«ماهیها به دریا برمیگردند» نوشتهی مرضیه اعتمادی روایتی داستانی از زندگی و خاطرات خانوادهای فلسطینی است؛ روایتی از زندگی، دوستی، مهاجرت و پیوندهای عاطفی میان زنان ایرانی و فلسطینی در بستر روزمرگیها و بحرانهای معاصر. روایت مهاجرت اجباری اهالی غزه همیشه در عین دردناک بودن، خواندنی نیز هست. دوری از وطن نه برای چند ماه و چند سال بلکه برای یک عمر، تجربهی چند نسل از مردمان فلسطین است. داستان «ماهیها به دریا برمیگردند» از زبان زن جوانی روایت میشود که در خوابگاه متاهلی آنها، یک خانوادهی فلسطینی نیز حضور دارد و ارتباط بین آنها از سفر همسر او و مهربانی مادر خانوادهی فلسطینی بیشتر و بیشتر میشود. در خلال بیان ماجرای زندگی و سفر سهیل به آمریکا، ما شاهد بیان خاطراتی از رسوم و فرهنگ و رنج مردمان تحت اشغال و خاطرات جنگ و اوضاغ غزه نیز هستیم. روایتها در قالب یادداشتهای روزانه و خاطراتی صمیمی شکل گرفتهاند و خواننده را به دل دغدغهها، امیدها و دلتنگیهای شخصیتها میبرند. فضای کتاب ترکیبی از خوابگاه دانشجویی، خانههای کوچک، مهمانیهای نوروزی و لحظات پرتنش مهاجرت و دوری است. کتاب، حاصل ساعتها مصاحبهی حضوری با این خانوادهی صبور و مجاهد است. مخاطب این اثر، در خلال داستان، با گوشهای از تاریخچهی اشغال سرزمین فلسطین به دست اسرائیل، سبک زندگی مردم غزه، دلخوشیها و آداب و رسوم آنها و رنج و آزاری که از اشغالگران میبرند، آشنا میشود. نویسنده با جزئیات دقیق به آداب و رسوم، غذاها، جشنها و حتی ترسها و امیدهای شخصیتها میپردازد و از خلال روایتهای روزمره، پیوندهای عمیق فرهنگی و عاطفی میان زنان ایرانی و فلسطینی را روایت میکند. این کتاب مخاطب را به سفری احساسی میان تهران، کرمان و غزه میبرد و از خلال خاطرات و گفتوگوها، تجربههای زیسته و مشترک زنان را بازگو میکند. نویسنده با تمرکز بر روابط خانوادگی، دوستیهای زنانه، دغدغههای بارداری، دلتنگی برای وطن و مواجهه با بحرانهایی مانند آتشسوزی، زلزله و مهاجرت، تصویری ملموس و انسانی از زندگی زنان در شرایط ناپایدار ارائه میدهد. در بخشی از کتاب میخوانیم: «قصهی طوبی با علاقهی همیشگیاش به جهاد و شهادت شروع شد، که قابل پیشبینی بود انتظار نداشتم با تعابیر عاشقانه و رمانتیک شروع کند. گفت وقتی کلاس سوم دبستان بودند برادر همکلاسیاش، وسطهای سال تحصیلی به شهادت میرسد، غصهاش برای شهدا یا نمیدانم شاید احترام و علاقهاش به آنها و آدمهای مجاهد، از اینجا شروع شده بود. از همدردی با دختر بغلدستیاش توی مدرسه. خانوادهی طوبی اهل جهاد و مقاومت و این حرفها نبودند زندگی معمولی داشتند. خوشحال نبودند که اسرائیلیها روستا و خانه و زندگیشان را گرفتهاند و آواره و محدودشان کردهاند. اما چه کاری از دستشان برمیآمد؟ زور اسرائیلیها اینقدر زیاد بود که آنها را مجبور به سکوت و تحمل شرایط کند؛ حالا هر جور شرایطی.» «ماهیها به دریا برمیگردند» روایتهایی از زندگی روزمره و تجربههای مشترک زنان ایرانی و فلسطینی که در بستر مهاجرت، غربت و همزیستی شکل گرفته است که میتواند برای خوانندگان علاقمند به این موضوعات گزینهای مناسب باشد.