با برگردان خواجیان خوانده امش و نکته مهم این که نویسنده یک چپ ضد راست است و مدعی است که جریان محافظهکار آمریکا از خود ایده و اندیشه راستینی ندارد و همه کنش هایش در پاسخ به جریان اصیل چپ است(!)
جالب است که کتابی با یک پیشفرض بهشدت مناقشهبرانگیز ــ اینکه محافظهکاری اساساً چیزی جز واکنش به جنبشهای چپ نیست ــ اینچنین بیمحابا بهعنوان پژوهشی «تیزبینانه» در خدمت عدالت و آزادی ستایش میشود. مشکل کتاب دقیقاً همین تقلیلگرایی تاریخی است: بهجای اینکه بپرسد محافظهکاری چه پاسخی به مسئلهٔ طبیعت انسان، سنت، نهاد، اقتدار و محدودیت عقل سیاسی دارد، بخش بزرگی از آن را در نسبت با دشمن سیاسیاش تعریف میکند؛ گویی اگر چپ وجود نداشت، برک و سنت محافظهکاری هم اندیشهای برای گفتن نداشتند! برک اتفاقاً از همین توهم آغاز میکند که جامعه مادهٔ خامِ سیاستمدار نیست تا با چند اصل انتزاعی، ناگهان به «جامعهٔ مطلوب» تبدیلش کنیم. تغییر لازم است، اما جامعه نباید آزمایشگاه مهندسی اجتماعی و پروژهٔ بازسازی فاندامنتال انسان باشد. انقلاب فرانسه، اکتبر و سرانجام نظام کمونیستی کرهٔ شمالی، با تمام تفاوتهایشان، یادآور همین فاصلهٔ هولناک میان «ایدهٔ زیبا» و «نهاد سیاسی واقعی»اند. ظاهراً مشکل محافظهکاران این بوده که کمی بیش از حد دربارهٔ عواقب ایدهها سؤال میکردهاند! اگر قرار است برک را ارتجاعی بنامیم، دستکم باید ابتدا به مسئلهای که مطرح کرد پاسخ دهیم: وقتی عقل سیاسی خود را قادر میپندارد جامعه را از صفر بازطراحی کند، چه تضمینی هست که در راه ساختن بهشت، جهنم سیاسی نسازیم؟
این کتاب در واقع پژوهشی تیزبینانه است که با ترجمه دقیق اکبر معصومبیگی به ما رسیده. خوندن این کتاب رو به همهی شیفتگان عدالت و آزادی پیشنهاد میدم. متاسفانه برخی کتابها (مثل همین کتاب) در غوغای تبلیغات بنگاههای سخنپراکنی و کتابچاپکنی گم میشن. مقدمهی مترجم به جا و مقدمه یا درآمد نویسنده درخشانه.