کتاب شهر اشباح

Hollow City
بچه های عجیب و غریب خانم پرگرین 2

مشخصات کتاب شهر اشباح
مترجم : سهیل محمدیان
شابک : 978-6003745438
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 468
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 2014
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 17 آذر

معرفی کتاب شهر اشباح اثر رنسام ریگز

رمان دو جلدی خواندنی، هیجان انگیز و ترسناکی که با عکس هایی عجیب و غریب جذاب تر شده است. این کتاب جلد دوم از مجموعه بچه های عجیب و غریب خانم پرگرین است. جزیره ای که بچه های عجیب و غریب در آن زندگی می کردند نابود شده است. آن ده بچه ی عجیب و غریب از دست هیولاهای مرگبار در حال فرارند. آنها در سه قایق، رو به سرزمین اصلی در حرکت اند و خطرات زیادی در طی مسیر تهدیدشان می کند پس باید خود را تا قبل از شب به آنجا برسانند. اما اتفاقاتی غافلگیرکننده پیش روی آنهاست که …

کتاب شهر اشباح

رنسام ریگز
رنسام ریگز، زاده ی 3 فوریه ی 1979، نویسنده و فیلمساز آمریکایی است.ریگز در ماریلند به دنیا آمد و در فلوریدا بزرگ شد. او در کالج کنیان به تحصیل در رشته ی ادبیات انگلیسی پرداخت و در دانشگاه کالیفرنیای جنوبی، در رشته ی سینما تحصیل کرد. کارهای ریگز در رابطه با فیلم های کوتاه و بلگ نویسی های او، این نویسنده را وارد عرصه ی داستان نویسی کرد.رنسام ریگز در حال حاضر به همراه همسرش، طاهره مافی، و دخترش در لس آنجلس زندگی می کند.
قسمت هایی از کتاب شهر اشباح (لذت متن)
پاروزنان، در حال عبور از لنگر گاه بودیم؛ از کنار قایق های کهنه ای می گذشتیم که صدای ناله ی شکاف میان چوب هایشان به گوش می رسید، از کنار مرغان دریایی که بر روی بقایای چوب های لنگرگاه غرق شده نشسته بودند و از کنار ماهیگیرانی که تورهایشان را در آب انداخته بودند و و هنگامی که از کنارشان عبور می کردیم، همچنان بی حرکت به آن زل زده بودند و...

ثانیه های کوتاهی که در اثر وحشت، ارتباط بین مغز و پاها از بین رفته بود. چشم ها و گوش هایم معطوف به زیر دریایی آلمانی بود که خیلی از ساحل فاصله نداشت: مانند درّنده ای فولادی بود که از اعماق دریا بیرون می آمد و از کناره های بدنه اش آب سرازیر بود. مردانی از دریچه های زیردریایی سرشان را بیرون آورده بودند، نور چراغ جستجو را روی ما انداخته بودند و فریاد می زدند. این جا بود که پاهایم تحریک شدند. همراه با اما لغزیدیم، از صخره پایین پریدیم و تا سر حد مرگ، دویدیم. نوری که بر ما می تابید، سایه های لرزان ما را که حدود 3 متر طول داشت، بر روی ساحل انداخته بود. گلوله ها هم روی ساحل فرود می آمدند و هوا را می شکافتند.