کتاب سه تار

The Setar

مشخصات کتاب سه تار
شابک : 978-600-7436-39-4
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 168
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1948
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 5
زودترین زمان ارسال : 26 آبان

The Setar

مشخصات کتاب سه تار
شابک : 978-964-585-840-5
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 176
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1948
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 7
زودترین زمان ارسال : 25 آبان

The Setar
مجموعه داستان

مشخصات کتاب سه تار
شابک : 9789643203221
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 208
سال انتشار شمسی : 1391
سال انتشار میلادی : 1948
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 9
زودترین زمان ارسال : 26 آبان

معرفی کتاب سه تار اثر جلال آل احمد

کتاب سه تار، مجموعه ای از داستان های کوتاه نوشته ی جلال آل احمد است که اولین بار در سال 1948 منتشر شد. سه تار، داستان نوازنده ی جوانی را روایت می کند که در مجالس و مناسبت های مختلف می نوازد و مخارج زندگی خود را از این کار تأمین می کند. او که هیچ وقت سازی از خود نداشته، پول هایش را جمع می کند و سه تاری برای خود می خرد. او با این ساز در حال عبور از دم در مسجدی است که پیرمردی با او وارد مشاجره می شود و اتفاقی دردناک را برای شخصیت اصلی داستان رقم می زند. جلال آل احمد در کتاب سه تار، داستان های جذابی را ارائه می کند که جهالت ها و مشکلات اجتماعی و فرهنگی جامعه ی ایران را به تصویر می کشد؛ مشکلاتی که برای جامعه ی امروز نیز چندان ناآشنا به نظر نمی رسد.

کتاب سه تار


ویژگی های کتاب سه تار

در فهرست برترین آثار داستانی ایران

جلال آل احمد
جلال آل احمد (۲ آذر ۱۳۰۲ و براساس برخی روایت ها ۱۱ آذر، ۱۳۰۲، تهران - ۱۸ شهریور ۱۳۴۸، اسالم، گیلان) روشنفکر، نویسنده، منتقد ادبی و مترجم ایرانی و همسر سیمین دانشور بود. آل احمد در دههٔ ۱۳۴۰ به شهرت رسید و تأثیر بزرگی در جریان روشنفکری و نویسندگی ایران داشت. نویسندگانی چون نادر ابراهیمی و غلامحسین ساعدی از او تأثیر گرفتند.جلال آل احمد در ۱۱ آذر ۱۳۰۲ در خانواده ای مذهبی در محلهٔ سیدنصرالدین شهر تهران به دنیا آمد. وی پسر عموی آیت الله طالقانی بود. خانوادهٔ او اصالتا اهل شهرستان طالقان و روستای ا...
قسمت هایی از کتاب سه تار (لذت متن)
ماها تو این زندگی تنگمون هی پاهامون به هم می پیچه و رو سر و کول هم زمین می خوریم. و خیال می کنیم تقصیر اون یکیه. غافل از این که این زندگیمونه که تنگه و ماها رو به جون همدیگه می ندازه.

هیچ دیده اید آدم بعضی وقت ها چیزی را که خیلی دلش می خواهد یادش بماند چه زود فراموش می کند؟

دیگر احتیاج نیست وقتی به مجلسی می خواهد برود، از دیگران تار بگیرد و به قیمت خون پدرشان کرایه بدهد و تازه بار منتشان را هم بکشد. موهایش آشفته بود و روی پیشانی اش می ریخت و جلوی چشم راستش را می گرفت. گونه هایش گود افتاده و قیافه اش زرد بود. ولی سر پا بند نبود و از وجد و شعف می دوید.