معرفی کتاب دشمنان (یک داستان عاشقانه) اثر ایزاک باشویس سینگر

یک پناهنده و نجات یافته از جنگ جهانی دوم به اسم هرمان برودر، پیش از آن که بداند، سه زن را در زندگی خود می یابد: یادویگا، رعیتی لهستانی که او را از چشم نازی ها پنهان کرد؛ ماشا، عشق زیبارو و واقعی هرمان؛ و تامارا، همسر اول او که به شکل معجزه آسایی از مرگ نجات یافته است. هرمان که از فرط مشکلات، مات و مبهوت شده و در عین حال، فرار از آن ها را در زندگی کنار گذاشته است، با احساسی از عذابی قریب الوقوع و ابدی در خیابان های نیویورک، وقت می گذراند. کتاب دشمنان، بازگشت دوباره ی نجات یافتگان هولوکاست به متن اجتماع را مورد بررسی قرار می دهد. دوران هیتلر، اثرات خود را بر ذهن آنان گذاشته و حتی وقتی که هرمان، این شانس را به دست می آورد تا برای شروعی دوباره به آمریکا مهاجرت کند، زندگی را پیچیده تر و جان فرساتر از توان خود می یابد. او به عنوان شوهر سه زن، به یک متقلب، فریبکار و دروغگو تبدیل می شود. در داستان هرمان، زندگی خانوادگی و تک همسری، ارزش هایی از دست رفته هستند.

کتاب دشمنان (یک داستان عاشقانه)


ویژگی های کتاب دشمنان (یک داستان عاشقانه)

سینگر برنده ی جایزه ی نوبل ادبیات 1978

فیلمی با همین عنوان، بر اساس این کتاب و به کارگردانی پال مازورسکی در سال 1989 ساخته شده است

مشخصات کتاب دشمنان (یک داستان عاشقانه)
قطع :رقعی
نوع جلد :شومیز
شابک :978-600-367-375-5
تعداد صفحه :304
سال انتشار شمسی :1396
سال انتشار میلادی :1966
سری چاپ :1
نکوداشت های کتاب دشمنان (یک داستان عاشقانه)
One is forever suspended between laughter and tears by this rich and marvelous novel.
این رمان غنی و شگفت انگیز، مخاطب را به طور دائم به سوی اشک و لبخند سوق می دهد.
New York Times New York Times

Extraordinary.
فوق العاده.
New Yorker New Yorker

A remarkable Classic Novel.
رمانی کلاسیک و شایان توجه.
Library Journal Library Journal

بخش هایی از کتاب دشمنان (یک داستان عاشقانه) (لذت متن)
هربار که هرمان، کشتار حیوانات و ماهی ها را مشاهده می کرد، فقط یک چیز به ذهنش می رسید: تمام انسان ها در رفتار با دیگر موجودات، نازی بودند.

خدای واقعی از ما متنفر است. اما ما در خیال، بتی ساخته ایم که دوستمان دارد و ما را بندگان خاص خودش آفریده. تو خودت گفتی که کافران خدا را از سنگ می سازند و ما از رویا.

هر کس مزه ی مرگ را چشیده باشد، دیگر کاری با زندگی ندارد.