کتاب نان و شراب

Bread and Wine

مشخصات کتاب نان و شراب
مترجم :
شابک : 978-9640019191
قطع : رقعی
تعداد صفحه : 424
سال انتشار شمسی : 1397
سال انتشار میلادی : 1936
نوع جلد : شومیز
سری چاپ : 7
زودترین زمان ارسال : 23 آذر

معرفی کتاب نان و شراب اثر اینیاتسیو سیلونه

نان و شراب رمانی خواندنی از نویسنده ایتالیایی، اینیاتسیو سیلونه است که آگاهی از زندگی او و برخی از فعالیت های سیاسی که انجام داده است به درک بهتر رمان کمک زیادی به خواننده می کند.

داستان کتاب در زمان حکومت موسولینی اتفاق می افتد. کافون ها – به زبان ایتالیایی یعنی دهقان بی چیز و فقیر – زندگی سختی دارند و به حدی ضعیف شده اند که توانایی انجام هیچ کاری را ندارند. در واقع حتی فکر انجام دادن یک حرکت بر علیه ظلمی که به آن ها می رود در ذهنشان هم شکل نمی گیرد. در این هنگام، کلیسا نیز به حمایت از دولت پرداخته و عموم مردم نیز در خرافات و تعصبات مذهبی فرو رفته اند. در این شرایط است که قهرمان داستان تلاش می کند کاری انجام دهد.

کتاب نان و شراب

اینیاتسیو سیلونه
سیلونه دوران کودکی را با فقر و تنگدستی گذراند و در زمین‌لرزه سال ۱۹۱۵ ایتالیا پدر و مادر و پنج برادر خود را از دست داد. در ۱۹۲۱ به حزب کمونیست ایتالیا پیوست و با دستگاه فاشیستی موسولینی به مبارزه پرداخت. در ۱۹۲۷ سفری به شوروی کرد و پس از بازگشت از آن سفر مانند همکاران دیگر خود آندره ژید و آرتور کوستلر و غیره راه مستقلی در پیش گرفت، چنان‌که در ۱۹۳۰ از حزب کمونیست استعفا داد. وی به علت فعالیتهای سیاسی ناگزیر شد در ۱۹۳۰ به سویس بگریزد و شاهکارهای خود مانند «نان و شراب» و &l...
قسمت هایی از کتاب نان و شراب (لذت متن)
زمانی بود که راستگویی هم تا حدی پیشرفت داشت و کم و بیش قابل اغماض بود، اما امروز دیگر اصلا بازار ندارد. پاپ اعظم آن را یک کالای روستایی و بدوی و بسیار پرخرج می داند، در صورتی که دروغ و ریا کالایی است به نرمی مخمل و همیشه رایج و نه تنها ارزان بلکه مفید هم هست. (رمان نان و شراب - صفحه ۲۰)

بیچاره کافون ها! نان ندارند بخورند آن وقت شما انتظار دارید که به سیاست بپردازند؟ سیاست تجملی است خاص اشخاص که دستشان به دهانشان می رسد. (رمان نان و شراب - صفحه ۲۸۶)

مومن هیچ گاه تنها نیست، برعکس کافر همیشه تنها است ولو روز خود را از بام تا شام در پر جنجال ترین کوی ها بگذراند. جانی که خدا را درک نکند تنها است، به مثابه برگ جدا شده از درخت است، برگی تنها که به زمین می افتد و خشک می شود و می پوسد. برعکس، جان به خدا بسته چون برگی است به درخت و به وسیله شیره حیاتی که او را تغذیه می کند به شاخه و تنه و ریشه و تمام زمین مربوط است. (رمان نان و شراب - صفحه ۱۱۹)