کتاب تنهایی الیزابت

Elizabeth alone
کد کتاب : 14920
مترجم :
شابک : 978-6226401067
قطع : پالتویی
تعداد صفحه : 615
سال انتشار شمسی : 1398
سال انتشار میلادی : 1973
نوع جلد : زرکوب
سری چاپ : 1
زودترین زمان ارسال : 24 تیر

معرفی کتاب تنهایی الیزابت اثر ویلیام ترور

کتاب تنهایی الیزابت به قلم ویلیام ترور ، رمانی قدرتمند و متحرک از یکی از بهترین نویسندگان جهان است. پس از گذشت نوزده سال از ازدواج ، سه فرزند و یک رابطه کوتاه اما پرشور و به دنبال آن یک طلاق سریع ، الیزابت آیدبالبری مجبور است برای یک عمل اورژانس به بیمارستان برود. در تخت بیمارستانش او زمان کافی دارد تا سهمش از زندگی را بررسی کند و بی پرده ،به نظر نمی رسد خیلی قابل تغییر باشد: دختر 17 ساله ای است که با دوست پسرش از یک مزرعه فرار کرده است و یک خواستگار پیر ناامید که همچنان به خواسته ی خود پا فشاری می کند و البته خاطره ویرانی هایی که او در اثر این ماجرا ایجاد کرده است. بدون شک او می تواند زندگی خود را به روالش بازگرداند.

کتاب تنهایی الیزابت

ویلیام ترور
ویلیام ترور، ۲۴ مه ۱۹۲۸ - ۲۱ نوامبر ۲۰۱۶، رمان نویس، نمایش نامه نویس، و نویسنده ایرلندی بود که از او به عنوان یکی از قله های داستان کوتاه انگلیسی معاصر یاد می شود. وی سه بار برنده ی جایزه ی ادبی کاستا بوک شد و پنج نوبت به عنوان نامزد جایزه ی ادبی من بوکر معرفی شد. نام ترور به عنوان یکی از بخت های جایزه ی نوبل ادبیات نیز مطرح بود، اگر چه هیچ گاه برنده ی این جایزه نشد.وی پس از اتمام تحصیل در کالج های سنت کلمبا و ترینیتی به مشاغلی چون مجسمه سازی و معلمی روی آورد. در سال ۱۹۵۲ با جین ریان ازدواج ک...
دسته بندی های کتاب تنهایی الیزابت
قسمت هایی از کتاب تنهایی الیزابت (لذت متن)
لی لی همان طور عینک به چشم و کتاب به دست، توی تخت کمی گریه کرد. با خودش گفت شاید باید از بیمارستان برود. چطور می توانست شش هفت هفتۀ دیگر یا شاید هشت هفتۀ دیگر طاقت بیاورد؟ دو سه بار دیگر بخش مری اتکینز پر و خالی می شد. خانم ترینگ راهی خانه می شد. بقیه می آمدند و بعد از چند روز فکر می کردند یک عمر آنجا بوده اند. او را که در راهرو می دیدند می گفتند: «وای، چه جوری طاقت می آری؟» گریه که کرد سبک شد. اشک هایش را با دستمال کاغذی پاک کرد و شیشۀ عینکش را تمیز کرد. آن شب شیفت زن هندی نبود. زن دیگری که با نام دوریس می شناختش و یک بار قضیۀ عمل را برایش تعریف کرده بود، ساعت شش برایش ماهی و سیب آب پز آورد. بعد از غذا دوباره رفت دست شویی. باز سر و صورتش را شست و موهایش را برس زد و رژ لبش را تازه کرد. قرار بود کنت ساعت هفت بیاید.