گیلیاد

Gilead

مشخصات کتاب گیلیاد
مترجم :
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-6008625629
تعداد صفحه :312
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :2004
سری چاپ :3
زودترین زمان ارسال :---

برنده ی جایزه ی پولیتزر سال 2005

جایزه ی حلقه ی منتقدین کتاب آمریکا سال 2005

معرفی کتاب گیلیاد اثر مریلین رابینسون | ایران کتاب

مریلین رابینسون، بیست و چهار سال بعد از اولین رمانش، خانه داری، با حکایتی درباره ی سه نسل از زمان جنگ های داخلی آمریکا تا قرن بیستم بازگشته است: داستانی درباره ی پدران و پسران و تنازعات روحی و روانی که هنوز هم در قلب آمریکا در حال زبانه کشیدن است. نثر زیبا، موجز و عرفانی مریلین رابینسون[که پیرو سبک امیلی دیکنسون و والت ویتمن است]به هر مخاطبی این اجازه را می دهد که از داستان لذت ببرد. رمان گیلیاد، با روایت درخشان و فراموش نشدنی جان ایمز، اوضاع و احوال انسانی زیبا و در عین حال غیرقابل تحمل زندگی روزمره را هویدا می سازد. رمان گیلیاد کتابی بسیار مورد انتظار، دومین رمان یکی از بهترین نویسندگان عصر حاضر و همزمان، مرثیه و مدحیه ای است بر حضور دائمی خدا در زندگی بشر؛ چیزی که کشیش ایمز با تمام وجود به آن باور دارد. باوری که از تزلزل و تردید مصون نیست.

کتاب گیلیاد

نکوداشت های کتاب گیلیاد
Incandescent . . . magnificent . . . [a] literary miracle.
درخشان... ممتاز... معجزه ای ادبی.
Entertainment Weekly Entertainment Weekly

Perfect.
بدون نقص.
People People

Lyrical and meditative . . . potently contemplative.
شعرگونه و فکرشده... بسیار تفکربرانگیز.
Time Time

قسمت هایی از کتاب گیلیاد (لذت متن)
مشتش را مقابل چشمان او گشود. حالا زیرزمین به دخمه ای سیاه بدل شده بود. خواست که بالا برود. خواست که خانم سامانی را صدا بزند. اما چشم هایش از کف دست او جم نمی خورد. آن چه در دیدرسش بود، بی اختیار نفسش را به شماره انداخت.

در عشق، قضاوت روا نیست. تناسبی هم در آن وجود ندارد و لازم هم نیست وجود داشته باشد زیرا عشق به هر شکل خاصی که باشد فقط یک لحظه یا یک حکایت کوتاه است از قبول واقعیتی غیرقابل فهم. هیچ معنایی نمی توان از آن انتظار داشت چرا که حادثه ای ابدی در گذر زمان است. از این رو چطور می تواند مطیع علت یا معلول باشد؟

دو تیغ تیز بر شقیقه هایش فرو می رفت و بیرون می آمد. قوت بیان جمله ای را نداشت. تنها خیره شده بود بر کف دست زن. قدمی به جلو گذاشت. ناباور. اما مصر... گلوله آتش بر کف دستش سر خورد. حس سردی فرو ریخت روی پوستش. سنجاق کف دستش تکان تکان خورد. آرام نزدیک تر گرفتش. یک سنجاق سینه معمولی بود! چشم هایش دو دو می زدند و فشار می آوردند به سرش.