بیستم و در اغلب کشورهای اروپایی، تمایزی میان نمایش های ساده و خیابانی با آثار جدی تر به وجود آمد.
واقعا بیضایی استاده