انتشارات: اتفاقاتفاق
مترجم: مهسا نظام آبادی

معرفی کتاب حکایت هایی از دیوانگی های روزمره اثر چارلز بوکوفسکی

کتاب حکایت هایی از دیوانگی های روزمره، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی چارلز بوکفسکی است که نخستین بار در سال 1983 به چاپ رسید. نثر بوکفسکی که مُلهم از دی. اچ. لاورنس، چخوف و همینگوی است، پرشور و جسورانه جلوه می کند و طرفداران زیادی را برای این نویسنده به ارمغان آورده است؛ نویسنده ای که زندگی اش، درست به اندازه ی داستان هایی که می نوشت، عجیب و پرتلاطم بود. بوکفسکی در این کتاب به زندگی زیرزمینیِ خطرناک و تاریک شهر لس آنجلس می پردازد. از فاحشه ها گرفته تا موسیقی کلاسیک، بوکفسکی با هنرمندی و خلاقیتی مثال زدنی، فراز و فرودهای فرهنگ جامعه ای انسانی را در کتاب حکایت هایی از دیوانگی های روزمره به تصویر می کشد و داستان های گزنده، به یاد ماندنی و طنزآمیزی را ارائه می کند که از جهانی کمتر شناخته شده سخن می گویند.

کتاب حکایت هایی از دیوانگی های روزمره


ویژگی های کتاب حکایت هایی از دیوانگی های روزمره

چارلز بوکفسکی، از پرفروش ترین نویسندگان آمریکا

مشخصات کتاب حکایت هایی از دیوانگی های روزمره
نوع جلد :شومیز
قطع :پالتویی
شابک :978-600-7826-09-6
سال انتشار شمسی :1397
سال انتشار میلادی :1983
تعداد صفحه :56
سری چاپ :2
نکوداشت های کتاب حکایت هایی از دیوانگی های روزمره
With exceptional stories.
با داستان هایی استثنایی.
Barnes & Noble

A testament to Bukowski’s genius.
گواهی بر نبوغ بوکفسکی.
PIF Magazine

An interesting read.
اثری جذاب.
Social Book Shelves

بخش هایی از کتاب حکایت هایی از دیوانگی های روزمره (لذت متن)
تو به من مردی را نشان بده که تنها زندگی می کند و آشپزخانه اش همیشه کثیف است، من به تو می گویم به احتمال 5 از 9 این مرد بی نظیر است. تو به من مردی را نشان بده که تنها زندگی می کند و آشپزخانه اش همیشه تمیز است، من به تو می گویم به احتمال 8 از 9 ویژگی های روانی این مرد تهوع آور است.

احساس کردم می خواهم گریه کنم اما چیزی بیرون نیامد. فقط یک جور کسالت غم انگیز بود، غمی کسالت بار، وقتی دیگر حالت بدتر از این نمی تواند بشود. فکر کنم این حس را می شناسید. فکر کنم هر کسی هر از چند گاهی با آن مواجه می شود. اما فکر می کنم من خیلی زیاد با آن مواجه شده ام، بیش از اندازه زیاد.

زیبایی، هیچ نیست؛ زیبایی نخواهد ماند. نمی دانی زشت بودن چه شانس بزرگی است، چون اگر آدم ها از تو خوششان بیاید، می دانی که دلیلش چیز دیگری است.