ما یادآوری کاملی را برای شما ممکن می سازیم

We Can Remember It for You Wholesale

مشخصات کتاب ما یادآوری کاملی را برای شما ممکن می سازیم
مترجم :امیرمحمد جوادی
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-964-453-031-9
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1966
تعداد صفحه :72
سری چاپ :1
زودترین زمان ارسال :2 اردیبهشت

فیلیپ کی. دیک از نویسندگان پرفروش آمریکا

دو فیلم بر اساس این کتاب در سال های 1990 و 2012 ساخته شده است.

معرفی کتاب ما یادآوری کاملی را برای شما ممکن می سازیم اثر فیلیپ کی. دیک | ایران کتاب

کتاب ما یادآوری کاملی را برای شما ممکن می سازیم، رمانی نوشته ی فیلیپ کی. دیک است که اولین بار در سال 1966 به چاپ رسید. داگلاس کوییل در آینده ای نه چندان دور زندگی می کند و شغلی معمولی در یک اداره دارد. همیشه بزرگترین آرزوی او، رفتن به مریخ بوده است اما همسرش به هیچ وجه به این رویای داگلاس علاقه ای ندارد و آن را بچگانه می داند. کوییل در نهایت، شرکتی به نام رکال را می یابد که در زمینه ی کاشت و تولید خاطرات فعالیت می کند. او تصمیم می گیرد برای برآورده کردن آرزویش به این شرکت مراجعه کند. اما پس از مراجعه ی کوییل، تکنسین های شرکت رکال در خاطرات او چیزی بسیار عجیب را پیدا می کنند که مسیر پیشروی داستان را به کلی تغییر می دهد.

کتاب ما یادآوری کاملی را برای شما ممکن می سازیم

نکوداشت های کتاب ما یادآوری کاملی را برای شما ممکن می سازیم
By one of science fiction’s most enduring and respected names.
اثری نوشته ی یکی از محبوب ترین و مورد احترام ترین نام ها در عرصه ی داستان های علمی تخیلی.
Barnes & Noble

More than anyone else in the field, Mr. Dick really puts you inside people’s minds.
آقای دیک بیش از هر کس دیگری در این حوزه، شما را به واقع در ذهن آدم ها قرار می دهد.
Wall Street Journal Wall Street Journal

A useful acquisition for any SF library or collection.
اثری کاربردی و پراستفاده برای هر کتابخانه یا کلکسیون کتاب های علمی تخیلی.
Kirkus Reviews Kirkus Reviews

قسمت هایی از کتاب ما یادآوری کاملی را برای شما ممکن می سازیم (لذت متن)
البته غیرممکن بود و خود او هم در حالی که رویاپردازی می کرد، این را می دانست؛ اما روشنی روز و صدای یکنواخت همسرش که حالا داشت موهایش را جلوی آینه ی اتاق خواب شانه می کرد، همه هم پیمان شدند تا به او یادآوری کنند که چه کسی بود. با تلخی به خود گفت: «کارمند حقوق بگیر خرده پای بدبخت!» کرستن او را روزانه دست کم یک بار از این مسأله باخبر می کرد و او هم کرستن را برای این کارش سرزنش نمی کرد. کار همسر این بود که شوهرش را به روی زمین بیاورد. «به زمین آمدن!» فکر کرد، و خندید. صنعت ادبی به کار رفته در این عبارت به راستی درخور بود.

همسرش با روب دوشامبر صورتی شلوغش که پشت سرش آویزان بود، وارد آشپزخانه شد و در همان حال پرسید: «به چی زیر لب می خندی؟ شرط می بندم یه خیاله. همیشه تو رویا و خیالی.» جواب داد: «بله.» و از پنجره ی آشپزخانه به ماشین های معلق بر روی هوا، ترافیکی که شناور بود و مردمی که با عجله به سر کارشان می رفتند، چشم دوخت. در مدت زمان کوتاهی خود او هم به آن ها می پیوست؛ درست مثل همیشه.

گفت: «خدای من، فکر می کنم رفتم.» پس از مکثی افزود: «و همزمان فکر می کنم نرفتم.» «تصمیمت رو بگیر.» گفت: «چطور می تونم؟ اثر هر دو خاطره توی سرمه؛ یکی واقعیه و یکی نیست، ولی نمی تونم بفهمم کدوم به کدومه. چرا نمی تونم بهت اعتماد کنم؟ با تو که ور نرفتن؟» دست کم می توانست این را برای او انجام دهد، حتی اگر هیچ وقت کار دیگری نکرده بود.